‏نمایش پست‌ها با برچسب آزادی بیان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آزادی بیان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ تیر ۲۳, سه‌شنبه

اجرای بی سر و صدای قانون!جرایم رایانه ای

قانون جرایم رایانه ای از 10 تیر ماه با ابلاغ احمدی نژاد و بدون سر و صدا به اجرا در آمده است.خبر اجرای این قانون(چه قانونی!) دو هفته بعد از آغاز اجرای آن منتشر شد.آن هم در روزهای پس از کودتای انتخاباتی.
این قانون که اولین قانون در این بخش هم به شمار میاد،البته جز 3 مورد که با نظر شورای نگهبان حذف یا تغییر کردند همان لایحه دولت است که به تصویب مجلس هشتم و تائید شورای نگهبان رسید.
قانون جرایم رایانه ای محدودیت های بیشتر و مجازات های سنگینی برای کاربران اینترنت تعیین کرده و غیر از نگاه به شدت محدود کننده و امنیتی که در تدوین آن نقش داشته،با مبهم گذاشتن تعاریف جرایم ذکر شده،دست نهادهای امنیتی و سیستم قضایی البته بیمار را در برخورد با وب نگاران و کاربران اینترنت باز گذاشته.
متن قانون جرایم رایانه ای
آغاز بی سر و صدای اجرای قانون جرایم رایانه ای در روزهایی که ده ها وبلاگ نویس و وب نگار بازداشت شده اند
گزارشی از آغاز اجرای قانون جرایم رایانه ای


و این هم مصاحبه ام با آرش سیگارچی در مورد آغاز اجرای قانون جرایم رایانه ای، و تشدید برخورد با وب نگاران و کاربران اینترنت؛

Original Video - More videos at TinyPic

۱۳۸۸ تیر ۳, چهارشنبه

بازداشت فله ای کارکنان روزنامه موسوی

با حمله شبه نظامیان به "کلمه سبز" صورت گرفت

ماموران امنیتی و شبه نظامیان عصر روز دوشنبه پس از محاصره ساختمان "کلمه سبز"، روزنامه میرحسین موسوی، به این نشریه هجوم برده و خبرنگاران و کارمندان آن را بازداشت کردند.
از جمله بازداشت شدگان در حمله ماموران امنیتی به روزنامه کلمه سبز سید علیرضا بهشتی شیرازی سر دبیر "روزنامه کلمه سبز" و پسرش صدرا بهشتی هستند.
هنوز اسامی سایر خبرنگاران و کارکنان بازداشت شده روزنامه میرحسین موسوی - که هفته پیش پس از 22 شماره به دستور دادستان تهران سعید مرتضوی از انتشار باز ماند - اعلام نشده است.
نزدیکان میرحسین موسوی اعلام کرده اند که علاوه بر بازداشت همه کارکنان روزنامه "کلمه سبز"، مهاجمان به این روزنامه وب نگاران سایت "کلمه" یکی از دو سایت اینترنتی میرحسین موسوی را نیز بازداشت کرده اند.
صاحب امتیاز روزنامه "کلمه سبز" میر حسین موسوی و مدیر مسئول این روزنامه علیرضا حسینی بهشتی پسر آیت الله محمد بهشتی است. آیت الله بهشتی از موثرترین چهرهای سال های نخست پس از انقلاب و در شمار اصلی ترین بنیانگذاران جمهوری اسلامی بود که در 7 تیر سال 60 بر اثر انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی جان باخت.
سید علیرضا بهشتی شیرازی سردبیر روزنامه "کلمه سبز" نیز از همکاران قدیمی میرحسین موسوی در دوران هشت ساله نخست وزیری وی به شمار می اید که علاوه بر همکاری با میرحسین موسوی در انتشار روزنامه جمهوری اسلامی که در سال های نخست پس از انقلاب، مدیریت روابط عمومی نخست وزیری و مشاور میرحسین موسوی در دوره 8 ساله نخست وزیری او را بر عهده داشت.
بدرالسادات مفیدی، دبیر انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران با اشاره به حضور ماموران در چاپخانه ای که روزنامه کلمه سبز در آن چاپ می شد و جلوگیری از انتشار روزنامه کلمه سبز از فردای اعلام نتایج انتخابات، به رادیو بی بی سی گفته است "با توجه به اینکه گردانندگان روزنامه حکم توقف انتشار کلمه سبز را غیر قانونی می دانستند با انجام هماهنگی و دعوت از کارکنان، درصدد انتشار روزنامه برای سه شنبه دوم تیر بودند."
وی همچنین گفت که "جمعی از لباس شخصی های های ابتدا درصدد ورود به دفتر روزنامه برآمدند اما با مقاومت کارکنان روزنامه لباس شخصی ها ساعاتی بعد با حکم دادستانی وارد شدند و همه کارکنان اعم از روزنامه نگاران و کارمندان بخش فنی و سردبیر روزنامه را با خود بردند."
با حمله و بازداشت دسته جمعی خبرنگاران و پرسنل روزنامه کلمه سبز و سایت کلمه آخرین رسانه های میرحسین موسوی نیز در پیامد اعتراض او و مردم به کودتای انتخاباتی توقیف شدند.

ادامه بازداشت روزنامه نگاران و وب نگاران

خبرهای دیگر از تهران حاکی است که مصطفی قوانلو قاجار روزنامه نگار و وبلاگ نویس از سوی ماموران بازداشت شده است.
همزمان خبرگزاری رویترز گزارش داد که ماموران امنیتی در تهران خبرنگار یونانی الاصل روزنامه واشینگتن تایمز را به اتهام آنچه "فعالیت غیر قانونی" در مورد پوشش اخبار اعتراضات مردم نامیدند، بازداشت کرده اند.
مازیار بهاری خبرنگار ایرانی- کانادایی هفته نامه نیوزویک نیز از دیگر بازداشت شدگان روزهای اخیر است.
سازمان گزارشگران بدون مرز نیز روز سه شنبه خبر داد که فریبرز سروش یک روزنامه نگار مستقل نیز در اطران بازداشت شده و شمار روزنامه نگاران بازداشت در 10 روز اخیر به 24 نفر رسیده است.
به این ترتیب با احتساب 12 روزنامه نگار که تا قبل از انتخابات اخیر در ایران زندانی بودند شمار روزنامه نگاران زندانی در ایران به 36 نفر رسیده است.
ژیلا بنی یعقوب، بهمن احمدی امویی، محمد قوچانی، مجتبی پورمحسن، عبدالرضا تاجیک، مهسا امرآبادی، احمد زیدآبادی، کیوان صمیمی بهبهانی، بهزاد باشو، سید خلیل میراشرفی، سمیه توحیدلو، محمد عطریانفر، سعید حجاریان، محمد علی ابطحی، سعید لیلاز، روح اله شهسوار، ماشالله حیدر زاده، حمیده ماحوزی، امان الله شجاعی، حسین شکوهی برخی از روزنامه نگارانی هستند که از 23 خرداد تاکنون بازداشت شده اند.
...
همین گزارش در روز:چهارشنبه 3 تیر 88

۱۳۸۸ تیر ۱, دوشنبه

تعداد روزنامه نگاران زندانی به 32 رسید

ادامه بازداشت انبوه فعالان سیاسی و اجتماعی
موج بازداشت چهرهای سیاسی، روزنامه نگاران، دانشجویان و مردم معترض که از نیمه شب جمعه 22 خرداد همزمان با کودتای انتخاباتی در ایرن آغاز شد با بازداشت محسن میردامادی دبیر کل، محسن صفایی فراهانی رییس اجرایی، علی مزروعی عضو شورای مرکزی حزب مشارکت، ژیلا بنی یعقوب و بهمن احمدی امویی روزنامه نگار، و عبدالله مومنی سخنگوی سازمان ادوار تحکیم وحدت در روزهای شنبه و یک شنبه تداوم یافت.
این در حالی است که نیروی انتظامی با انتشار اطلاعیه ای در خبرگزاری ها به طور رسمی از بازداشت 457 نفر از مدرم معترض تهران در روز شنبه خبر داد.
نیروی انتظامی معترضان را "اغتشاشگر" نامیده و اتهام آن ها را آسیب رساندن به اموال عمومی ذکر کرد.
همزمان در پی بازداشت ده‌ها تن از فعالان سیاسی اصلاح‌طلب و بی اطلاعی خانواده‌ های بازداشت ‌شدگان، فراکسیون اقلیت مجلس شورای اسلامی روز یک شنبه با ارسال نامه ای خطاب به رییس قوه قضائیه خواستار ملاقات با بازداشت شدگان روزهای اخیر شد.
در نامه فراکسیون اقلیت مجلس به آیت الله محمود هاشمی شاهرودی با اشاره به اینکه "دستگیری‌های گسترده و عمدتا بدون محمل قضائی این روزها سبب نگرانی جامعه و خانواده بازداشت‌شدگان شده" تاکید شده: "تعداد این افراد، ‌نحوه بازداشت، محل نگهداری و شیوه برخورد با آن ها‌ و مواردی از این دست همه نامعلوم هستند."
نمایندگان عضو فراکسیون اقلیت مجلس در این نامه خطاب به هاشمی شاهرودی نوشتند: "ما نمایندگان ملت خواهان آن هستیم تا در راستای ایفای عهد نمایندگی اطمینان یابیم در این روند موازین قانونی رعایت می‌شود."
فراکسیون اقلیت مجلس از رییس قوه قضائیه خواست تا "زمینه بازدید تعدادی از نمایندگان از محل نگهداری زندانیان و ملاقات با آن ها فراهم آید تا بتوانیم در جو ملتهب فعلی به جامعه و خانواده‌هایشان آرامش و اطمینان دهیم كه حقوق این افراد مراعات شده و روند كارها طبق موازین قانونی و شرعی است."


بازداشت رهبران احزاب اصلاح طلب

سایت نوروز روز یک شنبه و به دنبال یک روز بی خبری از سرنوشت دبیر کل حزب مسارکت از بازداشت میردامادی و صفایی فراهانی خبر داد و اضافه کرد که محسن میردامادی عصر روز شنبه 30 خرداد از سوی افراد ناشناس برای دومین بار در یک هفته اخیر بازداشت شده است.
دبیرکل حزب مشارکت هفته پیش با آغاز اعتراضات به نتایج اعلام شده انتخابات به همراه شماری دیگر از اعضای ارشد حزب مشارکت بازداشت شده بود اما 24 ساعت بعد آزاد شد. همسر محسن میردامادی شنبه شب به روز گفته بود که وی پس از خروج صبح شنبه از خانه اش ناپدید شده و احتمالا بازداشت شده است.
محسن صفایی فراهانی از دیگر اعضای شورای مرکزی حزب مشارکت نیز ظهر شنبه 30 خرداد در محل کارش بازداشت شد.
مصطفی تاج زاده، عبدالله رمضان زاده، سعید حجاریان، علی مزروعی، علی تاجرنیا، شهاب الدین طباطبائی از دیگر اعضای شورای مرکزی حزب مشارکت نیز در یک هفته اخیر بازداشت شده اند. سعید نورمحمدی و علی تقی پور دو عضو دیگر حزب مشارکت نیز در بازداشت به سر می برند.
سازمان مجاهدین انقلاب دیگر حزب اصلاح طلب حامی میر حسین موسوی نیز یک شنبه 31 خرداد اعلام کرد که در جریان دستگیری های گسترده اخیر 7 نفر از اعضای این سازمان بازداشت شده اند.
بهزاد نبوی، مصطفی تاج زاده هر دو عضو شورای مرکزی، جواد امام و مجید نیری عضو شورای شاخه تهران، محسن باستانی و مهرداد بال افکن هر دو از اعضای شاخه اصفهان سازمان مجاهدین انقلاب، و حجت اسماعیلی از دیگر اعضای مجاهدین انقلاب هستند که بازداشت شده اند.
سایت های نزدیک به فعالان سیاسی ملی-مذهبی نیز از مفقود شدن هادی احتظاظی در همدان خبر داده و افزودند که وی سه روز است كه از خانه خارج شده و مراجعه نكرده و خانواده اش به شدت نگران هستند.
روزنامه دولتی ایران صبح یک شنبه خبر بازداشت فائزه هاشمی دختر اکبر هاشمی رفسنجانی به همراه دخترش، و نیز همسر، دختر و خواهرزن حسین مرعشی در تهران خبر داد اما عصر یک شنبه بی بی سی فارسی گزارش داد که فائزه هاشمی بعد از 24 ساعت آزاد شده است.

بازداشت فعالان دانشجویی

از سوی دیگر شماری از فعالان دانشجویی که در انتخابات اخیر در ستاد های انتخاباتی میرحسین موسوی و مهدی کروبی فعالیت می کردند در 24 ساعت گذشته بازداشت شدند.
عبدالله مومنی سخنگوی سازمان ادوار تحکیم وحدت و مسئول ستاد شهروند آزاد مهدی کروبی بنابر اعلام فعالان حقوق بشر در ایران طی ساعات پایانی یک شنبه پس از یورش نیروهای امنیتی به دفتر ستاد شهروند آزاد مهدی کروبی در میدان ونک بازداشت شد.
تعدادی از فعالان شاخه دانشجویی ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی و از جمله مسئول آن علی وفقی نیز در شبانه روز گذشته بازداشت شدند.
احسان باکری، حمزه غالبی، سعید نیکخواه، همایی، فتاحی، و ذاکری در تهران و رضا ارجینی، جلال بهرامی، صادق رسولی، احد رضایی، باقر فتحعلی بیگی، منصور وفا از اعضای ستاد دانشجویی میرحسین موسوی در زنجان از بازداشت شدگان هستند.

بازداشت بیست روزنامه نگار در یک هفته

شنبه شب ماموران امنیتی با هجوم به خانه ژیلا بنی یعقوب و همسرش بهمن احمدی امویی این زوج روزنامه نگار را بازداشت کردند. ماموران پیش از انتقال این زوج روزنامه نگار به بازداشتگاهی نامعلوم خانه آنها تفتیش کرده و برخی از لوازم شخصی آن ها را توقیف کردند.
بهمن احمدی امویی روزنامه نگار و تحلیلگر اقتصادی است و ژیلا بنی یعقوب نیز روزنامه نگار و فعال حقوق زنان است.
پیشتر ساعت 2 بامداد شنبه نیز ماموران امنیتی در تهران محمد قوچانی روزنامه نگار و سردبیر روزنامه اعتماد ملی را در خانه اش بازداشت کردند. مجتبی پورمحسن روزنامه نگار و وبلاگ نویس و سردبیر روزنامه گیلان امروز در استان گیلان نیز در رشت بازداشت و کامپیوتر و برخی از لوازم شخصیش از سوی ماموران اطلاعاتی توقیف شد.
عبدالرضا تاجیک، مهسا امرآبادی، احمد زیدآبادی، کیوان صمیمی بهبهانی، بهزاد باشو، سید خلیل میراشرفی، سمیه توحیدلو، محمد عطریانفر، سعید حجاریان، محمد علی ابطحی، سعید لیلاز یازده روزنامه نگار دیگری هستند که از 23 خرداد و یک روز پس از آغاز اعتراضات به تقلب در انتخابات از سوی ماموران امنیتی در تهران بازداشت شده اند.
روح اله شهسوار در مشهد، و ماشالله حیدر زاده، حمیده ماحوزی، امان الله شجاعی، حسین شکوهی در بوشهر از جمله دیگر بازداشت شدگان یک هفته اخیر هستند که. سازمان گزارشگران بدون مرز اعلام کرد که با بازداشت روزنامه نگاران در هفته اخیر ایران در کنار چین به بزرگترین زندان روزنامه نگاران دنیا تبدیل شده است.
با بازداشت ژیلا بنی یعقوب و همسرش بهمن احمدی امویی شمار روزنامه نگاران بازداشت شده در یک هفته اخیر به 20 نفر رسید و در مجموع 32 روزنامه نگار در ایران زندانی شده اند.

بازداشت در بیمارستان


کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران شنبه شب با انتشار بیانیه ای از بازداشت زخمی های راهپمیایی 30 خرداد در بیمارستان ها خبر داد.
در این بیانیه آمده است که روز شنبه "تعداد بسیار زیادی از مردم ایران در حالی که تلاش می کردند تجمع مسالمت آمیزی برگزار کنند توسط نیروهای امنیتی مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفته و مجروح شدند و مجروحینی که به بیمارستان منتقل شده بودند در برخی از بیمارستان ها بازداشت شدند."
هادی قائمی سخنگوی کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران در مورد وضعیت مجروحین گفت: "بازداشت مردمی که خواستار حقوق تضمین شده خود در قانون اساسی ایران و قوانین بین المللی هستند و توسط نیروهای امنیتی زخمی شده اند، بسیار اسف بار است و این بی حرمتی کامل دولت به جان مردم ایران است."
کمپین بین المللی حقوق بشر همچنین اعلام کرد اطلاعاتی در دست دارد که روز ۲۹ خرداد ماه به پرسنل و پزشکان بیمارستان ها دستور داده شده بود که فهرست زخمی ها را گزارش کنند و بسیاری از افرادی که به شدت مجروح شده و در وضعیت بحرانی هستند، بخاطر ترس از بازداشت، به دنبال راه های مختلف درمان فوری هستند و برخی نیز ممکن است به سفارت های خارجی مراجعه کنند.
این نهاد بین المللی که برای بهبود حقوق بشر در ایران تلاش می کند از دولت ایران خواست تا در مورد تعداد افرادی که در جریان این تجمع کشته و مجروح شده اند، پاسخگویی کامل و شفافی ارائه کند و از مداخله در کار مراکز درمانی و بهداشتی شدیدا خودداری کند.
بنابر اعلام کمپین بین المللی حقوق بشر بسیاری از سیاستمداران مخالف، فعالان حقوق بشر و روزنامه نگارانی که در طول روزهای اخیر بازداشت شده اند به زندان اوین منتقل شده اند و امکان ارتباط زندان اوین تهران با بیرون قطع شده است.
به گفته هادی قائمی "قطع ارتباط زندانیان اوین با دوستان و اقوام به معنای این است که همه در زندان اوین در یک بازداشت واقعی دولتی بدون ارتباط با دنیای خارج قرار دارن د، و این خود به این معناست که همه آنها در خطر شدید شکنجه دولتی هستند."
...
همین گزارش در روز

۱۳۸۸ خرداد ۱۸, دوشنبه

احمدي نژاد در پي وزارت نهی از منکر

محمود احمدی نژاد پس از ابلاغ دستور اجرای طرح امنیت اجتماعی که منج به دستگیری صدها هزار زن و جوان ایرانی به اتهام "بدحجابي" و "بدپوششي" در دوره ریاست جمهوریش شد، از يک سال پيش در صدد تشکیل وزارتخانه يا سازمان امر به معروف و نهی از منکر در حد معاوت رياست جمهوری است.
سه شب پيش وقتی مهدی کروبی در آغاز مناظره انتخاباتی به نام دکتر زهرا بنی یعقوب و ماجرای کشته شدن او در همدان بازداشتگاه امر به معروف و نهی از منکر همدان اشاره ای به اختصار کرد، محمود احمدی نژاد نه تنها حاضر به پاسخ گويي در اين مورد نشد، بلکه گفت که اين اظهارات کروبی "ارزش پاسخ گویی" را ندارد.
تقديم لايحه توسط دولت نهم
روزنامه دولتي ايران درست يک سال پس از کشته شدن زهرا بنی یعقوب در مهرماه سال 87 خبر داد که محمود احمدي نژاد لايحه تاسيس وزارتخانه جديدی را به امضاء رسانده تا ستادهاي امر به معروف و نهی از منکر را به "وزارت امر به معروف و نهی از منکر" تبديل کند.
ارگان مطبوعاتی دولت نهم تاکيد کرد که "لايحه امر به معروف و نهی از منکر با سه محور نظارت مردم بر مردم، نظارت مردم بر دولت و نظارت دولت بر مردم به امضای رییس جمهوری رسيد و در يک ماه آينده برای تصويب نهايی به مجلس ارسال می شود."
در اواسط دی ماه 87 نيز خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ایرنا از قول آيت الله احمد جنتي دبير ستاد امر به معروف و نهی از منکر، دبير شورای نگهبان و از متحدان احمدی نژاد از تهيه لايحه تشکيل وزارت امر به معروف و نهی از منکر خبر داد. جنتی گفت که اين لايحه از سوی دولت تهيه شده ولی "پس از رفع برخی اشکالات جهت تصويب به مجلس شورای اسلامی تقديم خواهد شد."
واکنش رسانه ها و افکار عمومی در ايران به دنبال انتشار گزارش هايي در مورد تشکيل "وزارت امر به معروف و نهی از منکر" از سوی دولت احمدی نژاد که ايران را پس از عربستان سعودی به دومين کشوری تبديل می کرد که وزارتخانه ای به اين نام دارد، مشاوران احمدی نژاد را واداشت تا در آستانه انتخابات رياست جمهوری به احمدی نژاد توصيه کنند که ارائه اين لايحه را به بعد از انتخابات 22 خرداد 88 موکول کند.
برخی ديگر از نزديکان احمدی نژاد به وی توصيه کرده اند که به جای وزارت امر به معروف و نهی از منکر، سازمانی به همین نام به عنوان یکی از معاونت های ریاست جمهوری تاسیس کند.
مقام های دولت تاکنون جزئيات قابل توجهی از لايحه تشکيل وزارت امر به معروف و نهی از منکر را در اختیار رسانه ها قرار نداده اند، اما حزب موتلفه اسلامی از حامیان اصلی احمدی نژاد که در انتخابات 22 خرداد نیز از وی حمايت مي کند طرح پيشنهادی سازمان یا وزارت امر به معروف و نهی از منکر را در اختیار اعضای خود قرار داده است که از آن به عنوان پيش نويس لايحه دولت احمدی نژاد برای تاسيس وزارت امر به معرف و نهی از منکر نامبرده می شود.
دستگاهی زیر نظر رهبر و رئیس جمهور
در پيش نويس طرح تاسيس وزارت امر به معروف و نهی از منکر هدف آن "امر به معروف و نهی از منکر مورد اشاره در اصل هشتم قانون اساسی" عنوان و تاکید شده که اين لایحه در صورت تصويب نهایی در مجلس در سه حوزه "مردم نسبت به مردم"،"حوزه مردم نسبت به دولت"، و " حوزه دولت نسبت به مردم " به اجرا در مي آيد.
در اين طرح پيشنهاد شده که "به منظور مديريت امر به معروف و نهي از منكر در نظام اسلامي اعم از برنامه‌ريزي، سازماندهي، هماهنگي، هدايت، توسعه و نظارت بر كليه فعاليتهاي مردمي، تشكلهاي غير دولتي و نهادهاي دولتي و نهادهاي دولتي كه به طور مستقيم مرتبط با فريضه امر به معروف و نهي از منكر انجام مي پذيرد، سازمان مستقلي برای امر به معرفي ونهي از منكر زير نظر رييس جمهوري تشكيل شود و رييس سازمان، معاون رييس جمهور و نماينده قوه مجريه در شوراي سياستگذاري و نظارت آن باشد."
در تبصره ماده 30 آمده: "رييس سازمان به پيشنهاد رييس جمهور و تاييد مقام معظم رهبري و با حكم رييس جمهور به مدت 4 سال منصوب و مسئوليت اداره امور سازمان و اجراي برنامه‌ها را بر عهده خواهد داشت."
در ماده 31 هم تاکيد شده که شورايي مرکب از نمايندگان رهبر جمهوری اسلامی، حوزه علميه قم و نمايندگان 3 قوه تحت نظر معاون رييس جمهور و رييس سازمان امر به معروف و نهی از منکر"سياستگذاري و نظارت بر نحوه عملكرد اين سازمان واجراي قانون امر به معروف و نهي از منكر را بر عهده دارد."
نهی از منکر، از عفت عمومی تا اقتصاد
در بند اول و مواد 9 تا 12 اين طرح که به امر به معروف و نهی از منکر مردم در خصوص مردم اختصاص دارد ادعا شده که "امر به معروف و نهی از منکر از حقوق مسلم شهروندی و وظيفه همگانی است "و بر همين اساس عامه مردم حق دارند در مورد"حفظ شئون اسلامي جامعه، رعايت عفت عمومي، حفظ محيط زيست، پاسداري از قداست خانواده، حفظ امنيت اجتماعي" يکديگر را مورد امر به معروف و نهی از منکر قرار دهند.

همچنين در مورد "مقابله با گرانفروشي و كم فروش، رعايت بهداشت عمومي و محيط و حقوق شهروندی" نيز چنين حقي مورد تاکيد قرار گرفته است.

در اين ماده 10، برای حمايت از هرکسی که قصد امر به معروف و نهی از منکر داشته باشد تاکيد شده که "هرگونه توهين و تعرض نسبت به آمر يا ناهي كه در چارچوب اين قانون مبادرت به امر به معروف ونهي از منكر مي‌نمايد، جرم تلقي مي‌گردد، و متخلفان از حكم اين ماده، حسب مورد به مجازات مربوط محكوم خواهند شد."

در ماده 12 تاکيد شده که علاوه بر اشخاص "كليه تشكلهاي مردمي اعم از احزاب، سازمانها و انجمن هاي غير دولتي در اجراي امر به معروف و نهي از منكر موظف به رعايت اين قانون مي‌باشند."

در ماده 36 نيز تاکيد شده که "هر كس مانع اجراي اين حق ديني و شهروندي) اجرای امر به معروف و نهی) گردد به چهارماه تا يكسال حبس محكوم مي‌گردد و چنانچه داراي سمت دولتي باشد علاوه بر مجازات مذكور به انفصال از خدمت دولتي از يك تا سه سال محكوم خواهد شد. "

در بند دوم مربوط به امر به معروف مردم نسبت به دولت، طی مواد 13 تا 18 ذکر شده که مردم اجازه دارند تا دولت را مورد امر به معروف و نهی از منکر قرار دهند و از جمله آمده است: "در مبارزه با فساد اداري ،مبارزه با مفاسد مالي و اقتصادی،حفظ نظم و انضباط اداري، رعايت وجدان كاري، حفظ بيت‌المال، مقابله با تجمل‌گرايي، حفظ شئون اداري در نظام اسلامي ،رعايت حقوق و كرامت ارباب رجوع" مردم حق دارند دولت را مورد امربه معروف و نهی از منکر قرار دهند.

قضات امر به معروف نهی از منکر

در بند سوم و بندهای 18 تا 29 طرح وزارتخانه یا سازمان امر به معروف و نهی از منکر که به اختيارات دولت نسبت به مردم مربوط است، تاکيد شده همه دستگاه های دولتی باید شوراهای امر به معروف و نهی از منکر تشکيل دهند و براساس آئين نامه ای که دولت تدوین می کند به امر به معروف و نهی از منکر مردم، مراجعان و پرسنل خود بپردازند.

همچنین"دستگاههاي آموزشي، فرهنگي و تبليغي كشور مكلفند مطابق آيين نامه‌اي كه بنا به پيشنهاد سازمان امر به معروف و نهي از منكر به تصويب هيات دولت مي‌رسد نسبت به فرهنگسازي امر به معروف و نهي از منكر برنامه‌ريزي و اقدام کنند."

دولت براساس ماده 23 این طرح "مكلف است در برنامه‌هاي كلان و توسعه كشور و بودجه‌هاي سالانه پيش‌بيني‌هاي مناسب و كافي را منظور نمايد"، و قوه قضاييه نيز مکلف شده که قضاتی را به عنوان قضات امر به معروف و نهی از منکر معین کرده و "دفاتر حمايت از آمران به معروف و ناهيان از منكر " و "آموزش ضابطين قضايي" در حوزه امر به معروف و نهی از منکر را راه اندازی کند.

در ماده 25 به نيروي انتظامي و نيروي مقاومت بسيج ماموريت داده شده تا در هماهنگي با "سازمان امر به معروف و نهي از منكر مكلف به فراهم ساختن ساز و كار مناسب براي اجراي اين فريضه در چارچوب اين قانون مي‌باشند."

در ماده 26 دولت مامور شده تا "زمينه وقوع منكراتي را كه ريشه در نابسامانيهاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي دارد. شناسايي و به نحو مقتضي رفع کند."

دولت همچنين اختیار دارد که "حمايتهاي مادي و معنوي لازم از تشكلهاي غير دولتي كه در خصوص امر به معروف و نهي از منكر فعاليت مي‌نمايد، به عمل آورد."

ماده 28 هم به امر به معروف و نهی از منکر در مورد اتباع خارجی اختصاص دارد و در آن تاکيد شده که "سفارتخانه‌ها و نمايندگان جمهوري اسلامي ايران در خارج از كشور، نيروي انتظامي و سازمان گردشگري، جهانگردي و ساير دستگاههاي ذيربط موظفند اتباع خارجي را قبل و حين ورود به كشور نسبت به قوانين و مقررات و رعايت شئونات اسلامي ـ ايراني تفهيم و آماده نمايند."

همچنين در ماده 29 به دولت اختیار داده شده تا ميزان اهتمام یا عمل كاركنان و مديران را نسبت به امر به معروف و نهي از منكر در ارزشيابي سالانه، ارتقا و انتصاب آنان مورد لحاظ قرار دهد.

"مرحله يدي" در انحصار حکومت

در پيش نويس تاسيس سازمان یا وزارتخانه امر به معروف و نهی از منکر امر تاکید شده که به معروف و نهي از منكر داراي مراتب قلبي، لساني و يدي است كه مرحله قلبي و لساني وظيفه همگاني ومرحله يدي به حكومت اختصاص دارد.

آمران می توانند پس از طريق تذكر، ارشاد و راهنمايي (كتبي يا شفاهي) به ارايه شكايت و گزارش به مراجع و يا مقامهاي ذيصلاح و ساير اقدامهاي قانوني علیه کسی که فکر می کنند دچار منکر شده مبادرت کنند.

در اين پيش نويس همچنين تاکيد شده که آمران می توانند در مورد عقاید افراد آنها را مورد نهی از منکر قرار دهند، و آمده است: "دعوت و راهنمايي افراد به عقايد و رفتار حق و بر حذر داشتن از انحرافات عقيدتي و فكري و اخلاقي مورد تاكيد اين قانون مي‌باشد."

۱۳۸۷ اسفند ۲۸, چهارشنبه

در مرگ امیدرضا میرصیافی؛نوروز و گرگ های آقا

چه بنویسم وقتی نوروز مان بوی مرگ می گیرد.چه باید نوشت وقتی سرتاسر این گربه عزیز،در سراسر ایران ما می تازند گرگ های آقا.امید رضا میرصیافی وبلاگ نویس در اوین منحوس جانش را از دست داده،همان جا که 30 سال پیش قرار بود درش تخته شود و در این 30 سال شد کشتارگاه مخالفان و منتقدان دیکتاتوری اسلامی.
این شعر را دی ماه نوشته بودم ولی حالا فکر کردم به جای هرجور نوشتن دیگر با عیدی تلخ "آقا"یان به وبلاگ نویسان،این را بگذارم اینجا.
به احترام آن جان عزيزي که اوین منفور را تاب نیاورد.



گرگ های آقا


تا نقض حقوق این بشر
گزارشی شود در کازینوی فلان مقام بسار اتحادیه
گرگ های آقا
سنگ ها را به خایه های ما
و خایه های ما را به سنگ
بسته اند چنان
که هزار سال دیگر هم
از نطفه رستم ها و رودابه ها
جز کودکان مرده
به دنیا نمی آید


آه عبارت های گم شده
آه بوروکراسی،کاغذ بازی،آه قطعنامه ها
باور کنید
موشک ها و بازجویان
آدم کش ها و شکنجه گران
تروریست ها و مزدوران
هزار بار زودتر از شما
هزار سال زودتر از آزادی
به دنیا آمده اند


آه گرگ های آقا
گرگ ها
آهای آقا!
این ها و آن ها اعتراف
و ما اعتراف می کنیم
شما زودتر از شیطان و بهتر از عزرائیل
از رویای کودکان ، کابوس
و از شهرها گورستان می سازید.


بیشتر:
مجتبی سمیع نژاد درباره امید رضا میرصیافی؛قرار بود که...

تاسف گزارشگران بدون مرز از مرگ امید میرصیافی در زندان اوین
28 اسفند ماه 1387- کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران امروز اعلام کرد که مرگ یک وب لاگ نویس زندانی در زندان اوین در روز 27 اسفند ماه که بدنبال مرگ زندانی عقیدتی دیگری در روزهای اخیر اتفاق افتاده است، گویای آن است که مقامات ایرانی کاملا به سلامت زندانیان اعتنایی ندارند. کمپین بین المللی حقوق بشر از قوه قضائیه خواست که فورا مسئولین زندان را بخاطر غفلت از مسئولیتشان در این دو مورد مرگ اخیر زندانیان مورد بازجویی و محاکمه قرار دهد. کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران به مقامات ایرانی یادآوری می کند که آنها طبق قوانین بین المللی حقوق بشر پاسخگوی سلامتی و امنیت جانی زندانیان هستند.
هادی قائمی؛ سخنگوی کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت: "رهبران ایران اداره زندانها را به گروهی از افراد نالایق و سنگدل واگذار کرده اند که نهایت بی اعتنایی را به زندگی انسان ها دارند." او اضافه کرد:"اگر مقامات ایرانی برای مجازات ماموران خاطی سریع اقدام نکنند مصونیت از مجازات و عدم پاسخگویی را رواج داده واین روند شدت می گیرد."
امید رضا میرصیافی در روز 27 اسفند ماه 1387 در زندان اوین در تهران درگذشت. به گزارش حسام فیروزی؛ پزشک زندانی در زندان اوین، میرصیافی بیش از حد مورد نیاز از داروهای خود استفاده کرده بود .در گزارش حسام فیروزی که توسط مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران ارائه شده، یادآوری شده است که میرصیافی دچار افسردگی شدید بود. فیروزی که در زمان درمان میرصیافی در بهداری زندان بود گفته است که پزشکان زندان نتوانستند مراقبت های مناسب را فراهم کنند و فورا او را به بیمارستان بفرستند.
میرصیافی بخاطر ابراز عقایدش در یک وب لاگ شخصی محاکمه شده بود. او به توهین به مقامات متهم شد و به دو سال و نیم زندان محکوم شد.
میرصیافی در مصاحبه ای در روز 26 اذرماه 1387 به کمپین بین المللی حقوق بشر گفته بود که وب لاگ او کاملا خصوصی بوده و فقط توسط تعداد کمی از دوستان او خوانده می شده است. او همچنین گفته بود که یک کارشناس وزارت اطلاعات به دادگاه فراخوانده شده بود، در جریان محاکمه او بر این نکته تاکید کرده و گفته بود که او نباید چنین حکم سنگینی دریافت کند.
محمد علی دادخواه؛ وکیل میرصیافی به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت که حکم میرصیافی با عجله به اجرا درآمد بدون اینکه آئین مناسب دادرسی در آن مورد اعمال شود، و ایشان هم قبل از اجرای حکم رسما از حکم صادره مطلع نشده بود و به او ابلاغ نشده بود.
هادی قائمی در این مورد گفت:" از قاضی ای که برای میرصیافی فقط بخاطر عقاید مسالمت جویانه اش حکم صادر می کند، تا مسئولین بهداری که شرایط بحرانی او را مورد بی توجهی قرار داده اند یعنی مجموعه ای از مقامات قضایی و ماموران زندان همه مسئول مرگ میرصیافی هستند. مرگ میرصیافی شاخص سنگدلی سازمانهای امنیتی و اطلاعاتی ایرانی است که با همکاری قوه قضائیه از دادگاهها سوء استفاده می کنند."
امیرساران؛ زندانی سیاسی ای که بخاطر فعالیتهای سیاسی 8 سال حکم دریافت کرده بود در روز 16 اسفند ماه 1387 در اثر سکته مغزی درگذشت. خانواده و دوستان امیر ساران ادعا کرده اند که مرگ وی در اثر بی مبالاتی و عدم مراقبت های مناسب توسط مقامات زندان رخ داده است.

۱۳۸۷ بهمن ۲۲, سه‌شنبه

اعتراض مشترک دو نهاد مدافع حقوق بشر به حکم زندان و شلاق 4 وبلاگ نویس و روزنامه نگار

نیویورک –22 بهمن ماه 1387- دیده بان حقوق بشر  ، و کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران امروز اعلام کردند که محکومیت 4 وب لاگ نویس توسط دادگاه در تاریخ 15 بهمن ماه 1387 به زندان، شلاق و جریمه نقدی،علیرغم اقرار قوه قضائیه به اخذ اعتراف اجباری از آنها، نقض حقوق آنها از برخورداری از یک دادرسی عادلانه است. این چهار وب لاگ نویس بلافاصله پس از بازداشت در سال 1383 اعلام کردند که در دوره بازجویی مورد شکنجه قرار گرفته بودند اما هنوز هیچ تحقیق علنی ای در مورد این ادعاها علیرغم قول یک مقام عالیرتبه انجام نشده است.

امید معماریان، روزبه میر ابراهیمی، شهرام رفیع زاده و جواد غلام تمیمی در شهریور و مهرماه 1383 دستگیر شدند و بدون هیچ اتهامی در بازداشت ماندند. این چهار وب لاگ نویس اعلام کردند که در دوران بازداشت تحت خشونت های جسمی و روحی بودند در حالیکه بطور طولانی مدت بدون دسترسی به وکیل و خانواده درسلول های انفرادی در بازداشتگاه نگه داشته شده بودند .پس از آزادی از زندان، سه نفر از این 4 وب لاگ نویس در ملاقاتی با آیت الله هاشمی شاهرودی؛ رئیس قوه قضائیه خشونت های اعمال شده در دوران زندان را برای ایشان تشریح کردند. در 31 فروردین ماه1384، کریمی راد؛ سخنگوی قوه قضائیه اعلام کرد که طی یک بررسی رسمی معلوم شده است که این افراد به اعتراف اجباری وادار شده بودند. این سخنگو گفته بود :" در بررسی های انجام شده مشخص شد که یک سری مسامحه کاری ها، سهل انگاری ها و سوء استفاده هایی از زبان و قلم این افراد (وب لاگ نویسان) در نوشتن ندامتنامه ها شده است."
جو استوراک، معاون مدیر کل بخش خاورمیانه در دیده بان حقوق بشر در مورد احکام صادره برای این روزنامه نگاران گفت: "این احکام با توجه به اذعان قوه قضائیه مبنی بر اینکه شواهد به زور اخذ شده، تکان دهنده هستند. قضات باید تحقیق کنند و متجاوزین را محاکمه کنند نه قربانیان را."
دیده بان حقوق بشر و کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران از دادگاه تجدید نظر در تهران خواستند که این احکام را پس بگیرند و خواستار تحقیق در باره شکنجه های مورد ادعای این وب لاگ نویسان شد.
چهار روزنامه نگار در پاییز سال 1385 آزاد شدند. معماریان، میرابراهیمی و رفیع زاده در خارج از کشور می باشند و غلام تمیمی در ایران است.
مقامات قوه قضائیه در تاریخ 16 بهمن ماه 1387 به وکلای این وب لاگ نویسان اطلاع داد که شعبه 1059 دادگاه جزایی و انقلاب تهران انها را تا حد 3 سال و 3 ماه زندان و شلاق محکوم کرده است. امید معماریان علاوه بر زندان و شلاق به 500 هزار تومان جریمه نقدی نیز محکوم شده است. اتهامات وارده بر این وب لاگ نویسان "مشارکت در تشکیل جمعیت های غیر قانونی"، "عضویت در جمعیت های غیر قانونی"، "تبلیغ علیه نظام"، "نشر اکاذیب" و " اخلال در نظم عمومی" بوده است.علاوه بر این غلام تمیمی به خیانت به کشور نیز متهم شده است.
وکلای این چهار روزنامه نگار از جمله شیرین عبادی؛ برنده جایزه صلح نوبل به دیده بان حقوق بشر و کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفتند که آنها "قطعا به این احکام اعتراض خواهند کرد."
معماریان، میرابراهیمی و رفیع زاده در تاریخ 21 دی ماه سال 1383 با آیت الله شاهرودی؛ رئیس قوه قضائیه دیدار کردند و شرحی از شکنجه های روحی و جسمی وارده بر خود را به دست بازجویی که خودش را "کشاورز" معرفی می کرد، ارائه دادند. آنها گفتند که بازپرس مسئول پرونده؛ آقای مهدی پور بوده است.
به گفته میر ابراهیمی که در سال 2008 به عنوان مشاور در دیده بان حقوق بشر کار می کرد: "ما به آقای شاهرودی اعتماد کردیم. وی به ما گفت که به هیچکس جزئیات زندان خود را نگوئید و من قول میدهم که مسئله شما را حل کنم."
از قرار معلوم منظور از فشارهای وارده در زندان گرفتن اعترافات برای ربط دادن اصلاح طلبان به اتهامات واهی از جمله اقدام علیه امنیت ملی و جاسوسی بوده است. +
به گفته این سه روزنامه نگار، هم باز جو و هم بازپرس پرونده مرتبا پیامها و تهدیدهای رئیس دادستان تهران را به آنها ابلاغ می کردند. سخنگوی آیت الله شاهرودی در این زمینه در تاریخ 22 دیماه 1385 اعلام کرد که "آقای شاهرودی دستور ویژه تحیق و بررسی در مورد این بازداشتها را داده و اگر ادعای بازداشت شدگان در هر سطحی ثابت بشه و حقیقت داشته باشد ما متخلفین را به محاکمه می کشیم" . اما تا به امروز دولت هیچ اقدامی در تحقیق و بررسی عمومی انجام نداده و هیچ اطلاعی در مورد محاکمه و مجازات متخلفین نداده است.
هادی قائمی؛ همآهنگ کننده کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران در مورد این پرونده ها گفت:" بنظر می رسد که یا قضات در ایران به حرف آیت الله شاهرودی گوش نمی کنند یا اینکه ایشان به قولی که داده و گفته که شکنجه ها را مورد بررسی قرار میدهد نه اینکه وب لاگ نویسان را محاکمه کند، پایبند نیست." قائمی همچنین گفت :"این 4 روزنامه نگار شجاعانه برای دفاع از حقشان ایستادگی کردند. حالا زمان آن است که قوه قضائیه در ایران برای برقراری عدالت ایستادگی کند."
دیده بان حقوق بشر و کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران بسیاری از موارد اعترافات اجباری، بازداشتهای خودسرانه و شکنجه در زندان را علیه فعالان سیاسی ، روزنامه نگاران و هر کسی که بعنوان منتقد شناخته می شود، مستند کرده است.

برای مطالعه گزارش سالیانه دیده بان حقوق بشر در مورد ایران به این پیوند مراجعه کنید: +
برای مطالعه دیگر گزارشات دیده بان حقوق بشر در مورد ایران به این پیوند مراجعه کنید: +
برای مطالعه گزارشات کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران به این پیوند مراجعه کنید: +

۱۳۸۷ بهمن ۲۱, دوشنبه

ناگفته هایی از پرونده وبلاگ نويسان؛ بر ما چه گذشت؟

چهارشنبه گذشته 16 بهمن 87 اطلاع يافتم که"شعبه 1059 دادگاه جزایی و انقلاب تهران" با گذشت بيش از 4 سال از بازداشتم ، و 4 سال پس از سرگردانی و ابهام در فرجام پرونده برخورد با وبلاگ ها و وب سايت هاي اينترنتي که با بازداشت چنين ماهه من و بيش از 20 نفر ديگر ،همراه بود و به "پرونده وبلاگ نویسان" شهرت دارد، اقدام به صدور حکم کرده است.
در حکم صادر شده که پس از 4 بار تغيير قاضي پرونده در نهايت به امضاي "قاضي حسيني" با عنوان"رييس شعبه 1059 دادگاه جزايي تهران و قاضي دادگاه انقلاب"رسيده،من شهرام رفيع زاده به همراه سه متهم دیگر روزنامه نگار و وبلاگ نويس ديگر(امیدمعماریان،روزبه میرابراهیمی،جواد غلام تمیمی) در مجموع به 8 سال و نيم زندان و 124 ضربه شلاق محکوم شده ايم.
حکم صادره از هر جهت بر مبانی سستی بنا شده است. قاضی امضاء کننده،آن گونه که در حکم خود انشاء کرده اصلی ترین استنادش "اقاریر متهمان" بوده است."اقرار" مورد نظر قاضي همان"اعترافات اجباري"است که بنابر سناريوي از پيش طراحي شده در مرکزي ديگر،از من و ما تحت شکنجه جسمي و رواني،چشم بند و دست بند،نگهداري طولاني در سلول انفرادي بازداشتگاهي مخفي،تهديد خود و خانواده،و ضرب و شتم،فشارهاي رواني طاقت فرسا،بي خبري مطلق،عدم دسترسي به وکيل و هر وجود و موجود زنده ديگري در طول چندماه بازداشت غيرقانوني اخذ شد.
اين درحالي است که پيش از اين من و ديگر متهمان ضمن رد آن"اعترافات اجباري" بارها و بارها شکايتش را به مقامات مختلف کشور برده ايم،و آقای هاشمي شاهرودی رییس قوه قضائيه در ملاقاتي که با وي در 22 دي ماه 83 داشتيم پس از شنيدن شکايت ما و آن چه برما رفته بود،ملاحظه آثار بازداشت،و توضيحات مان،ضمن تاکيد "بر بی اعتباري اقارير اجباری ما"خود نيز از اخذ آن اعترافات اجباري تحت شکنجه و سلول انفرادی متاثر شده بود.
آنچه از خواندن متن حکم صادره جلب توجه می کند این است که قاضی پرونده قصد نداشته، تا واقعیت های پشت پرده پرونده سازي عليه وبلاگ نويسان،بازداشت ها و شرایط غیر انسانی و غيرقانوني در جريان تشکيل آن را که هم در دادگاه و هم پيشتر نزد دیگر مقامات رسمی بیان شده،و به طور رسمي نيز موارد نقض آشکار قوانين جاري در کشور و نقض حقوق بشر در اين پرونده به تائيد رسيده را ببیند،و حتی دستورات صریح و علنی رئیس قوه قضاییه نیز نادیده انگاشته شده است.
من نه تنها به حکم صادره اعتراض دارم،بلکه حق نقد آن را براي خودم محفوظ مي دانم،و محتواي آن را نمونه اي از احکام ظالمانه مي دانم،چرا که محتواي حکم خود تائيدي بر بي گناهي من و ديگر متهمان است.
به عنوان يکي از متهمان پرونده وبلاگ نويسان براي دفاع از حقوق نقض شده خودم و ديگر متهمان اين پرونده،به 4 سال خوشبيني ام به قول رييس قوه قضائيه جمهوري اسلامي که در جلسه اي حضوري وعده برخورد با عوامل متخلف در پرونده وبلاگ نويسان اعم از قضات و ضابطان و ديگران را به ما داد،و از ما خواست تا شرح آن فاجعه را براي حفظ آبروي ايران با ديگران بازگو نکنيم،پايان مي دهم.
من به آن درخواست رييس قوه قضائيه در اين 4 سال عمل کردم ولی گويا عملي کردن وعده رييس قوه قضائيه امکان پذير نبوده و نيست.
بنابر اين با اعلام اينکه"حاضر نيستم ظلم مضاعفي را تحمل کنم" در نخستين گام متن دفاعيه خودم که به اولين جلسه دادگاه وبلاگ نويسان در پاييز 85 ارائه شده را منتشر مي کنم،اين متن علاوه بر دفاع و تلاشي است که جناب دکتر محمد سيف زاده وکيل محترم اين جانب براي رفع اتهام در چندين جلسه دادگاه و در بيش از 4 سال گذشته و تنها به جهت نگاه انساني شان براي دفاع از من انجام داده اند.
اين دفاعيه در چارچوب موارد مطرح شده در بخش قضايي پرونده و اتهامات وارده نوشته شده ، وگرنه ابعاد فجايع "پرونده وبلاگ نويسان" بسيار گسترده تر است.

در اين پرونده سازي غير از چند مقام قضائي متخلف،و علاوه بر ماموران متخلف،"آمران"و"سناريو سازان" و"پرونده سازان"،و افرادي در برخي رسانه هاي خاص حکومتي،و نهادهاي ديگر نقش داشته اند که يک نمونه آن"حسين شریعتمداري نماينده ولي فقيه در روزنامه کيهان" و از کليدداران"اتاق معجزه"است که "نمايندگي تواب سازي و بازداشتگاه هاي مخفي"را نيز بر عهده دارد.
شرح آن طراحان و سناريو سازان،سناريوها و پرونده سازي ها،و ساير تخلفات و متخلفان در اين پرونده را نيز در آينده بازگو خواهم کرد.

متن دفاع شهرام رفيع زاده ارائه شده به دادگاه پرونده بلاگ نويسان در پاييز 85:

این جانب شهرام رفیع زاده،در ساعت 3 بعد از ظهر روز 17 شهریور سال 1383 در حالی که در محل کارم در روزنامه"اعتماد" مشغول به کار بودم،مطلع شدم که فردی لباس شخصی که خود را مامور اداره اماکن نیروی انتظامی معرفی کرده،در اتاقم حاضر شده است.به محض اطلاع خودم به اتاق رفتم و ضمن معرفی ام از او خواستم هر کاری دارد بگوید.مامور لباس شخصی مذکور با ارائه برگه احضاریه ای که تاریخ یک روز پیش یعنی 16 شهریور را داشت از من خواست تا برای ادای توضیحات صبح 18 شهریور به اداره اماکن واقع در خیابان مطهری مراجعه کنم ، و من هم گفتم که ساعت 8 صبح 18 شهریور به آنجا مراجعه خواهم کرد.
در احضاریه اي که تاریخ 16 شهریور را داشت و فاقد مهر شماره و دلیل احضار نيز بود،آمده بود که باید راس ساعت 8 صبح 17 شهریور در اداره اماکن حاضر شوم،اما مامور مذکور آن را در ساعت 3 بعد از ظهر 17 شهریور به من تحویل داد.
با این حال آن مامور لباس شخصي نزدیک به یک ساعت بعد و در پایان ساعت اداری باردیگر به اتاقم در روزنامه مراجعه ،و اعلام کرد که مسئول پرونده در جلوی روزنامه منتظر است تا يک سئوال از من بپرسد،و اگر من برای پاسخ به این سئوال به دم در روزنامه نروم،آنها مجبور خواهند شد تا با ورود به روزنامه و حتی استفاده از اسلحه و دست بند مرا از روزنامه منتقل کنند.
برای پيشگيری از چنين بی حرمتی به ساحت مطبوعات و همکارانم در روزنامه ،بدون این که اجازه پیدا کنم تا به مسئولان روزنامه "اعتماد" این موضوع را اعلام کنم تحت الحفظ مامور به دم در روزنامه رفته و در آن جا با چهار نفر مواجه شدم.
آن ها از من خواستند تا برای پاسخ به يکی دو سئوال به همراه شان بروم.توضيح دادم که این اقدام یعنی جلب و اگر حکم جلبی دارند به من نشان بدهند،و هم چنین کارت شناسایی خود را نشان بدهند.پاسخ این درخواستم اما نشان دادن اسلحه ای بود که یکی از ماموران به همراه داشت.
پس از آن بالاجبار مرا سوار پيکانی کرده و با خود به اداره اماکن نيروی انتظامی واقع در خيابان مطهری بردند.از آن جا تحت الحفظ با تغيير ماشين مرا به منزل برده و بدون نشان دادن هيچ گونه حکم بازرسی،منزل مشترکم با دو تن از همکارانم آقای روزبه میر ابراهیمی و یکی دیگر از همکاران را مورد تفتيش قرار دادند.
در هنگام مراجعت دو کتاب"قانون اساسی" و"آئین نامه دادرسی" از کتاب هاي خودم را به همراه بردم،اما ساعتی بعد هنگامی که در حیاط اداره اماکن نيروي انتظامي برای بار سوم ماشین را عوض کرده ،و مرا سوار یک ون سفید با شیشه های سیاه و پرده های کلفت کردند،با بی احترامی تمام يکی از ماموران آن کتاب قانون اساسی و آئین دادرسی را از من گرفت،و اعلام کرد"آنجايي که می روی اين کتاب ها به دردت نمی خورد".
لحظاتی بعد،با ضرب و شتم از پشت سر در خودروی مورد نظر مواجه و افرادی از پشت سر چشم هايم را بسته و به دست هايم دست بند زده و با زور سرم را در اتومبیل به پايين صندلی ها فرو کردند.
پس از آن به بازداشتگاهی مخفي منتقل شدم که تاکنون نه بر من و نه بر کس دیگری مشخص نشده که اين بازداشتگاه کجاست و تحت نظر چه ارگانی فعاليت می کند.
در بازداشتگاه مرا به سلول انفرادی منتقل کردند؛سلولی به ابعاد یک متر و نیم در دومتر و 73 روز در چنین سلولی که تجسم زنده به گوری مطلق بود،ماندم.در تمام این مدت با چشم بند بودم و تنها روزی سه بار برای رفع حاجت به دستشویی برده مي شدم.و پس از آن به مدت 13 روز نیز به بند انفرادی زندان اوین و مجاورت سلول محمد بسیجه،کسی که به اتهام قتل 22 کودک به اعدام محکوم شده بود منتقل شدم.(درمجموع 86 روز بازداشت بودم)
بازجويی از نخستين لحظات پس از بازداشت به همراه ضرب و شتم،انواع فحش های رکیک به خود و خانواده ام،آغاز شد.بازجو (بازجويان)به خشن ترین شکل ممکن و در پاسخ اینکه چه گناهی مرتکب شده ام مرا آماج ضرب و شتم خود قرار داده ، و تا چندین ساعت در حالی که دست و چشمم بسته بود انواع ضربات به سر و صورت و جای جای بدنم وارد کردند،اما نگفتند به چه گناه یا اتهامی چنين می کند.
فردای روز بازداشت نیز با انواع شکنجه ها گذشت،و تنها چيزی از بازجو می شنیدم این سخن او بود که با اشاره به یکی از مقالاتم با عنوان "اتاق معجزه" به شکل دیوانه واری فریاد می زد که "این جا اتاق معجزه است،مادر قحبه".از او خواهش کردم هر چقدر می خواهی بزن اما لطفا به مادرم که در سال 1357 از دنيا رفته فحش نده،اما بازجوی مسلمان(؟) ظاهرا گوشش بدهکار اين حرف ها نبود.لازم است يادآوری کنم که انواع مختلف فحش های رکیک دیگر را نیز بر زبان می آورد که شرم دارم از گفتن شان.
شب هنگام،مرا چشم بسته به اتاقی دیگر در بازداشتگاه منتقل کردند،و بازجو و شخص دیگری که قیافه متشرعان را به ظاهر داشت،خود را قاضی پرونده معرفی کرد و خطاب به من گفت که بايد "با ما همکاری کنی و آن چه حاج آقا می خواهد را بنويسی." گفت که "از فردا در اختیار حاج آقا هستی"،و گفت که "ما می توانیم همين جا تو را بکشيم و زنده به گورت کنيم.هیچ کس هم نمی داند که تو الان کجایی و چه کسی تو را گرفته".از بازجو هم خواست که هر بلایی می تواند سرم بياورد.
ضرب و شتم،توهين و تحقير و فحاشی،و انواع شکنجه های روحی که از تهدید به مرگ خودم آغاز می شد،و تا به مرگ فرزندانم و خانواده ام،و بازداشت دوستان و همکارانم ادامه می یافت در طول تمام دوران بازداشت ادامه داشت.
بازجویی ها و شکنجه در تمام طول دوران بازداشت ادامه داشت، و پس از یک هفته بازجو به صراحت به من گفت که این پرونده سیاسی است و اگر به آنچه می خواهد "اعتراف و توبه"کنم عاقب به خير خواهم شد.با این حال او از من می خواست که به روابط نامشروع اعتراف کنم.و در برابر این توضیح که من از نوزده سالگی همسر اختیار کرده و دارای سه فرزند هستم با ضرب و شتم و قرار دادن اسامی چند تن از همکاران خانم از من می خواست که به رابطه با (حداقل) یک نفر از آن ها اعتراف کنم،می گفت"یک نفر را قبول کنی که «کردی» کافی است."
در طول مدتی که برای پذیرش اعتراف اخلاقی تحت شکنجه قرار داشتم بارها به او توضیح دادم که این کارش غیر اسلامی و غیر انسانی است،اما او مدعی بود که با وضو دارد بازجويی می کند. با این حال شرم دارم که آنچه را که او از صحنه های خیالی رابطه نامشروع برايم توضيح می داد،اينجا بنويسم.
وقتی زیر بار چنین اعترافی نرفتم،مورد تهدید قرار گرفتم که يا يکی از اين خانم ها را بازداشت می کنند و از او(شخصي که دستگير خواهندکرد) در اين مورد اعتراف می گيرند ، و يا آنکه بازجو می گفت از یکی از زنان متهم به روسپیگري که به گفته بازجو به طور معمول به بخش ديگري از همان بازداشتگاه منتقل می شدند چنین اعترافی بر علیه من می گیرند.
با این وجود اينجانب هرگز حاضر نشدم چنین اعترافی را برای بی حيثيت کردن خانم های دیگر بپذيرم، در نهايت و تحت شکنجه و بر اساس ديکته بازجو تنها به" دست دادن" با برخی خانم های محترمی که در طول عمرم هرگز دستشان را نيز لمس نکرده ام،اعتراف اجباری کردم.
در مرحله دیگری از بازجويی تحت شکنجه های مختلف فيزيکی و روحی که شرحش آبرويي برای جمهوری اسلامی باقی نمی گذارد،بازجو برای درهم شکستنم خواستار فهرستی از گناهان من شد.در این مرحله هر چه نوشتم پاره شد.هزار بار نوشتم که بی گناهم اما هربار تحت شکنجه قرار گرفتم.
سرانجام به قول خودشان با "خوردکردنم" و در هم شکستنم بازجو موفق شد که انسانی دست بسته را در بازداشتگاهی مخفی و در سلول های انفرادی،و با استفاده از تهدید و ارعاب و فحش و فضیحت بشکند،و به قول خودش"توابي"را بر جمع توابان بیافزاید.لذا تاکید می کنم که کلیه"اعترافات اجباري"صورت گرفته بر اثر همین شکنجه ها بوده است،و این را پیشتر نیز در ملاقات(22 دي ماه 83) با جناب آقای هاشمی شاهرودی ریاست قوه قضاییه جمهوری اسلامی نیز به طور رسمي بیان کرده ام.

نکته مهم اما چگونگی نوشتن این اعترافات است که توضیح می دهم:
علاوه بر انواع شکنجه های روحی و جسمی،در مرحله اعتراف گیری اجباری،محورتمام اعترافات از سوی بازجو ارائه می شد.او با تاکید هزار باره بر این که این پرونده سیاسی است،خود را "نماینده نظام"و "نماینده شخص رییس قوه قضاییه" معرفی می کرد(در دیدار با ریاست قوه قضاییه ایشان داشتن چنین نماینده ای را تکذیب کرد) و بر این نکته تاکید داشت که اگر اعترافات اجباری مورد نظرش را بنویسیم "قاضی تحت کنترل" است و هر چه خودش(بازجو و تيم بازجويي) بخواهد همان خواهد شد.
برای تایید این که اعترافات اجباری من و دیگر متهمان بر اساس محور های مورد نظر بازجو بوده به نظرم نگاهی کافی است چرا که از ما خواسته شد تا با ادبیاتی مشابه ادبیات( و مطابق نمونه)یک روزنامه خاص یعني روزنامه"کیهان" بنویسم،و محور های تمام بازجویی ها و آوردن فهرستی از اسامی افراد مختلف که توسط بازجو به من دیکته شد اجباری بود،در حالی که بسیاری از این افراد را در تمام طول دوران زندگی خودم هرگز ندیده،و هیچ گونه آشنایی و اطلاعی از آن ها نداشته ام.و همین طور در مورد سایر متهمان نیز این جانب به استثنای آقای میرابراهیمی با دیگر متهمان ارتباط و دوستی و حتا آشنایی(قبلي)نداشته ام.
نکته مهم اما اعترافاتی اجباری بر علیه دوستان مرحومم؛شاعربزرگ معاصر احمد شاملو،نویسنده فقید هوشنگ گلشیری ،و دو عضو شهید کانون نویسندگان ایران محمد مختاری و محمد جعفر پوینده با محور های مورد نظر بازجويان بود که مجبور به نوشتن شان شدم.و این در حالی است که احمد شاملو در مرداد ماه سال 1379 ،و هوشنگ گلشیری در خرداد 1379 از دنیا رفته بودند،و محمد مختاری و محمد جعفر پوینده دو قربانی توطئه شوم قتل های زنجیره ای در سال 1377 بودند،و من در 17 شهريور 1383 چندين سال پس آن بازداشت شده بودم.
کانون نویسندگان ایران،فعالان حقوق زنان،روزنامه نگاران و چند چهره سیاسی اصلاح طلب از شمار دیگر کسانی بودند که هدف این بازجویی ها و"اعترافات اجباری"و"تک نویسی ها"بود.
نمی دانم آیا با دستگیری یک روزنامه نگار و وبلاگ نویس امکان دارد همه مشکلات یک حکومت حل شود یا نه،اما به نظرم عاملان و آمران بازداشت این جانب و چند جوان بی گناه دیگر که به پرونده وبلاگ نویسان مشهور است بر آن بودند تا کلیه مسایل اجتماعی،سیاسی،فرهنگی جمهوری اسلامی را از طریق اخذ"اعترافات اجباری"حل کنند.
نکته دیگر در گرفتن اعترافات اجباری،درخواست تک نویسی برای فهرستی از شخصیت های کشور است.این فهرست از برخی از سیاسیون از جمله آقایان مصطفی تاج زاده،علی مزروعی،بهزاد نبوی،محسن میردامادی و سعید حجاریان آغاز،و حتی به برخی از نیروهای معروف جناح راست از جمله آقایان طه هاشمی و امیر محبیان ختم می شد.لازم به توضیح است که این جانب تنها جهت مصاحبه برای روزنامه اعتماد و بنا بر رسالت خبرنگاری با برخی از این افراد یک بار و با برخی سه یا چهار بار از نزدیک،در ملاعام،و با حضور دیگران ملاقات و گفت و گو کرده ام.و بسیاری از افراد مورد نظر بازجویی ها را هرگز در عمرم چه به طریق حضوری،یا تلفنی،یا هر نحو دیگر هیچ گونه ارتباطی نداشته ام.
با این حال حتی پس از آزادی ظاهری از بازداشت تحت فشار دادستان(سعيد مرتضوي) و بازجو مجبور به ایراد شهادت کذب تلویزیوني(در جنب دفتر دادستان تهران) بر علیه آقای علي مزروعی شدم که در همین جا لازم می دانم از ایشان عذرخواهی کرده،و اعلام کنم که تمام آنچه در تلویزیون گفته شد تحت فشار روانی و شکنجه و تهدید خانواده ام بیان کرده و همه را تکذیب می کنم.
اینجانب هم چنین اعلام می کنم که در هنگام بازداشت،تحت فشار بازجو وادار شدم تا از پذیرش وکالتنامه وکیل محترم و انسان دوست،جناب آقای دکتر محمد سیف زاده خود داری کنم.وکالت نامه ایشان در بازداشتگاه و توسط بازجو زمانی به رویت من رسید که قبل از آن مورد ضرب و شتم قرار گرفته،و پس از آن نیز با تهدید،و به درخواست و تاکید بازجو که اگر ایشان را به عنوان وکیل بپذیرم حداقل 20 سال زندان در انتظارم خواهد بود،و با تهدیدهای مشابه مجبور به رد وکالتنامه شدم.بازجو هم چنین از من خواست که در ذیل وکالتنامه القاب توهین آمیزی به وکیل محترم نسبت بدهم که اینجانب با تحمل فشار و تهدید تنها در ذیل وکالتنامه نوشتم"فعلا نیازی به وکیل ندارم."پس از آزادی مجددا به آقای دکتر محمد سیف زاده مراجعه و از ایشان خواهش کردم تا وکالت این جانب را بر عهده بگیرند،که با موافقت این وکیل انسان دوست مواجه و ایشان وکالت قانونی این جانب را بر عهده گرفتند.
در روز چهل و سوم بازداشت برای تفهیم اتهام با چشم بند و دست بند پس از ساعت اداری به دادسرای فرودگاه منتقل شدیم.که در آنجا بازپرس بار دیگر مرا تهدید به حکم حداقل بیست سال زندان کرد و وادار به پذیرفتن اعترافات کرد.هر چند که من تلاش کردم که هیچ یک از اتهامات را به صراحت نپذیرم.
در همان روز و در هنگام انتقال مجدد در حالی که با چشمبند و دستبند در داخل خودرو به همراه دیگر بازداشت شدگان بودم،در هنگام اذان ماه رمضان و در حالت گشنگی و تشنگی مفرط به داخل اتومبیل فوق گاز فلفل زدند تا شکنجه ای مضاعف بر ما وارد شود.این اتفاق درست در لحظه اذان مغرب اتفاق افتاد که حتی با اعتراض بعضی از ماموران حاضر در صحنه نیز مواجه شد.
گرفتن اعتراف اجباری و وادار کردن به روخوانی از اعترافات دیکته شده،و تصویربرداری در جلوی دوربین در دو مرحله ابتدا در بازداشتگاه مخفی،و در اتاق رییس وقت زندان اوین بخش ديگري از سناريو تواب سازي آمران ن بازداشت بود.
پس از هفتاد و سه روز از بازداشتگاه مخفي به یکی از بندهای ایزوله زندان اوین منتقل شده، و به مدت 13 روز در جوار سلول محمد بسیجه(معروف به محمد بيجه) محکوم به اعدامی که 22 کودک را به قتل رسانده بود و در آستانه اعدام قرار داشت،و به همراه برخی دیگر از متهمان در سلول های آن نگهداری شدم.
در روزهای منتهی به"آزادی ظاهری"بر اساس محور های مورد نظر تيم بازداشت و بازجويي،و بر اساس"نامه مشابه" به عنوان تنها یکی از شروط آزادی خودم و سایر متهمان وادار به نوشتن توبه نامه شدم.
با این حال بازجو پیش از"آزادی صوری" مرا تهدید کرد که"تو سه تا دسته گل هم داری و اگر هرکاری بکنی ممکنه برای اونها اتفاقی بیفته".این نکته را این جانب به اطلاع ریاست قوه قضاییه نیز رسانده ام و در مورد تهديد فرزندان و خانواده ام به طور مفصل به آقاي هاشمي شاهرودي توضيح داده ام.
"آزادی صوری"در 11 آذر ماه 83 ، و احضار مجدد در صبح فرداي"آزادي صوري" به اداره اماکن میدان نیلوفر.در این احضار"توبه نامه" به ما داده شد تا به خبرگزاری های مراجعه کنيم تا چنين بنماید که به ظاهر داوطلبانه درخواست انتشار آن را داریم.
پس از آن چندین بار احضار خیابانی و تهدید و فشار برای همکاری و گرفتن نامه هاي مشابه که به علت تن ندادن بارها مورد تهدید واقع شدم.
تعقیب و مراقبت در شهرستان به هنگامی که به علت بیماری فرزندم به آنجا رفتم.سه بار احضار از شهرستان به تهران و دفتر دادستان،به وسیله تهدید تلفنی در عرض سه روز.چون هربار پس از مراجعه به تهران به خاطر بیماری فرزندم مجدد به شهرستان می رفتم.در نهایت اجبار به شرکت در"شوی تلویزیونی اعتراف اجباري" پس از تهدیدات بازجو و سعيد مرتضوي دادستان تهران در محل دفتر دادستانی تهران.
تداوم تهدید و احضار خیابانی،که منجر به تصمیم من به خودکشی شد،و بازجو تنها پس از شنیدن این که من در نامه ای همه چیز را نوشته و تصمیم به خودکشی دارم تا اندازه ای از فشار بر من کاست.پس از آن که من دیگر به تلفن ها و احضارهای خیابانی بازجو جواب ندادم،تهدید شدم که به بازداشتگاه بازگردانده مي شوم.
در همین هنگام و تنها چند روز پیش از ملاقات با ریاست قوه قضاییه،مجددا توسط ماموران مسلحی که در غياب من به دفتر روزنامه مراجعه کرده بودم،به دادسرا(فرودگاه)احضار شدم.پس از دیدن احضاریه بی نام و نشان دوم و مراجعه به دادسرا، بازپرس در حضور بازجو مرا به طور رسمی برای بازداشت مجدد تهدید کرد.و هر دو از من خواستند تا نامه ای به آقای خاتمی بنویسم و بگویم که"شکنجه نشده ام." که با مخالفت من مواجه شدند.
درخواست جعل نامه ای ديگر با تاریخ 42 روز پیش از سوی بازپرس به بهانه ایرادات شکلی پرونده.چون هیچ گونه حکم رسمی بازداشتی یا آزادی به رغم تداوم سه ماهه بازداشت به امضای من نرسیده بود.این موضوع را در دیدار با آقای هاشمی شاهرودی رييس قوه قضاییه در دی ماه 83 نیز به اطلاع ایشان رسانده ام.
ملاقات با رییس قوه قضاییه ( در 22 دی ماه 83 به همراه ديگر متهمان پرونده وبلاگ نويسان) در این دیدار من بخشی از شکنجه ها و غیر قانونی بودن کلیه مراحل پرونده،و تهدید فرزندانم را شرح دادم،و توضیح دادم که چه فاجعه ای رخ داده است.سایر شرکت کنندگان در این جلسه نیز فجایع مربوطه را شرح دادند.آقای شاهرودی با اعلام این که اقاریر ما(اعترافات اجباري)چون زیر فشار و تحت شکنجه بوده،به طور کلی باطل است.ایشان ضمن تاثر از آن چه بر ما گذشته قول دادند که با متخلفان برخورد خواهند کرد.(اين جلسه نزدطک به 2 ساعت و نطم به طول انجاميد که جزئياتش مفصل است).
و اما لازم می دانم نکات دیگری را نیز به اطلاع برسانم:
یک:این جانب از هنگام بازداشت در تاریخ 17 شهرویور تا 11 آذر 1383 ،و حتی پس آن،مورد انواع تهدیدها،شکنجه های روحی و جسمی قرار گرفته و خود و خانواده ام به مرگ تهدید شده ایم.من قربانی پرونده ای شده ام که بارها بازجو درباره آن تاکید کرده بود که"یک پرونده سیاسی"است.
در دیدار مورخ 22 دی ماه سال 1383 با آقای هاشمی شاهرودی ریاست قوه قضاییه،این جانب ضمن تشریح آنچه بر خودم گذشته،از ایشان درخواست کردم که عاملان این جنایت را مورد تعقیب و پیگرد قرار دهند.ریاست قوه قضاییه ضمن تاکید بر این که کلیه اقاریر اجباری به واسطه این که در تحت فشار و شکنجه اخذ شده باطل است،اعلام کردند که با عاملان این جنایت برخورد خواهند کرد.از همین رو این جانب تا پایان پیگیری ایشان درباره جزییات این فجایعی که در جریان این پرونده رخ داد،خودداری کردم.اما اکنون نه تنها خبری از چگونگی برخورد با عاملان آن فاجعه نیست بلکه باردیگر و به"استناد اعترافات اجباری" احذ شده تحت شکنجه،سلول انفرادی،چشم بند و بازداشت غیر قانونی و غیر انسانی(دربازداشتگاهي مخفی) بار دیگر خودم را در مظان اتهام می بینم.
دو:درباره اتهام"تشکیل جمعیت مخالفان نظام"،این جانب هر گونه عضویت در چنین جمعیتی را تکذیب کرده و اعلام می کنم که در طول عمرم هرگز در هیچ گروه سیاسی عضویت نداشته و ندارم.
این جانب تنها در دو جلسه مطبوعاتی و براساس وظیفه شغلی خود روزنامه نگاری،در ملاعام با آقای بهزاد نبوی در هنگامی که ایشان نایب رییس مجلس ششم بودند دیدار داشته ام،و هیچ گونه سخن خلاف قانون اساسی در این جلسات مطرح نشده است،و کلیه موارد مطروحه ساخته ذهن پرونده سازان است.این جانب در تمام عمرم تنها یکبار آقای میردادمادی را در مقام ریاست کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ملاقات کرده ام.و آقای مصطفی تاج زاده نیز بر همین منوال (همه اين ديدارها عمومي و در ملاعام بود).
در مورد آقای رجب علی مزروعی ریاست محترم انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران نیز باید اعلام کنم که این جانب تنها یکبار و آن هم پس از آزادی و انجام مصاحبه دروغ و اجباری)در دفتر دادسراي تهران) بر علیه ایشان که تحت فشار و شکنجه انجام شد،تنها یک بار و به مقصد عذر خواهی ایشان را دیده و از ایشان حلالیت طلبیده ام.
سه:در مورد اتهام عضویت در جمعیت مخالفان نظام این جانب هرگز عضو هیچ جمعیت یا گروه سیاسی و غیر سیاسی به غیر از تشکل صنفی "کانون نویسندگان" نبوده ام.و به عضویت در"کانون نویسندگان ایران" افتخار می کنم،چرا که این کانون دیرسال ترین تشکل صنفی نویسندگان ایران است که با هدف پیگیری صنفی حقوق اجتماعی نویسندگان و مبارزه با سانسور یک دهه پیش از استقرار جمهوری اسلامی تشکیل شده،و در راه دفاع از حقوق صنفی نویسندگان تا کنون متحمل خسارات جبران ناپذیری و از جمله شهادت چند تن از اعضای خود شده است.
چهار:درباره اتهام نشراکاذیب(بنابر موارد مطرح شده در کيفرخواست) نیز این جانب کلیه مطالبی و مقالات خود را تا هنگام بازداشت در روزنامه های رسمی کشور به چاپ رسانده ام،و تنها پنج مقاله با عنوان:"اتاق معجزه"،"بازخوانی پرونده افسانه نوروزی"،"بازخوانی قتل های زنجیره ای کرمان"،"تاوان دگر اندیشی"،و "پایگاه دشمن کجاست" و"برای آزادگی" را به منظور انتقاد از مواردی که اغلب سرانجام به تایید قوه قضاییه نیز رسیده،(در وبلاگم)و سایت"امروز"متعلق به سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و سایت"گویا نیوز"،منتشر کردم.
لازم به یادآوری است که موارد مطروحه در مقاله "اتاق معجزه" مربوط به برخورد ضد اسلامی و ضد انسانی برخی از بازجویان و گرفتن اعترافات اجباری است که ریاست قوه قضاییه نیز خود با ابلاغ آئین نامه حقوق شهروندی بر رفع چنین مواردی تاکید داشته اند،و علاوه بر این در جریان سخنرانی ایشان در بهار سال 84 و در جمع دادستان های کل کشور نیز ایشان به انتقاد از برخورد بعضی دادستان ها و پرونده سازی بر علیه برخی از بازداشت شدگان تا به حدی اظهار نارضایی کردند که تاکید کردند "آن مهر ها را باید شکست"و"در چنین دادسرایی را باید تخته کرد."
در مقاله"بازخوانی پرونده افسانه نوروزی"،نیز مواردی مطرح شده که حاکی از مظلومیت یک زن بی پناه است(درمقابل يک فرمانده حفاظت اطلاعات نيروي انتظامي)،که در نهایت قوه قضاییه نیز با تبرئه خانم افسانه نوروزی بر آن موارد صحه گذاشت.
در مقاله"تاوان دگر اندیشی" گزارشی از بدبینی برخی از محافل قدرت نسبت به نویسندگان ایران مطرح کرده ام،و این که چنین نگاهی سر انجام به"فاجعه قتل های زنجیره ای"منتهی شده،که حتا عالی ترین مقامات نیز بر ضربه ای که چنين فاجعه ای بر حیثیت جمهوری اسلامی زد،و لزوم پیشگیری از تداوم چنین نگاهی تاکید کرده اند.
در مقاله"پایگاه دشمن کجاست"،این جانب با استناد به سخنان آقای نیازی،ریاست وقت سازمان قضایی نیروهای های مسلح درباره نفوذ دشمنان با ظاهر مقدس مآبانه در مراکز حساس هشدار داده بودم.کلیه موارد ذکر شده در این مقاله از گزارش ریاست وقت سازمان قضایی نیروهای مسلح و منتشر شده در مطبوعات رسمی کشور آمده بود.
در مقاله"بازخوانی قتل های زنجيره اي کرمان" این جانب درباره قتل چندین نفر از شهروندان کرمانی توسط یک محفل که با سوء استفاده از نام"بسیج" به آن قتل ها مبادرت کرده بودند،نوشته،و تاکید کرده بودم که بنا بر اعلام فرماندهان کرمان به هیچ وجه این قاتلان مجوز رسمی برای ایجاد پایگاه بسیج نداشتند،و مدتی پس از قتل ها برای پنهان کردن خود با ظاهر سازی و فریب چنین مجوزی را دریافت کردند.
در مقاله "برای آزادگی" درباره (صدور حکم اعدام)آقای هاشم آقاجری نه تنها هیچ موردی مطرح نشده بلکه ذکر خاطره ای است از آقای احمد شاملو درباره نوبل ادبیات،و خبر داده شده که چند تن از ایران برای دریافت جایزه نوبل نامزده شده اند،و از جمله آقای هاشم آقاجری.که اتفاقا در همان سال و مدتی بعد این جایزه به وکیل محترم،خانم شیرین عبادی اهدا شد.
کتاب های "شلیک به اصلاحات"،و "بازی قدرت" که اولی درباره ترور سعید حجاریان نایب رییس وقت شورای شهر تهران،و دومی درباره"فاجعه قتل های زنجیره ای"است،(در سال 79) با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي چاپ و منتشر شدند،اما در"اعترافات اجباری" وادار شدم تا بگویم"این کتاب ها با استفاده از نفوذ اصلاح طلبان در وزارت ارشاد مجوز دریافت کردند"،در حالی که اساسا در آن هنگام دولت و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در اختیار اصلاح طلبان بود و بنابراین نفوذ اصلاح طلبان در دولت خودشان بی معنی است.
پنج؛درباره اتهام تشویش اذهان عمومی نیز چنین اتهامی را به هیچ وجه نمی پذیرم ،و اعلام می کنم که هرگز با چنین قصدی کتاب یا مقاله ای ننوشته ام،بلکه هدفم از نوشتن اصلاح امور بوده است.
شش:اتهام شرب خمر را تنها تحت فشار بازجو پذیرفتم.
هفت:اتهام"ایجاد مقدمات فساد"را به شدت رد می کنم چرا که این جانب تحت شدیدترین شکنجه ها حتی از پذیرفتن اتهامات غیر اخلاقی پرهیز کردم اما به اصرار بازجو که گفت"باید برای تکمیل پرونده یک اتهام اخلاقی را بپذیری"،تحت"اعتراف اجباری" پذیرفتم که با برخی از خانم های همکارم "دست داده ام".
هشت:این جانب هر گونه تخطی از قوانین جمهوری اسلامی تا هنگام بازداشت در 17 شهریور 1383 را رد کرده ، و اعلام می کنم به رغم داشتن انتقادات بسیار هرگز کاری خلاف قانون مرتکب نشدم،و قربانی پرونده سازی،شکنجه،و تهدید شده ام.
در این جا لازم می دانم که یک بار دیگر هر گونه نوشته و فیلم منتسب،و هر چیز دیگر را از تاریخ 17 شهریور 83 تا تاریخ 22 دی ماه 1383 يعني تا پیش از ملاقات با ریاست قوه قضاییه را تکذیب کرده و اعلام می کنم که در آن چند ماه"زنده به گور"بوده ام.
و اما در پایان،لازم می دانم اعلام کنم که این جانب در تمام دوران زندگی خود هرگز جز با درنظر داشتن حق و انصاف،و جز برای احقاق حقوق از دست رفته شهروندان و مردم،و سرافرازی ایران عزیز کلمه ننوشته ام.پرونده ساخته شده برای این جانب،حاصل غرض ورزی شخصی،و عینک سیاهی است که برخی از محافل قدرت از پشت آن به مردم می نگرند.در جریان تشکیل این پرونده فجایع بسیاری رخ داد،آنچه نوشتم تنها بخشی از این فجایع بوده است.
لذا از قاضی محترم درخواست می کنم با توجه موارد مطروحه حکم برائت این جانب را از کلیه اتهامات وارده،صادر فرماید.هم چنین درخواست می کنم که نسبت به اعاده حیثیت این جانب،که در هنگام بازداشت بارها توسط مقامات قضایی اتهامات مختلفی به من وارد شده اقدام کنند.
و اما در پایان این پرسش را نیز از ریاست محترم دادگاه و افکار عمومی دارم که چگونه است که در جمهوری اسلامی برای انتشار نام و تصویر جانیان در روزنامه ها محدودیت های قانونی وجود دارد،اما برای پخش "اعترافات اجباری"اخذ شده از روزنامه نگار و وبلاگ نویسی کارگر زاده،که در تمام زندگي اش جز شرافت کلام و کلمه چیزی دیگری نداشته،و جز در دفاع از حقوق مردم،و شهروندان کلامی ننوشته در تمام بخش های خبری تلویزیون جمهوری اسلامی اهتمام و جا هست؟
آیا چنین روش هایی برای تبدیل شهروندان ایران به دشمن با مدعای"عدالت علوی" و شرافت انسانی نسبتی دارد؟
شهرام رفیع زاده
دوازده آذر 1385


ناگفته ها از پرونده وبلاگ نویسان در روز

۱۳۸۷ بهمن ۲۰, یکشنبه

بازگشت "بالاترين"‏


مديران بالاترين دو روز پس از حمله سازماندهي شده به آن اعلام کردند که دومين اين سايت را از هکرها پس ‏گرفته اند.‏
آنها در نخستين اقدام، با قرار دادن يک کاريکاتور در سايت بالاترين در پنجشنبه شب گذشته، خبر از پيروزي خود ‏بر هکرها دادند. با اين حال، آن طور که از توضيحات اين مديران بر مي آيد، حمله هکرها دامنه دارتر از آن ‏بوده که بتوان انتظار برگشت سريع وضعيت بالاترين به شرايط عادي را داشت.‏

 در بيانيه مديران بالاترين  آمده که اين سايت در (۳ فوريه ۲۰۰۹) مورد حمله قرار گرفته است. اين حملات به سرور محدود نبوده و ‏دامنه‌هاي اينترتي و حساب مالي بالاترين مورد حمله قرار گرفته‌اند. بالاترين در گذشته هم مورد حملات اينترنتي ‏قرار گرفته بود ولي هميشه اين حمله‌ها ناموفق بودند، اما اين بار اين حمله‌ها از طريق سرقت هويت مديران ‏بالاترين و استفاده از کارت‌هاي اعتباري جعلي براي نفوذ به سيستم‌هاي خدمات‌دهنده به بالاترين بوده است."‏
در ادامه گزارش وضعيت سايت آمده است: "در طي روزهاي گذشته دومين‌هاي سرقت‌ شده از طريق مجاري ‏قانوني کاملا پس گرفته شده‌اند. در مورد سرورها هم سارق موفق به فرستادن درخواست فرمت يا پاک کردن ‏ديسک‌ها به خدمات‌دهنده بالاترين شده است. خوشبختانه حمله به حساب مالي ناموفق بوده است. اين حملات کاملا ‏متوقف نشده‌اند. ما در حال استفاده از تمام ابزارهاي موجود براي مقابله و تعقيب قانوني اين فرد يا افراد هستيم."‏
مديران بالاترين يادآور شده اند: "تمام تلاش بالاترين ايجاد جريان آزاد اطلاعات و تبادل افکار و ايده‌ها بوده ‏است. ويژگي خاص بالاترين اين بوده است که هزارها ايراني با عقيده هاي متفاوت و متضاد بدون توسل به ‏خشونت به بحث و تبادل نظر پرداخته اند. ما تمام تلاشمان را خواهيم کرد که بالاترين بالا بماند."‏
در خاتمه توضيحات، ضمن تشکر از حمايت کابران، وبلاگ‌نويسان و وب‌سايت‌هاي خبري از بالاترين، تاکيد ‏شده است: "ما قبل از کسب اطلاعات بيشتر و تکميل شدن تحقيقات از قضاوت در مورد انگيزه حمله خودداري ‏مي‌کنيم. وب‌سايت بالاترين پس از پايان تحقيقات در مورد حمله باز خواهد گشت."‏
به رغم آنکه کار بالاترين هنوز به روال سابق بازنگشته، اما مديران بالاترين با ايجاد يک وبلاگ جديد براي آن و ‏با استفاده از امکانات وب 2 چون فرند فيد و توئيتر با کاربران در تماس هستند و با اقدامات بعدي هکرها - که ‏همزمان به انتشار شايعات و جعل هويت مديران بالاترين در کامنت هاي ارسالي به برخي از وبلاگ ها دست زده ‏اند – مقابله مي کنند.‏
حمله فارس به بالاترين
اگرچه هکرهاي بالاترين حاضر به معرفي خود نشده اند، اما خبرگزاري محافظه کار فارس همزمان با حمله به ‏اين سايت در نقش سخنگوي آنان ظاهر شد. اين سايت نوشت: "پيش بيني مي‌شود اين اقدام در راستاي حمايت از ‏مردم مظلوم غزه در جريان جنگ سايبري هكرها با رژيم صهيونيستي صورت گرفته است."‏
اين خبرگزاري همچنين با اشاره به بالاترين تحت عناويني چون "لينکداني" و"سايت مدعي آزادي بيان" ادعا ‏کرده: "در جريان جنگ 22 روزه اين لينك‌داني به طور عمل كرده بود كه به سختي خبري از جنايات رژيم ‏صهيونيستي در نوار غزه در صفحه اول اين سايت نقش مي‌بست."‏
خبرگزاري فارس در اتهام ديگري به بالاترين ادعا کرد که اين سايت "از سوي برخي جريانات غربي حمايت ‏مي‌شد."‏
خبرگزاري حامي دولت، همچنين بدون اشاره به منبع اطلاعات دست اول خود از انگيزه هاي مهاجمان به ‏بالاترين، يکي ديگر از دلايل حمله به اين سايت را را مسدود کردن دسترسي کاربراني ذکر کرد که با اسامي ‏مستعاري چون"خالد اسلامبولي" يا "عماد مغنيه" و اسامي مشابه به انتشار لينک هايي مي کردند که اين ‏خبرگزاري آنها را "لينک هاي اسلامي و مذهبي" ناميده است.‏
پيشتر بسياري از وبلاگ نويسان ضمن اعتراض به هک سايت بالاترين، آن را اقدامي از سوي مراکز سانسور و ‏مخالف آزادي بيان در ايران عنوان کرده بودند. عزيز آشفته از مديران بالاترين نيز اعلام کرده بود که حمله ‏هکرها به بالاترين "کاملا برنامه ريزي شده بود."‏
در پي بازگشت بالاترين ابراهيم نبوي روزنامه نگار و طنز نويس سرشناس ايراني در وبلاگ خود "دودام دات ‏کامگ سه پيشنهاد را خطاب به کاربران و دوستداران بالاترين مطرح کرده که به شرح زير بودند: "انجمن دوستان ‏بالاترين را تشکيل بدهيم"، "يک انجمن براي حمايت رسانه اي از بالاترين تشکيل بدهيم"، و "از بالاترين حمايت ‏مالي کنيم."‏
محمد علي ابطحي نيز، که وبلاگ نويسي را از زماني آغاز کرد که معاون محمد خاتمي رئيس جمهور پيشين ايران ‏بود، در وبلاگش بالاترين را "نماد جامعه مدني مجازي" توصيف کرد.‏
ابطحي نوشت: "خيلي از خوانندگان روزانه من از سايت بالاترين آمده اند. اين کمکي است که سايت بالاترين به ‏بسياري از وبلاگ نويسان ارائه مي کند و به اين دليل سايت بالاترين بر گردن وبلاگ نويسي فارسي حق زيادي ‏دارد. زحمت و تلاشي که بسياري از وبلاگ نويسان در نوشتن مطالب مفيد مي کشند، با کمک اين سايت در اختيار ‏ديگراني قرار مي گيرند که در روز و شب بارها به اين سايت سر مي زنند."‏
او با اشاره به فيلتر سايت بالاترين در ايران از مدت ها پيش اظهار داشت: "اين روزها که اين سايت هک شده و ‏يا مشکل فني ديگري برايش پيش آمده خيلي از وبلاگ نويسان به دليل اين حق، ابراز تأسف زيادي کرده اند و اين ‏خصلت قدرشناسي خوبي است که در جامعه ي ايراني وجود دارد. سايت بالاترين به اين دليل که همه کاره ي آن ‏خود کاربران هستند، نماد يک جامعه مدني در محيط مجازي است."‏
ابطحي که خود روحاني است، برخلاف ادعاي خبرگزاري فارس بالاترين را نماد بلوغ در وبلاگستان فارسي ‏دانسته و آورده است: "بيشتر پست هايي که انتخاب مي شود مفيد است و به ندرت نوشته هاي توهين آميز و يا ‏خارج از نزاکت در آن مورد استقبال قرار مي گيرد. اين هم نشانه ي بلوغ ديگري در جامعه ي وبلاگ نويسي ‏فارسي است."‏

همين گزارش در روز

۱۳۸۷ بهمن ۱۷, پنجشنبه

حمله برنامه ريزي شده به "بالاترين"‏

سايت "بالاترين" مشهورترين سايت وب 2 فارسی که به اشتراک گذاشتن لينک اخبار و گزارش هاي ديگر سايت ها و وبلاگ ها، و بحث در باره آن ها اختصاص دارد،روز سه شنبه مورد حمله هکرها قرار گرفت.
هکرها علاوه بر از کار انداختن سرور"بالاترين"،"دومين" آن را ربودند،و مديران"بالاترين" اعلام کردند که سرور اين سايت پرطرفدار وب 2 فارسی تا ساعت ها قابل دسترسي نخواهد بود.
عزیز آشفته يکي از مديران بالاترين در "فرندفيد" به کابران "بالاترين"اعلام کرد که حمله هکرها به بالاترين"کاملا برنامه ریزی شده بوده"،و هکرها "طبق لاگ دوشنبه شب به سرور دسترسی پیدا کردند یا از آن زمان حمله خود به بالاترين را شروع کرده اند."
به گفته وی هکرها ، "سرور بالاترين" را در شلوغ ترين ساعت کاري بعد از ظهر سه شنبه 15 بهمن هک کرده ، و کل هارد آن را پاک کردند، و تلاش کرده اند تا "حساب پي پال بالاترين" را نيز در اختیار بگیرند.
اين عضو مديريت سايت بالاترين با اشاره به وجود نسخه پشتيبان از محتواي بالاترين به کاربران و مخاطبان اين سايت وب 2 فارسي قول داد که مديران اين سايت در حال تلاش براي بازگرداندن "بالاترين" هستند ، و گفت که "دومين بالاترين" را نيز از هکرها پس خواهد گرفت.
وي همچنين گفت که مديران بالاترين براي بازسازی و بازگشت اين به روال عادي "به زمان" نياز دارند.
هنوز مشخصات هکرهايي که به بالاترين حمله کرده اند اعلام نشده و هکرها از معرفی خود يا ابراز درخواست و بيان انگيزه خود از هک "بالاترين" را اعلام نکرده اند.
هک سايت "بالاترين" اعتراض صدها وبلاگ نويس ايراني را برانگيخته است.وبلاگ نويسان مي گويند که "بالاترين نقطع عطفي در وب 2 فارسی است" ، و "حمايت از آن را حمايت از وب 2 فارسی می دانند."
بالاترين که براساس ايده سايت انگليسي زبان ديگ اما به فارسي فعاليت مي کند محل به اشتراک گذاشتن لينک ها و مطالب منتشر شده در وب فارسي است که در ان کاربران علاوه بر اشتراک لينک با استفاده از يک سيستم راي گيري و دادن امتياز دهي مثبت یا منفي به لينک هاي ارسالي آن ها را به عنوان "لينک داغ" روز انتخاب و به يکديگر معرفي مي کنند.
امکان بحث و دادن نظر از سوي کاربران براي هر لينک ارسالي در بالاترين برخلاف فضاي بسته در ايران بارها بحث هاي پردامنه اي ميان صدها کاربر در مورد مباحث ممنوعه در قوانين جاری و یا حتی عرف اجتماعی در ايران را به کابران بالاترين داده است.
اين امکان همان قدر که از سوي کاربران اينترنت و وبلاگ نويسان ايراني مورد استقابل قرار گرفته ، از سوي رسانه هاي وابسته به جمهوري اسلامي بارها مورد اعتراض و حمله قرار گرفته است.
شماري از وبلاگ نويسان ايراني از زمان هک بالاترين با قرار دادن لوگوي آن در وبلاگ هاي خود به نشانه اعتراض به هکرها حمايت خود از اين سايت را اعلام کرده اند.
اگرچه هکرها خود را معرفی نکرده اند اما برخي از وبلاگ نويسان مي گويند که هکرها احتمالا به "دستگاه سانسور جمهوري اسلامي" وابسته هستند یا از آن دستور گرفته اند.
سايت بالاترين تنها چند ماه پس از آغاز به کار چون 5 ميليون سايت و وبلاگ ديگر که در ايران فيلتر هستند،براي کاربران داخل ايران فيلتر شد اما وبگردها و وبلاگ نويسان ايراني در اثر سال ها دست و پنجه نرم کردن با فيلترينگ اکنون به استادان دور زدن فيلترينگ تبديل شده اند و به همين دليل بخش اصلي کاربران و مخاطبان بالاترين را به خود اختصاص داده اند.
رسانه شهروندان،نگرانی حاکمان
بنيانگذار اصلي بالاترين که از مرداد سال 85 فعاليت خود را در وب فارسي آغاز کرد ، مهدي يحيي نژاد برنده مدال برنز المپياد جهاني فيزيک در سال 1993 و دانش آموخته دانشگاه صنعتی شریف تهران است که فوق لیسانس خود در رشته فیزیک تجربی را در دانشگاه تورنتو ، و دکتراي فيزيک و بيوانفورماتيک را از دانشگاه ام آي تي دریافت کرده است.
يحيي نژاد که هم اکنون ساکن شمال کاليفرنيا است فوق دکترای بيوانفورماتيک را از دانشگاه استانفورد دریافت کرده است.
وي مرداد ماه گذشته در دو سالگي بالاترين به سايت صدای جهاني(گلوبال ويس) که به انعکاس اخبار وبلاگ نويسان دنیا اختصاص دارد گفت که " من بالاترین را در 16 ماه اوت سال 2006 راه انداختم.تا الان 300 هزار مطلب جدید در این سایت گذاشته شده و پنج میلیون رای و یک میلیون نظر هم به ثبت رسیده است. البته من موفقیت بالاترین را فراتر از این اعداد و ارقام براورد می کنم."
وي همچنين گفت "این سایت توسط خبرنگاران و بلاگرهای ایرانی و نیز خارجی خیلی زیاد خوانده می شود" و به همي دليل"بحث ها و گفتگوهایی که در این سایت صورت می گیرد در خیلی از کشورها و مناطق مختلف انعکاس چشمگیری داشته است."
به گفته یحيي نژاد سهم بلاگر های ایرانی در بالاترين "خیلی حائز اهمیت" است.وی تاکید کرده که "بلاگرها اکثریت بازدیدکنندگان فعال این سایت را تشکیل می دهند" و "بالاترین جایی است برای بلاگ های فارسی که بتوانند خوانندگان زیادی برای نوشته هایشان پیدا کنند."
او به بحث ها و نظراتی که در مورد لینک ها در بالاترين در مي گيرد را مهم مي داند و گفته "انتقادات و نظراتی که درباره مطالب بلاگ های بالاترین می دهند بیشتراوقات از نظراتی که درباره نسخه اصلی آن مطالب می دهند خیلی بیشتر است."
بنيانگذار بالاترين همچنين گفته که آطن سايت وب 2 فارسي "گامی روبه جلو برای رسانه های شهروندی به خصوص ایرانی بوده" است.
به گفته مهدي يحيي نژاد "ایران در زمینه رسانه های مردمی پیشرفت داشته چرا که از جمله کشورهایی است که وبلاگ ها در آن خیلی طرفدار پیدا کرده اند."
وي در عين حال تاکيد مي کند که به رغم گرايش گسترده ايرانيان به وبلاگ ها،ايران "برای نگه داشتن این ریتم خیلی دچار مشکل بوده است."
یحیي نژاد تاکيد کرده که "هر رسانه شهروندی باید با برگزاری سمینارها تقویت شده و از سوی بخش خصوصی حمایت شود.ولی در ایران چنین اتفاقی نیافتاده است."
برخي از مقامات جمهوري اسلامي بارها از اينترنت به عنوان"گرگ درنده" نامبرده، و برخي از نهادهاي حکومتي ادعا مي کنند که اينترنت و وب فارسي ابزاري براي "براندازي نرم" یا "وقوع انقلاب مخملي" در ايران است.
مقامات دولتي به همين بهانه نه تنها از رشد بخش خصوصي در بخش اينترنت و انحصار آن در دست موسساتي وابسته به برخي نهادهاي نظامي حمايت مي کنند بلکه از راه هاي مختلف از جمله"فيلترينگ"،"بازداشت و برخورد با وبلاگ نويسان"،"موازي سازي از جمله راه اندازي 10 هزار وبلاگ براي 10 هزار بسيجي"،و در ماه هاي اخير "وضع مجازات هايي چون مجازات سنگين زندان تا 15 سال براي برخي اتهامات اينترنتي"،و پيشنهاد مجازات اعدام براي برخي از مطالب منتشر شده در وبلاگ ها ، مي کوشند جلوی فعاليت آزادنه و طرح انتقادات کاربران اينترنت و وبلاگ نويسان ايراني بگيرند.


همين گزارش در روز

۱۳۸۷ دی ۱۸, چهارشنبه

سهام انتقام به جای سهام عدالت؛بازداشت دانشجویی که گفت"از احمدی نژاد متنفرم!"


محسن زرين کمر،دانشجویی که 18 مهرماه امسال در دانشگاه شیراز در جلسه سخنرانی علی لاریجانی به او و احمدی نژاد اعتراض کرد ، و گفت که"از احمدی نژاد متنفرم"از شنبه گذشته بازداشت شده است.
او دانشجوی ترم آخر دکترای دامپزشکی است و به گفته دانشجویان شیراز با آنکه در مراسم 16 و 18 آذر دانشگاه شیراز حضور نداشت اما "به اتهام شرکت این دو مراسم!" ابتدا به کمیته انضباطی احضار و 2 ترم از تحصیل محروم شد، و از شنبه گذشته نیز به همراه جلیل رضایی،کاظم رضایی و لقمان قدیری از سوی ماموران اطلاعات شیراز بازداشت شده است.
فیلم را ببینید
او خطاب به علی لاریجانی می گوید؛"من امروز از شما به عنوان رئیس مجلس شورای اسلامی ایران سوالی ندارم چرا که معتقدم به سبب رد صلاحیت های گسترده، پیش از انتخابات مجلس شورای اسلامی و همچنین تقلبات گسترده ای که در حینش انجام گرفت، به گفته ی آقای دکتر عماد افروغ که از جانب شما هم هست."
"من شما را به عنوان رئیس مجلس شورای اسلامی قبول ندارم، این مجلس یک مجلس غیر قانونی است و شما هم رئیس مجلس غیر قانونی هستید...بغض های خودم را این جور عنوان می کنم"
"من از سه چیز متنفرم، یک، محمود احمدی نژاد، متنفرم از اینکه با هوگو چاوز رفاقت می کند، متنفرم از اینکه عوام فریبی می کند، متنفرم از هاله ی نوری که اطرافش ظاهر می شود، و بالاخره متنفرم، متنفرم و متنفرم به خاطر اینکه از قیافه اش هم خوشم نمی آید، متنفرم از مجلسی مه عصاره آرای ملت نیست..."
حالا هم دانشجویان شیراز می گویند بازداشت محسن زرین کمر ،و جلیل رضایی،کاظم رضایی و لقمان قدیری، و احضار 10 دانشجو دیگر به اطلاعات شیراز، و برخورد کمیته انضباطی با دیگر دانشجویان دانشگاه شیراز،"انتقام احمدی نژاد و لاريجانی" از دانشجويان است.
تکرار همان سناریویی که برای فعالان دانشجویی دانشگاه امیرکبیر تهران یعنی احمد قصابان،مجید توکلی و احسان منصوری به تاوان اعتراض دانشجویان امیر کبیر به احمدی نژاد اجرا شد، و ماه ها بازداشت و شکنجه آنها را به اتهامات بی اساسی به دنبال داشت که در نهایت دادگاه تجدید نظر نیز چنین اتهاماتی را رد کرد.
این فیلم و خبر بازداشت محسن زرین کمر،جایی برای تردید باقی نمی گذارد که او و دانشجویان بازداشت شده شیراز به تاوان آن اعتراض علنی ، این روزها در بازداشتگاهی بی نام و نشان و در پستوی بازجویان به جای هر کلمه که به اعتراض گفتند،دارند "سهام انتقام" را به جای"سهام عدالت"دریافت می کنند!

۱۳۸۷ آذر ۲۰, چهارشنبه

تاوان دگر اندیشی؛روایت قتل احمد میرعلائی

تاوان دگرانديشی را ۵ سال پيش نوشته ام، و فکر می کنم انتشار دوباره اش خوب است.به خصوص در ماجراهايی که گذشت اين چند سال،قتل احمد ميرعلايی گم شد در انبوه رويدادها،خودش اما هنوز هست در آثارش،در شعرهايی که ترجمه کرد و داستان ها.در آن همه آدم بزرگ ادبيات جهان که ما و ادبيات معاصر ایران آشنايی با آن ها را وام دار احمد ميرعلايی هستيم هنوز و تا هميشه.

تاوان دگر انديشی
«هشت و ربع کم» گلشيری می گفت. غروب يک روز پاييزی توی کتابخانه و محل کار هوشنگ گلشيری روی کاناپه پشت به آشپزخانه ای که هميشه بساط چای آماده بود، نشستم.
گلشيری دو تا ليوان چای ريخت و از آشپزخانه برگشت. يکی را گذاشت روی عسلی نزديک من. صندليش را برداشت آورد رو به رويم گذاشت. همانطور وقتی می نشست روی صندلی گفت: «هشت و ربع کم از خانه راه افتاده که برود سر قراری با يکی از دوستانش، بعد قرار بوده برود کتابفروشی آفتاب، حوالی ظهر قرار بوده برود دانشگاه سخنرانی. يکی دو ساعت قبل زنگ زده بودند دانشگاه. يک نفری زنگ زده بوده حالا و گفته که سخنرانی را لغو کنند چون سخنران نمی تواند بيايد. احمد آن روز به هيچ کدام از اينجاها نرفته، خانواده اش متوجه غيبتش شده بودند، نگران هم شده و مثلا به چند جا که به عقلشان رسيده زنگ زده بودند. کار بالا گرفته کم کم و به نيروی انتظامی و بيمارستان هم مثلا سرزده اند، و خبری نبوده. همين جور مضطرب و نگران مانده اند که چه کار کنند. نصفه شب از کلانتری يا همچين جايی اطلاع داده اند که بله، بياييد پيدايش کرديم. کجا؟ گفته بودند که سر کوچه فلان، دوستانش می دانستند که آن کوچه، کوچه ای است که خانه زاون آن جاست. جسدش را طوری پيدا کرده بودند که انگار نشسته کنار ديوار، پاهايش را دراز کرده و پشتش را تکيه داده به ديوار. يک آستينش بالا بوده، يکی دو بطر مشروب هم بوده کنارش که مثلا مشروب خورده و يک مقداری هم می برده با خودش.»
سيگار به سيگار روشن می کند گلشيری، روبه رويم نشسته. چشم راستش به نظرم يک جورهايی انحراف پيدا کرده به بالا، نميدانم واقعا اين طور بود يا نه. ولی بعدها، به روزهای سياه ديگر هم گاهی اين حالت را توی چشم هاش می ديدم. او تازه از اصفهان برگشته، رفته بود برای دلداری خانواده ميرعلايی. بلند می شود دو تا چايی ديگر می ريزد و برمی گردد، «کشتندش» خودش را روی صندلی جابجا می کند: «زاون اصلا اصفهان نبوده، اصلا ايران نبوده که ميرعلايی رفته باشد پيشش. تازه صبح تا غروبش را کجا بوده؟ کی زنگ زده دانشگاه؟ ميرعلايی آدم وقت شناسی بود، ولی نه سرقرار صبحش رفته، نه کتابفروشی. خانه زاون هم که نرفته، اگر مثلا صبح حادثه ای برايش پيش آمده چرا جنازه اش نصفه شب پيدا شده؟ اين مدت کجا می توانسته باشد؟»
يکی، دوبار ميرعلايی را ديده بودم، به اقتضای شغلم او داستان پليسی «ترکه مرد» را ترجمه کرده بود برای «طرح نو». توی خانه دکتر غلامحسين ميرزاصالح که روبروی دفتر انتشارات بود ديده بودمش، البته خيلی کوتاه. هر وقت می آمد تهران،همان جا اطراق می کرد، فکر کنم يکی دو هفته قبل از مرگش هم آمده بود تهران و خانه دکتر. دکتر ميرزاصالح هيچ وقت در خانه اش را به هر زنگی وا نمی کرد آن وقت ها.به نظرم هنوز هم همين طور باشد. هر وقت کاری داشتيم، اول بايد تلفن می زديم و بعد درست سر ساعتی که دکتر می گفت، زنگ در را. وقتی گلشيری تناقض ها را يکی يکی می شمرد، تازه فهميدم که دکتر حق دارد، چرا که او هم مارگزيده بود پيشتر.
گلشيری می گفت: «پزشکی قانونی هنوز جواب نداده قرار شده بيشتر بررسی کنند و برای همين قلبش را نگه داشتند.» می گفت: «کشتندش، برای ما هم پيغام فرستاده اند اين طوری.» می گفت: «از بس سيگار می کشم، حالم خوش نيست. شب نمی توانم بخوابم. يک هو می پرم از خواب و باز سيگار می کشم، حالم به هم می خورد و تهوع دست می دهد به من. دست از سر ما بر نمی دارند، می دانم.» اين کلمات آخری را طوری ادا می کند که سردم می شود. 
انگار اينجا اصلا آپارتمان کوچکی پر از کتاب و کلمه نيست. به نظرم وسط يک کابوسم، که چشم هايی از پشت عينک سياهشان ما را می پايند. بلند می شوم و توی سياهی شبی از شب های آبان ماه سال ۱۳۷۴ می زنم بيرون.
گلشيری، ماجرای مرگ ميرعلايی را «گنجنامه» کرد و بعدتر توی مجله دوران چاپش کرد. 
هيچ روزنامه ای ماجرای مرگ ميرعلايی را چاپ نمی کند. عوضش تنها يک آگهی تسليت توی روزنامه اطلاعات چاپ می شود که اسامی برخی از نويسندگان، شاعران و روشنفکران پای آن آمده است و پرونده مرگ احمد ميرعلايی بايگانی می شود.

تهران؛6 آذر 82

۱۳۸۷ آذر ۱۹, سه‌شنبه

یک استعفای کم صدا و کم یاب

شش سال پیش درست 19 آذر 81 یک اتفاق کم یاب در ایران افتاد؛حسین میرمحمد صادقی سخنگوی قوه قضائيه  در اعتراض به صدور حکم اعدام برای هاشم آقاجری از سخنگویی استعفا کرد.

او به صراحت اعلام کرد که در اعتراض به برخی رفتارها در بخشی از قوه قضائیه استعفا داده و گفت؛"این حکم را اصلا نمی پسندم و از اثار سوء آن بر کل کشور و نظام آگاه،و از این بابت متاسفم." او حتا نقض قوانین در خود قوه قضائیه را مورد انتقاد قرار داد،و گفت"چنین فضایی،سخنگویی با خصوصیات متفاوت را می طلبد."
میرمحمد صادقی رئیس کمیسیون حقوق بشر اسلامی هم بوده و هست.کمیسیونی  که جنبه تشریفاتی دارد.با این حال به نظرم باید استعفای حسین میر محمد صادقی در آذر 81 را به یاد داشته باشیم.

۱۳۸۷ آذر ۱۲, سه‌شنبه

12 آذر؛یک دهه از ربودن و قتل وحشیانه محمد مختاري گذشت

ده سال پیش درست در چنین روزی محمد مختاری ،شاعر،شاهنامه پژوه،محقق و منتقد ادبیات ، و عضو کانون نویسندگان ایران از سوی گروهی از ماموران وزارت اطلاعات ربوده شد.
آن ها مختاری را همان روز پس از چند ساعت چرخاندن در شهر به ساختمان اطلاعات مردمی وزارت اطلاعات در بهشت زهرا بردند.در آن جا چند نفری ، و با طنابی نفرین شده  او را خفه کردند برکف اتاق منحوس قدرت،تا دل "مرادشان" را شاد کنند که "شاعر را کشتیم".
آن طناب و آن مزدوران کمتر از هفته ای بعد با محمد جعفر پوینده ، مترجم اعلامیه جهانی حقوق بشر و دیگر عضو کانون نویسندگان نیز  تنها چند روز مانده تا روز جهانی حقوق بشر،همان کردند که با مختاری در آن اتاق منحوس.جنازه محمد مختاری را پس از آنکه جیب هایش را خالی کردند،شبانه با ماشین مبدل به پشت کارخانه سیمان ری بردند و سر به نیست کردند. 
پنج روز طول کشید تا پسرش سیاووش در ردیف جنازه های ناشناس سردخانه ای پدر شجاع و بزرگ اش را که به دست آدم کشان اطلاعات از پا در آمده بود،شناسایی کند.مختاری آدم بزرگ و شجاعی بود.روشنفکر آزاده ای که جرمش نوشتن بود.
این چند روز بشتر از آن ماجراها خواهم نوشت.اما در این لحظه بیشتر از هر چیز خودش باید حرف بزند.صدای او با ماست، همان طور که شعرهاش.مختاری دوست کلمه، آزادی و انسان بود.
صدای محمد مختاری که یک ماه و نیمی قبل از آن کشتار وحشيانه پاییزی در مصاحبه ای با بخش فارسی رادیو فرانسه از شعر و انسان می گوید را بشنوید.این صدا به ما می گوید که چه چیزی در وجود محمد مختاری بندگان قدرت را بر مي آشفت ، و اکنون خواب شان را به کابوس بدل می کند.


۱۳۸۷ آذر ۹, شنبه

حکم چهار سال زندان برای مجتبی لطفی؛اتهامات نچسب،حبس سنگین

دادگاه ويژه روحانيت قم ، مجتبی لطفی را به 4 سال زندان تعزیری و 5 سال تبعید محکوم کرد.

مجتبی لطفي در روزنامه های توقیف "خرداد" و"فتح" و هفته نامه "آوا" می نوشت و البته بعدها در سایت "نقشینه" که در سال 82 و 83 عده ای از روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان قم راه انداخته بودند، نوشته هایش را منتشر می کرد.
مجتبی لطفی را سال 83 هم که در قم بازداشت کرده بودند که دستکم 2 ماه و نیمش را در انفرادی مانده بود.این بار هم از 17 مهرماه دادگاه ویژه روحانيت قم، مجتبی لطفی را در حالی بازداشت کرد که او از مسئولان اطلاع رسانی دفتر آیت الله منتظری است.
اتهام مضحک و نچسبی مثل "عضویت در شرکت های هرمی"را هم دادستان ویژه روحانيت قم به او وارد کرده و همچنین اتهام سنواتی"نشر اکاذیب" را.که اين اتهام را اگر بخواهند بگیرند اولین کسانی که باید به این اتهام مقامات ارشد جمهوري اسلامی هستند از جمله همین احمدی دانشمند که در روز تا چهل تا دروغ نگوید خوابش نمی برد.
اما این اتهام "تهیه و توزیع جزوات و مقالات بدون داشتن مجوز قانونی" اتهام جدیدی است که به نظرم به مناسبت "سال نوآوری" حضرات دادگاه ویژه روحانيت قم آن را به ابتکار بازجویان شان ساخته اند."تهیه مقاله" یعنی "نوشتن مقاله" در هیچ کجا "جرم" نیست.توزیع هم که الان همین وبلاگ نوسی خودش توزیع و نشر به حساب می آید از نظر این حضرات. بنابر این از این به بعد می توانند هرکسی را بگیرند و زندانی کنند که تو چرا مقاله بدون کسب مجوز تهیه و توزیع کرده ای!
تازه تا همین جا هم دفتر منتظری اظهارات دادستان ويژه قم را تکذیب کرده، و اعلام کرده "مجتبی لطفی از طلاب فاضل حوزه علمیه قم وجانباز جنگ"عضو رسمی این دفتر و مسئول اطلاع رسانی آن بوده ، و کارش این است که سخنرانی ها و نوشتارهای منتظری را به رسانه ها منعکس کند،و تاکید هم کرده اند که "مسئولیت آن سخنان و نوشته با شخص آیت الله منتظري و دفتر اوست" نه با مجتبی لطفی.
خانواده لطفی هم گفته اند که اتهام نگهداری سی دی و ماهواره "کذب محض"است.
...
حکم 4 سال زندان تعزیری و 5 سال تبعید مجتبی لطفی ، و تائید حکم 11سال زندان برای محمد صدیق کبودوند روزنامه نگار و ازموسسان سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان، اما این گمان را تقویت می کند که بازداشت های موقت و چند ماهه از نظر حضرات دیگر  "اثرش را از دست داده"، و "زندان های بلند مدت"  و "حبس های تعزیری سنگین" قرار است  جواب هر جان آزاد و صدای معترضی باشد.

درباره محمد صدیق کبودوند؛


۱۳۸۷ آبان ۲۳, پنجشنبه

دو بیانیه از کانون نویسندگان ، و روز مبارزه با سانسور

کانون نويسندگان ايران در دو روز اخير دو بيانيه صادر کرد.در  یک بيانيه کميته مبارزه با سانسور کانون نويسندگان روز ۱۳ آذر را به يادبود جانباختگان آذر ۷۷ ، روز مبارزه با ساسور اعلام کرد.کار خوبی که بايد حتی زودتر از اين ها انجام می شد.
بيانيه دیگر اما به نظرم کار خوب ديگری بود از کانون.در اين بيانيه کانون نويسندگان به رغم ماجرايی که پس از انتشار سرمقاله محمد قوچانی (شهروند امروز،شماره ۲۵،۱۸ آذر ۸۶) با عنوان "زوال رهبری ادبی" و پاسخ تند کانون به او با عنوان "
پاسخ به پرونده سازی های يک مفتش فرهنگی" سرگرفت ،توقيف شهروند امروز را محکوم کرده و خواستار انتشار مجدد آن شده است.
جمله مشهور ولتر؛"من با نظر تو مخالفم اما حاضرم جانم را فدا کنم،تا تو بتوانی حرفت را بزنی!" بر پيشانی اين بيانيه خوش نشسته تا نشانی از نهادينه شدن دفاع از آزادی بيان در کانون نويسندگان باشد و بماند.
اما متن بيانيه ها؛

۱۳ آذر،روز مبارزه با سانسور
آزادی انديشه و بيان حق طبيعی هر انسانی‌ست، زيرا به طور طبيعی هر انسانی می‌انديشد و هيچ دليل طبيعی نيز برای جلوگيری از بيان انديشه‌ی او وجود ندارد. آن چه موجب سلب اين حق از انسانی می‌شود، منافع نظام‌هايی است که برای تداوم خود در صدد حذف انديشه‌ی مخالف برمی‌آيند. به اين ترتيب اکنون اين حق طبيعی کم و بيش در سراسر جهان- گيريم به درجات مختلف- از سوی مراجع قدرت از افراد انسان سلب می‌شود. اما سلب آزادی بيان تنها با توقيف کتاب‌ها، نشريات و روزنامه‌ها يا جلوگيری از نشر و پخش آثار نويسندگان و انديشمندان صورت نمی‌گيرد. حذف فيزيکی صاحبان قلم و انديشه و تعقيب و آزار آنان نيز شکل ديگری از سرکوب آزادی بيان است.هرساله صدها انديشمند، نويسنده و روزنامه‌نگار تنها به دليل انتشار انديشه‌ها و عقايد خود يا کوشش برای بيان و افشای واقعيت‌های اجتماعی به قتل می‌رسند، به زندان می‌افتند، يا به شکل‌های ديگر تحت فشار و تعقيب قرار می‌گيرند.
بنا به آمار گزارشگران بدون مرز، فقط در سال ۲۰۰۶، ۹۵ روزنامه‌نگار کشته و ۱۳۵ نفر زندانی شده‌اند. در مورد نويسندگان و انديشمندانی که صرفا به دليل ابراز عقايد و بيان انديشه‌های خود کشته يا زندانی شده‌اند آماری در اختيار نداريم، اما پيوسته شاهد اخبار پراکنده از اين دست نيز هستيم.
اما وضع ايران از بيشتر کشورهايی که در آن‌ها آزادی انديشه و بيان سلب می‌شود، وخيم‌تر است. البته جامعه ايران و به‌ويژه نويسندگان و هنرمندانِ آن سال‌‌هاست که با پديده‌ی سانسور دست به گريبان‌اند؛ اما ظرف دو سه سال اخير اين پديده چنان دامنه‌ی گسترده‌ای يافته است که جز قلع و قمع فرهنگی نامی بر آن نمی‌توان نهاد. انبوه کتاب‌هايی که ماه‌ها و سال‌ها در انتظار اخذ مجوز در ساختمان ارشاد بر روی هم انباشته می‌شوند گواه اين مدعاست،‌ و اين در حالی‌ست که متوليان سانسور مطالب بسياری از کتاب‌هايی را هم که اجازه انتشار می‌يابند دستکاری و در آن‌ها اعمال نظر می‌کنند. علاوه بر اين، سينما،‌ تئاتر، موسيقی، وبلاگ‌نويسی، سايت‌های اينترنتی و ديگر عرصه‌های انديشه و بيان نيز از اين دست‌اندازی‌ها که هر روز شديدتر می‌شود در امان نيستند. مجموع اين شرايط معنايی جز سرکوب خلاقيت و ممانعت از ابراز وجود نويسندگان و هنرمندان ندارد. دستگاه سانسور در حقيقت نه کلمه و تصوير، بلکه خودانگيختگی و ابراز آن را که حق طبيعی هر انسانی‌ست سلاخی می‌کند و به اين ترتيب حق جامعه را برای برخورداری از ادبيات و هنرِ غيرحکومتی و پيشرو لگدمال می‌سازد.
کانون نويسندگان ايران که دو تن از چهره‌های برجسته آن، محمد مختاری و محمدجعفر پوينده، در سال‌های اخير در راه آزادی انديشه و بيان جان باخته‌اند، به پيروی از اصول مندرج در منشور خود، در برابر اين موج رو به گسترش سانسور که بسياری از نويسندگان و هنرمندان را در عمل خانه‌نشين کرده و آثار آنان را در محاق فرو برده است، اعتراض و انزجار خود را اعلام می‌کند.
در همين راستا، کميته مبارزه با سانسورِ کانون روز ۱۳ آذر را به ياد جان‌باختگان آذرماه ۷۷ به عنوان روز مبارزه با سانسور اعلام و از نويسندگان و هنرمندان در داخل و خارج کشور می‌خواهد تا صدای اعتراض خود را با صدای ما درآميزند. باشد که روزی سايه سنگين سانسور از سر ادبيات و هنر برداشته شود.
نويسندگان و هنرمندان در ايران و جهان !
اتحاديه‌های نويسندگان !
انجمن‌های قلم در سراسر جهان‌ !
شما را فرا می‌خوانيم تا ضمن به رسميت شناختن اين روز، از حرکت ما در مبارزه با سانسور به هر طريق ممکن حمايت کنيد.
کميته‌ مبارزه با سانسور
کانون نويسندگان ايران
۲۲ آبان ۱۳۸۷
kanoon.nevisandegan.iran@gmail.com

بيانيه کانون نويسندگان درباره توقيف شهروند امروز

«من با نظر تو مخالفم اما حاضرم جانم را فدا کنم تا تو بتوانی حرفت را بزنی!»
ولتر
هيئت نظارت بر مطبوعات نشريه‌ی «شهروند امروز» را توقيف کرد. پيش از هر چيز توقيف اين نشريه را محکوم می‌کنيم و خواهان انتشار مجدد آن هستيم.
اما آنان که اين نشريه را توقيف کرده‌اند همان تفکری را دنبال می‌کنند که «شهروند امروز» در برابر مخالفان خود، از جمله روشنفکران متعهد و مستقل دنبال می‌کرد. در واقع شهروند امروز قربانی همان سياستی شده است که خود مروج و پيرو آن بود. توقيف «شهروند امروز» با انعکاس گسترده‌ی رسانه‌ای روبرو شد، حال آن که تاکنون ده‌ها نشريه‌ی ديگر بی‌سروصدا و به بهانه‌های واهی مانند انتشار نامنظم و... از سوی هيئت نظارت به محاق رفته‌اند.
ما از آن رو خواهان انتشار «شهروند امروز» و همه‌ی نشريات توقيف و تعطيل ‌شده‌ی ديگر هستيم که به اصل آزادی انديشه و بيان بی‌هيچ حصر و استثنا برای همگان پای‌بنديم و معتقديم آزادی بيان تنها بستری است که آگاهی و حقيقت از دل آن بيرون می‌آيد.
کانون نويسندگان ايران
۲۱ آبان ۱۳۸۷

۱۳۸۷ آبان ۱۶, پنجشنبه

شهروند عزیز امروز ننویس،پایگاه دشمن همین نزدیکی است!


شهروند امروز هم توقیف شد.فارس مدعی است که شهروند امروز به خاطر انتشار مطالب غیر مرتبط با زمینه کاری توقیف شده،و  سایت تابناک مدعی است که به خاطر معرفی نکردن مدیر مسئول.
جالب اینکه با این همه دلیل ، هیات نظارت بر مطبوعات هفتاد شماره اجازه داده که شهروند امروز منتشر شود و بعد وقتی که رهبر به مطبوعات توپیده ساعت 11 شب جلسه گذاشته و این شهروند امروز را توقیف کرده.
رهبر هم که گفته منتقدان دولت نهم و مطبوعات «سیاه نمایی» می کنند و هشدار داده به هر دو ، و ضمن اظهار ناخرسندی شدید از فضای تبلیغاتی و مطبوعاتی کشور تاکید کرده که «فضای بی بند و باری در حرف زدن علیه دولت ، مسایلی نیست که خداوند به آسانی از آن بگذرد.»
این داستان توقیف مطبوعات اما آنقدر تکراری است که دیگر همه می دانند ماجرا چیست.اصل ماجرا معلوم است فرعش هم در هر مورد معلوم می شود.
مثلا در مورد شهروند امروز یک روایت می گوید مطرح شدن موضوع مرگ مبهم حسن لاهوتی اشکوری که دو پسرش شوهران دو دختر رفسنجانی اند پس از بازداشت در 5 آبان 60 از سوی ماموران اسداله لاجوردی و مرگ او در کمتر از 24 ساعت در شماره اخیر( شماره70)  بهانه توقیف این هفته نامه شده.
این ماجرا مرا یاد سخنرانی توفانی خامنه ای بر ضد مطبوعات در اول اردیبهشت 79 می اندازد.
او آن روز گفت؛
«بعضی از مطبوعات پايگاه دشمن شده اند. من نه با آزادی مطبوعات مخالفم و نه با تنوع مطبوعات. اگر به جای بيست روزنامه، دويست روزنامه هم دربيايد، بنده خوشحال تر هم خواهد شد و از زيادی روزنامه ها احساس بدی ندارم. اگر مطبوعات آن هر چه بيشتر باشند بهتر است، اما وقتی مطبوعاتی پيدا می شوند که همه همتشان تشويش افکار عمومی، ايجاد بدبينی مردم به نظام است، ۱۰ تا ۱۵ روزنامه گويا از يک مرکز هدايت می شوند، تيترهايی می زنند که هر کس نگاه کند، فکر می کند همه چيز در کشور از دست رفته است! اميد را در جوانان می ميرانند، روح اعتماد به مسئولين را در مردم ضعيف می کنند، نهادهای رسمی را تضعيف می کنند، مدل اين ها کيست؟ مطبوعات غربی هم اين گونه نيستند، اين يک شارلاتانيزم مطبوعاتی است.»
و:
«در هر حادثه ای جو تهمت فضا را پر می کند تروری اتفاق می افتد، هنوز هيچ اطلاعی در دست نيست، هنوز از اين که اين حادثه را چه کسی انجام داده، هيچ کس سر نخی نداشته، اما می بينيد که در روزنامه تيتر می زنند، سپاه را متهم می کنند، بسيج را متهم می کنند، روحانيت را متهم می کنند، هدف از اين کارها چيست؟ چرا با بسيج اين قدر بد هستند؟»
و:
«من مايل نبودم با اين حرارت و تفصيل درباره برخی مطبوعات، حرف بزنم اما ناگزير شدم. با مسئولين صحبت کردم، رئيس جمهور محترم هم مثل من ناراحت است. شنيدم ايشان برخی را جمع کردند و نصيحت کردند. نمی دانم کار با نصيحت پيش می رود.»

بست و چهار ساعت بعد معلوم شد که کار با نصیحت پیش نمی رود.پس در 48 ساعت توفانی دیگر 15 نشریه توقیف شدند.و بعد تا 10 اردیبهشت 79 تعداد توقیف شده رسید به 18 روزنامه و مجله.
کیهان شش سال بعد از آن ماجرا نوشت؛اين مطبوعات که به دستور رهبری معظم انقلاب و اقدام قوه قضائيه توقيف شدند عبارت بودند از: .۱ روزنامه گزارش روز .۲ روزنامه بامداد نو .۳ روزنامه آفتاب امروز .۴ روزنامه پيام آزادی .۵ روزنامه فتح .۶ روزنامه آريا .۷ روزنامه عصر آزادگان .۸ روزنامه آزاد .۹ روزنامه صبح امروز .۱۰ روزنامه مشارکت .۱۱ روزنامه بيان .۱۲ هفته نامه پيام هاجر .۱۳ هفته نامه آبان .۱۴ هفته نامه ارزش .۱۵ ماهنامه ايران فردا. »
براین فهرست روزنامه های فتح ، عصر آزادگان ، روزنامه اخبار اقتصاد را هم باید اضافه کرد که تا 10 اردیبهشت همان سال توقیف شدند.

از آن روز تا امروز ديگر حساب مطبوعات توقیف شده از دست همه در رفته و اینکه چند روزنامه نگار بازداشت شدند و چند مدیر مسئول محاکمه را باید چند حسابرس خبره باید آمار گرفت.
تکراری است این ماجرا،خیلی هم تکراری است برای ما.برای روزنامه نگارانی که کارشان را از دست دادند اما تازه است.آن ها برای چندمین بار بیکار شده اند.گویا کسی قصد دارد محترمانه به آن ها بگوید روزنامه نگاری را که ازتان گرفتیم،مجله نگاری را هم ببوسید و بگذارید کنار.خبر نمی نویسد،تاریخ هم ننویسید.تحلیل هم ننویسید.ننویسید.زبان مدنی اش می شود ؛ شهروند عزیز امروز ننویس،پایگاه دشمن همین نزدیکی است!

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes