‏نمایش پست‌ها با برچسب روزنامه نگاری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب روزنامه نگاری. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ تیر ۲۳, سه‌شنبه

چند پیام مخنصر از سیاهچال کودتاچیان

روزنامه اعتماد و سایت اعتماد ملی خبر داده اند که خانواده های عبدالرضا تاجیک، محمد قوچانی، عماد بهاور، و عبدالفتاح سلطانی دیروز یعنی دوشنبه 22 تیر نزدیک یک ماه پس از بازداشت شان با آن ها ملاقات کرده اند.البته ملاقات کابینی و از پشت شیشه.و جالب که در این نوع ملاقات هم سه تا مامور در حین هر ملاقات دو طرف را تحت نظر داشته اند!

محمد قوچانی و عماد بهاور به همسران شان گفته اند که بازجویی ها تمام شده و از انفرادی به سلول های چند نفری در بند 209 منتقل شده اند، عبدالرضا تاجیک به خانواده اش گفته که بازجویی از او هنوز ادامه دارد.هیچ کدام از این خبرها در مورد جزئیات ملاقات خانواده دکتر عبدالفتاح سلطانی وکیل و حقوق دان و عضو موسس کانون مدافعان حقوق بشر در ایران چیزی ننوشته اند.

محمد قوچانی؛هیچ اتهامی متوجه من نیست
محمد قوچانی در ملاقات با همسرش تاکید کرده که" هيچ اتهامي متوجه من نيست". و گفته"من تنها يك روزنامه‌نگار و نويسنده هستم و همه چيز من شفاف مي باشد لذا مساله‌ پنهاني ندارم.همواره تمام ديدگاه‌هاي خود را نوشته و منتشر كرده‌ام و هيچ اتهامي متوجه من نيست و خود بازجويان و مسوولان قضايي هم مي‌دانند كه هيچ جرمي نداشته و مطلقاً بي‌گناه هستم و به همين دليل اصلا به زمان فكر نمي‌كنم و اگر در همه دوره دولت كنوني هم در زندان باشم، اهميتي ندارد."

عبدالرضا تاجیک؛بازجویی هنوز ادامه دارد
خواهر عبدالرضا تاجیک که فکر کنم اولین روزنامه نگاری است که در آغاز کودتای انتخاباتی بازداشت شد ولی گفته که"عبدالرضا تاجيک به خانواده اش گفته مراحل بازجويي وي تمام نشده است و بازجويي اش همچنان ادامه دار."

عماد بهاور؛ با اعتراف تلویزیونی مخالفت کردم
عماد بهاور هم به مریم شفیعی همسرش گفته"از من خواسته شده اعتراف کنم اما با اين موضوع مخالفت کرده ام و آنها هم از پيگيري ماجرا منصرف شده اند."

مریم باقی در مورد اعترافات اجباری هم گفته"همان زماني که يک روزنامه مدعي اين اعترافات شد، در تماس تلفني که قوچاني با منزل داشت اين موضوع را به شدت تکذيب کرد و اتفاقاً در اين ملاقات کابيني هم مجدداً از او اين سوال را پرسيدم که وي بار ديگر هر گونه اعتراف را تکذيب کرد و حتي مي گفت اينجا بحث هاي فکري زيادي درباره عدم وقوع انقلاب مخملي در ايران داشته ايم."

سفید خوانی از سیاهچال کودتاچیان
لابه لای حرف های خانواده ها و محبوسان سیاهچال کودتاچیان چند تا پیام کوتاه را می شود خواند؛
یک.بازداشت شدگان نه تنها از دنیا که حتی از یکدیگر بی خبرند.چنانکه قوچانی احوال بازداشت شدگان دیگر را از همسرش پرسیده.
دو. سناریوی اصلی بازجویان همان است که کیهان و ایرنا و رسانه های دولتی تکرارش می کنند،" سناریوی انقلاب مخملی"است تا "کودتای مخملی"خودشان علیه مردم را توجیه کنند.
سه.لاغری،ریش و موی انبوه و نامرتب مختص محبوسان در انفرادی است.بی خبری و نگرانی در مورد دیگران نیز نشانه دیگر.
چهار.بازداشت شدگان را به حبس های بلند مدت تهدید کرده اند
پنج.ادامه بازجویی از عبدالرضا تاجیک که به کانون مدافعان حقوق بشر نزدیک است و یکی از معدود روزنامه نگارانی است که روزنامه نگاری حقوق بشری را به خوبی می شناسد نشانی است از اینکه دارند روی "کانون مدافعان حقوق بشر" و ضربه زدن به اون و شیرین عبادی به طور ویژه کار می کنند.
جمله کلیدی این ملاقات هم از محمد قوچانی است که گفته؛
"اينجا بحث هاي فکري زيادي درباره عدم وقوع انقلاب مخملي در ايران داشته ايم".
به جای"بحث فکری"بگذارید"بازجویی"، و به جای"عدم وقوع انقلاب مخملی" بگذارید"اتهام انقلاب مخملی" و جمله را از نو بخوانید!

۱۳۸۸ تیر ۲۰, شنبه

نامه کروبی به شاهرودی؛ درخواست آزادی بازداشت شدگان کودتای انتخاباتی

‌مهدی کروبی با نگارش نامه ای به هاشمی شاهرودی رییس قوه قضاییه خواستار آزادی بازداشت شدگان اخیر شد . متن کامل این نامه که جمعه 19 تیر 88 نوشته شده:
بسه تعالي
حضرت ايت الله هاشمي شاهرودي
رياست محترم قوه قضائيه
با سلام و احترام
همانطور كه مي دانيد اصل جمهوريت از اصول اساسي نظام است و بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني (ره) نيز با توجه به تجربه صدر مشروطيت كه جرياناتي با راي و حاكميت مردم مخالف بوده و راه به استبداد مي بردند و به قول مرحوم آيت الله نائييني كه استبداد ديني را بدترين نوع استبداد مي دانست ،‌ فرمودند " ميزان راي ملت است " و با چنين اعتقادي بود كه علي رغم وجود نگراني ها نسبت به سلامت انتخابات در عرصه اين انتخابات حضور يافته و مردم را نيز به حضور گسترده در اين عرصه دعوت كردم ،‌ وليكن سرنوشت انتخابات به گونه اي رقم خورد كه جمهوريت نظام زير سوال رفت . اينك نگراني هاي بنده نسبت به انحراف در جمهوري اسلامي از آرمان هاي بنيان گذار ان موجب شد تا همان طور كه چندي پيش همطراز شما درحكومت به دفاع از جمهوريت و اسلاميت نظام مي پرداختم امروز در جايگاه ديگري در مقام دفاع از ان برآيم .
با توجه به قضاياي اخير بعد از انتخابات و بنابر اينكه ايام پاياني مسئوليت جنابعالي در قوه قضائيه مي باشد ، تكليف شرعي و مسئوليت شهروندي اقتضا مي نمايد كه در اين زمنيه مطالب و نكته هايي را به عرض برسانم تا توسط آن جناب به عنوان عالي ترين مقام قضايي كشور به كار بسته شود تا در پيشگاه خداوند متعال سربلنند و در نزد ملت و بندگان مظلوم او روسفيد باشيم .
انتخابات اخير رياست جمهوري كه حماسه 22 خرداد را آفريد فرصت مبارك و مغتنمي بود كه مي توانست موجب تامين و افزايش مشروعيت نظام جمهوري اسلامي ايران در داخل و خارج از كشور شود و همگرايي قومي ، جناحي و وحدت ملي را تضمين نمايد ،‌ مع الاسف آزمندي قدرت طلبان و انحصارگرايانه اقليتي حاكم در درون كشور موجب شد سرنوشتي ديگر را براي اين انتخابات رقم زد و ملت بزرگ ايران را دلسرد افسرده ساخت . چنانچه مسئولان امر به درستي انتخابات اخير را هدايت مي كردند اين مشاركت و حضور 85 درصدي مردم سرمايه بزرگي بود كه براي ساليان دراز وحدت ملي ، تفاهم اجتماعي و شكوفايي اقتصادي كشور را تضمين مي نمود ، اما اكنون همان سرمايه تبديل به ابزاري خطرناك جهت ايجاد تفرقه ، واگرايي ملي ، افسردگي سياسي ، سوء ظن و بي اعتمادي اجتماعي و ركود اقتصادي گرديده است . در مشاركت 55 تا 60 درصدي دوره هاي گذشته هميشه نيمي از آرا و گاهي بيشتر آن متعلق به جناح اصلاح طلب بود و اين بار نيز حضور بي نظير 85 درصدي مردم براي تغيير وضع موجود بود ، اما سرنوشت انتخابات به گونه اي رقم خورد كه ظاهرا به زعم آقايان 25 درصدي كه در هيچ انتخاباتي شركت نمي كردند هم براي اين آمدند كه مبادا اين دولت فعلي تغيير كند !!
بنابراين متعاقب انتخابات و اعلام عجولانه و غيرقانوني نتيجه آن ميليون ها نفر از مردم به روند غير اخلاقي و غير قانوني روند برگزاري انتخابات اعتراض كردند كه مسئولان امر مي توانستند با برخورد صحيح قانوني به پاسخگويي پرداخته و همگان را اقناع نمايند و شكايت نامزدهاي معترض را به صورت بيطرفانه بررسي كنند وليكن به جاي آن آتش به روي مردم گشودند . معترضان به نتيجه انتخابات غيرقانوني را دسته جمعي بازداشت كردند ،‌ شبانه به خانه هاي مردم حمله و به تخريب وسايل نقليه اشخاص پرداختند و حتي عده اي را ربودند . به حريم كوي دانشگاه حمله كرده و سينه دختران و پسران ايران زمين را با گلوله شكافتند . و اما ،‌ شماري از اين اقدامات توسط لباس شخصي ها و شمار ديگر توسط يونيفورم پوشان بسيج و سپاه پاسداران و نيروي انتظامي صورت گرفت . بدين ترتيب بود كه بي آنكه سخني گفته شود نوعي كودتاي نظامي را بر كشور تحميل كردند .
به نظر من مسئولاني كه با تدارك اين تحرك ها زمينه ساز حوادث خونين پس از انتخابات شدند بايد پاسخگو باشند و با ضرب و زور راديو و تلويزيون و زندان نمي توان جاي شاكي و متهم را عوض كرد . حركت مسالمت جوي مردم ايران بزرگتر از ان است كه با نسبت دادن به خارج يا گروههاي طرد شده از مردم بدنام شود . عاملان و مسولان دولتي هم فرض كه با خشونت و زندان و تهديد بخواهند موقتا اين موج را خاموش كنند ،‌ولي با آتش هميشه زيرخاكستر چه خواهند كرد ؟ با اين بحران مشروعيت داخلي و بين المللي خود چه خواهند كرد ؟ چرا فكر نمي كنند كه دوره اين روش ها به سر آمده است وملت ايران ، ملت خميني و ياران انقلاب اسلامي بالاخره نخواهند گذاشت نظام جمهوري اسلامي برآمده از خون دهها هزار شهيد در غصب بماند ؟‌ممكن است كه كروبي را هم به ديار فاني بفرستند اما ملت زنده مي ماند و حق خود را مي گيرد . من از مقامات دلسوز نظام مي خواهم كه اجازه ندهند كه اين روش ها كه به زيان كشور و نظام است ادامه يابد .
حضرت آيت الله شاهرودي در اين راستا اقدام حضرت عالي و قوه قضائيه و همچنين مجلس محترم براي تشكيل كميته تحقيق جاي بسي تقدير و تشكر دارد . تشكيل كميته پيگيري از سوي شما معنايش اين است كه مسئوليت اين كارها را نمي پذيريد و متوجه بخش هاي ديگري مي دانيد كه چندان در اختيار شما نيست اما مي دانيد كه در هر صورت شما رييس قوه قضائيه هستيد و نبايد در روزهاي پاياني مسئوليت خود اجازه دهيد كه در كارنامه تان چنين اتفاقاتي ثبت شود . با توجه به اين همه قانون شكني و نيز دستگيري ناموجه و نگهداري غير قانوني صدها شهروند ايراني در بازداشت گاهها و استقلال قوه قضائيه گويا سنگيني مسئوليت ها بيش از آن مي باشد كه تصور مي رود . شمار زيادي از بازداشت شدگان بيماران و حتي زنان باردار و شماري از آنان از مسئولين نظام در رده هاي مختلف طي دهه هاي اخير بوده اند . و اين در حالي است كه هيچ كدام از آنان از حق قانوني انتخاب وكيل و مذاكره با او برخوردار نبوده و محل نگهداري اكثريت آنها براي خانواده هاي شان معلون نيست و حتي سلامت بسياري از آنان هنوز براي وابستگانشان محرز نمي باشد . همه اينها موارد نقض آشكار قانون بوده و با اصول 22، 23،24،27، 32، 37، 38و 39 قانون و صراحت ماده 125 قانون ايين دادرسي در تناقض است كه توسط دولتمردان كنوني نقض شده و متاسفانه تاكنون واكنشي از سوي قوه قضائيه به نقض قانون نشان داده نشده است . امروز حتي دادستاني تهران به صورت ابزاري جهت سركوب معترضان قانوني به نتيجه انتخابات درآمده است . هيچ كس مخالف اصل نظام جمهوري اسلامي نيست ، همه معترضان به نتيجه انتخابات با اصل نظام موافقند و مدافع آن مي باشند . آنها تنها به روند انتخابات و مصادره آراي خودشان معترض بوده و خواستار رسيدگي قانوني و بيطرفانه به اعتراضشان مي باشند . پس چرا بايد آنان را اغتشاگر ، وابسته به خارج و به اصطلاح برانداز مخملي ناميد ؟
اين دردآور است كه متولين و دولتمردان از طرفي مشاركت 40 ميليوني مردم را به رخ دنيا مي كشند و مي گويند اختلافات هم يك اختلافات درون خانوادگي است و از طرف ديگر با كمال خشونت و بي رحمي به سركوب اعتراض قانوني آنان پرداخته و هرگز مانند عضو يك خانواده با آنان برخورد نمي كنند . مگر خداوند متعال نمي فرمايد كه با همديگر مهربان باشيد ، اين چه رحم و رافت و همدلي و مهرباني است كه همه ابعاد ان ضرب و شتم ، حبس و زندان ،‌داغ و درفش و حتي قتل و جرح معترضان عضو درون اين خانواده است ؟
حضرت آيت الله هاشمي شاهرودي
با توجه به اين كه حضرت عالي به عنوان فقيهي وارسته و عادل و آزادمنش شناخته مي شويد و به عنوان رييس فاضل و فرهيخته قوه قضائيه از استقلال و بيطرفي برخوردار مي باشيد و روزهاي پاياني دوره مسئوليت شما در اين قوه است ،‌اگر مشكل بازداشت شدگان اخير در دوره حضرت عالي به طور سريع حل و فصل نشود عواقب غيرقابل پيش بيني زيادي براي ان متصور است . بنابراين با توجه به تدبير و تجربه جنابعالي اگر تا زماني كه در اين مقام حضور داريد براي پيگيري آزادي بازداشت شدگان اخير اقدام عاجل نفرماييد ممكن است كه مسئول جديد قوه قضائيه تا بخواهد مستقر شود و بر امور مسلط گردد و تا روند طيعي نقل و انتقالات مديريتي طي شود عده زيادي از اين بيگناهان همچنان در بلاتكليفي بمانند و حقوق شهروندان تضييع شود . لذا از جناب عالي به عنوان رييس قوه قضائيه خواهشمندم كه دستور فرماييد تا هر چه سريعتر مقدمات تبديل قرار بازداشت شدگان فراهم شود تا اين عزيزان به آغوش خانواده هاي خود بازگشته و گامي موثر در جهت تفاهم و وحدت ملي برداشته شود . انشاءالله
مهدي كروبي
نوزده تیر 88
...
همین نامه در سایت حزب اعتماد ملی

۱۳۸۸ تیر ۳, چهارشنبه

بازداشت فله ای کارکنان روزنامه موسوی

با حمله شبه نظامیان به "کلمه سبز" صورت گرفت

ماموران امنیتی و شبه نظامیان عصر روز دوشنبه پس از محاصره ساختمان "کلمه سبز"، روزنامه میرحسین موسوی، به این نشریه هجوم برده و خبرنگاران و کارمندان آن را بازداشت کردند.
از جمله بازداشت شدگان در حمله ماموران امنیتی به روزنامه کلمه سبز سید علیرضا بهشتی شیرازی سر دبیر "روزنامه کلمه سبز" و پسرش صدرا بهشتی هستند.
هنوز اسامی سایر خبرنگاران و کارکنان بازداشت شده روزنامه میرحسین موسوی - که هفته پیش پس از 22 شماره به دستور دادستان تهران سعید مرتضوی از انتشار باز ماند - اعلام نشده است.
نزدیکان میرحسین موسوی اعلام کرده اند که علاوه بر بازداشت همه کارکنان روزنامه "کلمه سبز"، مهاجمان به این روزنامه وب نگاران سایت "کلمه" یکی از دو سایت اینترنتی میرحسین موسوی را نیز بازداشت کرده اند.
صاحب امتیاز روزنامه "کلمه سبز" میر حسین موسوی و مدیر مسئول این روزنامه علیرضا حسینی بهشتی پسر آیت الله محمد بهشتی است. آیت الله بهشتی از موثرترین چهرهای سال های نخست پس از انقلاب و در شمار اصلی ترین بنیانگذاران جمهوری اسلامی بود که در 7 تیر سال 60 بر اثر انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی جان باخت.
سید علیرضا بهشتی شیرازی سردبیر روزنامه "کلمه سبز" نیز از همکاران قدیمی میرحسین موسوی در دوران هشت ساله نخست وزیری وی به شمار می اید که علاوه بر همکاری با میرحسین موسوی در انتشار روزنامه جمهوری اسلامی که در سال های نخست پس از انقلاب، مدیریت روابط عمومی نخست وزیری و مشاور میرحسین موسوی در دوره 8 ساله نخست وزیری او را بر عهده داشت.
بدرالسادات مفیدی، دبیر انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران با اشاره به حضور ماموران در چاپخانه ای که روزنامه کلمه سبز در آن چاپ می شد و جلوگیری از انتشار روزنامه کلمه سبز از فردای اعلام نتایج انتخابات، به رادیو بی بی سی گفته است "با توجه به اینکه گردانندگان روزنامه حکم توقف انتشار کلمه سبز را غیر قانونی می دانستند با انجام هماهنگی و دعوت از کارکنان، درصدد انتشار روزنامه برای سه شنبه دوم تیر بودند."
وی همچنین گفت که "جمعی از لباس شخصی های های ابتدا درصدد ورود به دفتر روزنامه برآمدند اما با مقاومت کارکنان روزنامه لباس شخصی ها ساعاتی بعد با حکم دادستانی وارد شدند و همه کارکنان اعم از روزنامه نگاران و کارمندان بخش فنی و سردبیر روزنامه را با خود بردند."
با حمله و بازداشت دسته جمعی خبرنگاران و پرسنل روزنامه کلمه سبز و سایت کلمه آخرین رسانه های میرحسین موسوی نیز در پیامد اعتراض او و مردم به کودتای انتخاباتی توقیف شدند.

ادامه بازداشت روزنامه نگاران و وب نگاران

خبرهای دیگر از تهران حاکی است که مصطفی قوانلو قاجار روزنامه نگار و وبلاگ نویس از سوی ماموران بازداشت شده است.
همزمان خبرگزاری رویترز گزارش داد که ماموران امنیتی در تهران خبرنگار یونانی الاصل روزنامه واشینگتن تایمز را به اتهام آنچه "فعالیت غیر قانونی" در مورد پوشش اخبار اعتراضات مردم نامیدند، بازداشت کرده اند.
مازیار بهاری خبرنگار ایرانی- کانادایی هفته نامه نیوزویک نیز از دیگر بازداشت شدگان روزهای اخیر است.
سازمان گزارشگران بدون مرز نیز روز سه شنبه خبر داد که فریبرز سروش یک روزنامه نگار مستقل نیز در اطران بازداشت شده و شمار روزنامه نگاران بازداشت در 10 روز اخیر به 24 نفر رسیده است.
به این ترتیب با احتساب 12 روزنامه نگار که تا قبل از انتخابات اخیر در ایران زندانی بودند شمار روزنامه نگاران زندانی در ایران به 36 نفر رسیده است.
ژیلا بنی یعقوب، بهمن احمدی امویی، محمد قوچانی، مجتبی پورمحسن، عبدالرضا تاجیک، مهسا امرآبادی، احمد زیدآبادی، کیوان صمیمی بهبهانی، بهزاد باشو، سید خلیل میراشرفی، سمیه توحیدلو، محمد عطریانفر، سعید حجاریان، محمد علی ابطحی، سعید لیلاز، روح اله شهسوار، ماشالله حیدر زاده، حمیده ماحوزی، امان الله شجاعی، حسین شکوهی برخی از روزنامه نگارانی هستند که از 23 خرداد تاکنون بازداشت شده اند.
...
همین گزارش در روز:چهارشنبه 3 تیر 88

۱۳۸۸ تیر ۱, دوشنبه

تعداد روزنامه نگاران زندانی به 32 رسید

ادامه بازداشت انبوه فعالان سیاسی و اجتماعی
موج بازداشت چهرهای سیاسی، روزنامه نگاران، دانشجویان و مردم معترض که از نیمه شب جمعه 22 خرداد همزمان با کودتای انتخاباتی در ایرن آغاز شد با بازداشت محسن میردامادی دبیر کل، محسن صفایی فراهانی رییس اجرایی، علی مزروعی عضو شورای مرکزی حزب مشارکت، ژیلا بنی یعقوب و بهمن احمدی امویی روزنامه نگار، و عبدالله مومنی سخنگوی سازمان ادوار تحکیم وحدت در روزهای شنبه و یک شنبه تداوم یافت.
این در حالی است که نیروی انتظامی با انتشار اطلاعیه ای در خبرگزاری ها به طور رسمی از بازداشت 457 نفر از مدرم معترض تهران در روز شنبه خبر داد.
نیروی انتظامی معترضان را "اغتشاشگر" نامیده و اتهام آن ها را آسیب رساندن به اموال عمومی ذکر کرد.
همزمان در پی بازداشت ده‌ها تن از فعالان سیاسی اصلاح‌طلب و بی اطلاعی خانواده‌ های بازداشت ‌شدگان، فراکسیون اقلیت مجلس شورای اسلامی روز یک شنبه با ارسال نامه ای خطاب به رییس قوه قضائیه خواستار ملاقات با بازداشت شدگان روزهای اخیر شد.
در نامه فراکسیون اقلیت مجلس به آیت الله محمود هاشمی شاهرودی با اشاره به اینکه "دستگیری‌های گسترده و عمدتا بدون محمل قضائی این روزها سبب نگرانی جامعه و خانواده بازداشت‌شدگان شده" تاکید شده: "تعداد این افراد، ‌نحوه بازداشت، محل نگهداری و شیوه برخورد با آن ها‌ و مواردی از این دست همه نامعلوم هستند."
نمایندگان عضو فراکسیون اقلیت مجلس در این نامه خطاب به هاشمی شاهرودی نوشتند: "ما نمایندگان ملت خواهان آن هستیم تا در راستای ایفای عهد نمایندگی اطمینان یابیم در این روند موازین قانونی رعایت می‌شود."
فراکسیون اقلیت مجلس از رییس قوه قضائیه خواست تا "زمینه بازدید تعدادی از نمایندگان از محل نگهداری زندانیان و ملاقات با آن ها فراهم آید تا بتوانیم در جو ملتهب فعلی به جامعه و خانواده‌هایشان آرامش و اطمینان دهیم كه حقوق این افراد مراعات شده و روند كارها طبق موازین قانونی و شرعی است."


بازداشت رهبران احزاب اصلاح طلب

سایت نوروز روز یک شنبه و به دنبال یک روز بی خبری از سرنوشت دبیر کل حزب مسارکت از بازداشت میردامادی و صفایی فراهانی خبر داد و اضافه کرد که محسن میردامادی عصر روز شنبه 30 خرداد از سوی افراد ناشناس برای دومین بار در یک هفته اخیر بازداشت شده است.
دبیرکل حزب مشارکت هفته پیش با آغاز اعتراضات به نتایج اعلام شده انتخابات به همراه شماری دیگر از اعضای ارشد حزب مشارکت بازداشت شده بود اما 24 ساعت بعد آزاد شد. همسر محسن میردامادی شنبه شب به روز گفته بود که وی پس از خروج صبح شنبه از خانه اش ناپدید شده و احتمالا بازداشت شده است.
محسن صفایی فراهانی از دیگر اعضای شورای مرکزی حزب مشارکت نیز ظهر شنبه 30 خرداد در محل کارش بازداشت شد.
مصطفی تاج زاده، عبدالله رمضان زاده، سعید حجاریان، علی مزروعی، علی تاجرنیا، شهاب الدین طباطبائی از دیگر اعضای شورای مرکزی حزب مشارکت نیز در یک هفته اخیر بازداشت شده اند. سعید نورمحمدی و علی تقی پور دو عضو دیگر حزب مشارکت نیز در بازداشت به سر می برند.
سازمان مجاهدین انقلاب دیگر حزب اصلاح طلب حامی میر حسین موسوی نیز یک شنبه 31 خرداد اعلام کرد که در جریان دستگیری های گسترده اخیر 7 نفر از اعضای این سازمان بازداشت شده اند.
بهزاد نبوی، مصطفی تاج زاده هر دو عضو شورای مرکزی، جواد امام و مجید نیری عضو شورای شاخه تهران، محسن باستانی و مهرداد بال افکن هر دو از اعضای شاخه اصفهان سازمان مجاهدین انقلاب، و حجت اسماعیلی از دیگر اعضای مجاهدین انقلاب هستند که بازداشت شده اند.
سایت های نزدیک به فعالان سیاسی ملی-مذهبی نیز از مفقود شدن هادی احتظاظی در همدان خبر داده و افزودند که وی سه روز است كه از خانه خارج شده و مراجعه نكرده و خانواده اش به شدت نگران هستند.
روزنامه دولتی ایران صبح یک شنبه خبر بازداشت فائزه هاشمی دختر اکبر هاشمی رفسنجانی به همراه دخترش، و نیز همسر، دختر و خواهرزن حسین مرعشی در تهران خبر داد اما عصر یک شنبه بی بی سی فارسی گزارش داد که فائزه هاشمی بعد از 24 ساعت آزاد شده است.

بازداشت فعالان دانشجویی

از سوی دیگر شماری از فعالان دانشجویی که در انتخابات اخیر در ستاد های انتخاباتی میرحسین موسوی و مهدی کروبی فعالیت می کردند در 24 ساعت گذشته بازداشت شدند.
عبدالله مومنی سخنگوی سازمان ادوار تحکیم وحدت و مسئول ستاد شهروند آزاد مهدی کروبی بنابر اعلام فعالان حقوق بشر در ایران طی ساعات پایانی یک شنبه پس از یورش نیروهای امنیتی به دفتر ستاد شهروند آزاد مهدی کروبی در میدان ونک بازداشت شد.
تعدادی از فعالان شاخه دانشجویی ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی و از جمله مسئول آن علی وفقی نیز در شبانه روز گذشته بازداشت شدند.
احسان باکری، حمزه غالبی، سعید نیکخواه، همایی، فتاحی، و ذاکری در تهران و رضا ارجینی، جلال بهرامی، صادق رسولی، احد رضایی، باقر فتحعلی بیگی، منصور وفا از اعضای ستاد دانشجویی میرحسین موسوی در زنجان از بازداشت شدگان هستند.

بازداشت بیست روزنامه نگار در یک هفته

شنبه شب ماموران امنیتی با هجوم به خانه ژیلا بنی یعقوب و همسرش بهمن احمدی امویی این زوج روزنامه نگار را بازداشت کردند. ماموران پیش از انتقال این زوج روزنامه نگار به بازداشتگاهی نامعلوم خانه آنها تفتیش کرده و برخی از لوازم شخصی آن ها را توقیف کردند.
بهمن احمدی امویی روزنامه نگار و تحلیلگر اقتصادی است و ژیلا بنی یعقوب نیز روزنامه نگار و فعال حقوق زنان است.
پیشتر ساعت 2 بامداد شنبه نیز ماموران امنیتی در تهران محمد قوچانی روزنامه نگار و سردبیر روزنامه اعتماد ملی را در خانه اش بازداشت کردند. مجتبی پورمحسن روزنامه نگار و وبلاگ نویس و سردبیر روزنامه گیلان امروز در استان گیلان نیز در رشت بازداشت و کامپیوتر و برخی از لوازم شخصیش از سوی ماموران اطلاعاتی توقیف شد.
عبدالرضا تاجیک، مهسا امرآبادی، احمد زیدآبادی، کیوان صمیمی بهبهانی، بهزاد باشو، سید خلیل میراشرفی، سمیه توحیدلو، محمد عطریانفر، سعید حجاریان، محمد علی ابطحی، سعید لیلاز یازده روزنامه نگار دیگری هستند که از 23 خرداد و یک روز پس از آغاز اعتراضات به تقلب در انتخابات از سوی ماموران امنیتی در تهران بازداشت شده اند.
روح اله شهسوار در مشهد، و ماشالله حیدر زاده، حمیده ماحوزی، امان الله شجاعی، حسین شکوهی در بوشهر از جمله دیگر بازداشت شدگان یک هفته اخیر هستند که. سازمان گزارشگران بدون مرز اعلام کرد که با بازداشت روزنامه نگاران در هفته اخیر ایران در کنار چین به بزرگترین زندان روزنامه نگاران دنیا تبدیل شده است.
با بازداشت ژیلا بنی یعقوب و همسرش بهمن احمدی امویی شمار روزنامه نگاران بازداشت شده در یک هفته اخیر به 20 نفر رسید و در مجموع 32 روزنامه نگار در ایران زندانی شده اند.

بازداشت در بیمارستان


کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران شنبه شب با انتشار بیانیه ای از بازداشت زخمی های راهپمیایی 30 خرداد در بیمارستان ها خبر داد.
در این بیانیه آمده است که روز شنبه "تعداد بسیار زیادی از مردم ایران در حالی که تلاش می کردند تجمع مسالمت آمیزی برگزار کنند توسط نیروهای امنیتی مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفته و مجروح شدند و مجروحینی که به بیمارستان منتقل شده بودند در برخی از بیمارستان ها بازداشت شدند."
هادی قائمی سخنگوی کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران در مورد وضعیت مجروحین گفت: "بازداشت مردمی که خواستار حقوق تضمین شده خود در قانون اساسی ایران و قوانین بین المللی هستند و توسط نیروهای امنیتی زخمی شده اند، بسیار اسف بار است و این بی حرمتی کامل دولت به جان مردم ایران است."
کمپین بین المللی حقوق بشر همچنین اعلام کرد اطلاعاتی در دست دارد که روز ۲۹ خرداد ماه به پرسنل و پزشکان بیمارستان ها دستور داده شده بود که فهرست زخمی ها را گزارش کنند و بسیاری از افرادی که به شدت مجروح شده و در وضعیت بحرانی هستند، بخاطر ترس از بازداشت، به دنبال راه های مختلف درمان فوری هستند و برخی نیز ممکن است به سفارت های خارجی مراجعه کنند.
این نهاد بین المللی که برای بهبود حقوق بشر در ایران تلاش می کند از دولت ایران خواست تا در مورد تعداد افرادی که در جریان این تجمع کشته و مجروح شده اند، پاسخگویی کامل و شفافی ارائه کند و از مداخله در کار مراکز درمانی و بهداشتی شدیدا خودداری کند.
بنابر اعلام کمپین بین المللی حقوق بشر بسیاری از سیاستمداران مخالف، فعالان حقوق بشر و روزنامه نگارانی که در طول روزهای اخیر بازداشت شده اند به زندان اوین منتقل شده اند و امکان ارتباط زندان اوین تهران با بیرون قطع شده است.
به گفته هادی قائمی "قطع ارتباط زندانیان اوین با دوستان و اقوام به معنای این است که همه در زندان اوین در یک بازداشت واقعی دولتی بدون ارتباط با دنیای خارج قرار دارن د، و این خود به این معناست که همه آنها در خطر شدید شکنجه دولتی هستند."
...
همین گزارش در روز

۱۳۸۷ بهمن ۲۲, سه‌شنبه

اعتراض مشترک دو نهاد مدافع حقوق بشر به حکم زندان و شلاق 4 وبلاگ نویس و روزنامه نگار

نیویورک –22 بهمن ماه 1387- دیده بان حقوق بشر  ، و کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران امروز اعلام کردند که محکومیت 4 وب لاگ نویس توسط دادگاه در تاریخ 15 بهمن ماه 1387 به زندان، شلاق و جریمه نقدی،علیرغم اقرار قوه قضائیه به اخذ اعتراف اجباری از آنها، نقض حقوق آنها از برخورداری از یک دادرسی عادلانه است. این چهار وب لاگ نویس بلافاصله پس از بازداشت در سال 1383 اعلام کردند که در دوره بازجویی مورد شکنجه قرار گرفته بودند اما هنوز هیچ تحقیق علنی ای در مورد این ادعاها علیرغم قول یک مقام عالیرتبه انجام نشده است.

امید معماریان، روزبه میر ابراهیمی، شهرام رفیع زاده و جواد غلام تمیمی در شهریور و مهرماه 1383 دستگیر شدند و بدون هیچ اتهامی در بازداشت ماندند. این چهار وب لاگ نویس اعلام کردند که در دوران بازداشت تحت خشونت های جسمی و روحی بودند در حالیکه بطور طولانی مدت بدون دسترسی به وکیل و خانواده درسلول های انفرادی در بازداشتگاه نگه داشته شده بودند .پس از آزادی از زندان، سه نفر از این 4 وب لاگ نویس در ملاقاتی با آیت الله هاشمی شاهرودی؛ رئیس قوه قضائیه خشونت های اعمال شده در دوران زندان را برای ایشان تشریح کردند. در 31 فروردین ماه1384، کریمی راد؛ سخنگوی قوه قضائیه اعلام کرد که طی یک بررسی رسمی معلوم شده است که این افراد به اعتراف اجباری وادار شده بودند. این سخنگو گفته بود :" در بررسی های انجام شده مشخص شد که یک سری مسامحه کاری ها، سهل انگاری ها و سوء استفاده هایی از زبان و قلم این افراد (وب لاگ نویسان) در نوشتن ندامتنامه ها شده است."
جو استوراک، معاون مدیر کل بخش خاورمیانه در دیده بان حقوق بشر در مورد احکام صادره برای این روزنامه نگاران گفت: "این احکام با توجه به اذعان قوه قضائیه مبنی بر اینکه شواهد به زور اخذ شده، تکان دهنده هستند. قضات باید تحقیق کنند و متجاوزین را محاکمه کنند نه قربانیان را."
دیده بان حقوق بشر و کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران از دادگاه تجدید نظر در تهران خواستند که این احکام را پس بگیرند و خواستار تحقیق در باره شکنجه های مورد ادعای این وب لاگ نویسان شد.
چهار روزنامه نگار در پاییز سال 1385 آزاد شدند. معماریان، میرابراهیمی و رفیع زاده در خارج از کشور می باشند و غلام تمیمی در ایران است.
مقامات قوه قضائیه در تاریخ 16 بهمن ماه 1387 به وکلای این وب لاگ نویسان اطلاع داد که شعبه 1059 دادگاه جزایی و انقلاب تهران انها را تا حد 3 سال و 3 ماه زندان و شلاق محکوم کرده است. امید معماریان علاوه بر زندان و شلاق به 500 هزار تومان جریمه نقدی نیز محکوم شده است. اتهامات وارده بر این وب لاگ نویسان "مشارکت در تشکیل جمعیت های غیر قانونی"، "عضویت در جمعیت های غیر قانونی"، "تبلیغ علیه نظام"، "نشر اکاذیب" و " اخلال در نظم عمومی" بوده است.علاوه بر این غلام تمیمی به خیانت به کشور نیز متهم شده است.
وکلای این چهار روزنامه نگار از جمله شیرین عبادی؛ برنده جایزه صلح نوبل به دیده بان حقوق بشر و کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفتند که آنها "قطعا به این احکام اعتراض خواهند کرد."
معماریان، میرابراهیمی و رفیع زاده در تاریخ 21 دی ماه سال 1383 با آیت الله شاهرودی؛ رئیس قوه قضائیه دیدار کردند و شرحی از شکنجه های روحی و جسمی وارده بر خود را به دست بازجویی که خودش را "کشاورز" معرفی می کرد، ارائه دادند. آنها گفتند که بازپرس مسئول پرونده؛ آقای مهدی پور بوده است.
به گفته میر ابراهیمی که در سال 2008 به عنوان مشاور در دیده بان حقوق بشر کار می کرد: "ما به آقای شاهرودی اعتماد کردیم. وی به ما گفت که به هیچکس جزئیات زندان خود را نگوئید و من قول میدهم که مسئله شما را حل کنم."
از قرار معلوم منظور از فشارهای وارده در زندان گرفتن اعترافات برای ربط دادن اصلاح طلبان به اتهامات واهی از جمله اقدام علیه امنیت ملی و جاسوسی بوده است. +
به گفته این سه روزنامه نگار، هم باز جو و هم بازپرس پرونده مرتبا پیامها و تهدیدهای رئیس دادستان تهران را به آنها ابلاغ می کردند. سخنگوی آیت الله شاهرودی در این زمینه در تاریخ 22 دیماه 1385 اعلام کرد که "آقای شاهرودی دستور ویژه تحیق و بررسی در مورد این بازداشتها را داده و اگر ادعای بازداشت شدگان در هر سطحی ثابت بشه و حقیقت داشته باشد ما متخلفین را به محاکمه می کشیم" . اما تا به امروز دولت هیچ اقدامی در تحقیق و بررسی عمومی انجام نداده و هیچ اطلاعی در مورد محاکمه و مجازات متخلفین نداده است.
هادی قائمی؛ همآهنگ کننده کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران در مورد این پرونده ها گفت:" بنظر می رسد که یا قضات در ایران به حرف آیت الله شاهرودی گوش نمی کنند یا اینکه ایشان به قولی که داده و گفته که شکنجه ها را مورد بررسی قرار میدهد نه اینکه وب لاگ نویسان را محاکمه کند، پایبند نیست." قائمی همچنین گفت :"این 4 روزنامه نگار شجاعانه برای دفاع از حقشان ایستادگی کردند. حالا زمان آن است که قوه قضائیه در ایران برای برقراری عدالت ایستادگی کند."
دیده بان حقوق بشر و کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران بسیاری از موارد اعترافات اجباری، بازداشتهای خودسرانه و شکنجه در زندان را علیه فعالان سیاسی ، روزنامه نگاران و هر کسی که بعنوان منتقد شناخته می شود، مستند کرده است.

برای مطالعه گزارش سالیانه دیده بان حقوق بشر در مورد ایران به این پیوند مراجعه کنید: +
برای مطالعه دیگر گزارشات دیده بان حقوق بشر در مورد ایران به این پیوند مراجعه کنید: +
برای مطالعه گزارشات کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران به این پیوند مراجعه کنید: +

۱۳۸۷ دی ۴, چهارشنبه

آقای داد! "بی داد"نکن!

"روزگار غريبی ‌ست ، نازنين
آن که بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است."
احمد شاملو/بخشی از شعر «در اين بن بست»


ظاهرا اين روزها بازار "انکار" رونق فراوان دارد ، و کم نيست شمار آن ها که می خواهند به انکار ديگران ، اثبات کار نکرده خويش کنند.يادداشت "کانون کم اثر حقوق بشر پلمپ شد!" از آقای بابک داد يک نمونه است از اين دست انکارها.
او روزی پس از يورش ماموران لباس شخصی و غير شخصی به دفتر کانون مدافعان حقوق بشر در تهران و پلمپ آن ، بدون پرداختن به ماجرای فعلی سه نکته را يادآوری کرده به ما:اول «بی اثر» بودن فعاليت های کانون مدافعان حقوق بشر در ايران، دوم نداشتن «مدافعان حقيقی حقوق بشر» ، و سوم نپرداختن کانون مدافعان حقوق بشر به نقض گسترده بديهی ترين حقوق عمومی بشر را.
بابک داد در اين يادداشت يک انتقاد نيز دارد ، و دستکم دو اتهام هم به کانون مدافعان حقوق بشر و اعضای آن وارد کرده است.
انتقادش اين است که"بی توجهی به مردم، نتيجه ای جز بی توجهی مردم به اين فعالان نداشته و همين است که می بينيم با بسته شدن دفتر اين کانون، آب از آب تکان نخورده و حتی خيلی از ساکنين خيابان يوسف آباد هم متوجه نشده اند که چنان دفتری در همسايگی شان بوده و حالا بسته شده است!
اما دو اتهامی که بابک داد به کانون مدافعان حقوق بشر در ايران وارد کرده؛اتهام اول استفاده از عنوان حقوق بشر برای اهداف سياسی است،يا آن طور که وی ادعا کرده "دفاع از حقوق بشر در ايران، اسم مستعار و بديلی برای «فعاليت نرم سياسی» شده و سمت و سوی فعاليتهای مشهور به حقوق بشری در ايران،سياسی (آن هم از نوع خاص)است تا اجتماعی.اين دوستان بدنبال «اثربخشی سياسی خاصی» هستند."
اتهام دوم آن جايی است که نوشته اعضای کانون مدافعان حقوق بشر"نياز دارند اخبارشان در رسانه های خارجی انعکاس داشته باشد."
تعداد قابل توجهی پرسش انتقادی نيز از شيرين عبادی و ديگر اعضای کانون مدافعان حقوق بشر مطرح کرده که جنبه "انکار" اين پرسش ها بر هر چيز ديگری غلبه دارد ، و البته کانون مدافعان حقوق بشر سخنگويی دارد که می تواند به اين پرسش ها و آن اتهامات پاسخ دهد.
من اما می خواهم به عنوان "يک همکار" به او يادآوری کنم تا جای آنکه مشتری بازار"انکار" باشد،يک گوشه از آوار واقعيت های دردناک را بگيرد و از پيکر جامعه ايرانی بردارد.جای آن که همه دادش را از کانون مدافعان حقوق بشر،آن هم در اين "روزگار غريب" بستاند،واقعيت ها را هم ببيند.
يکم؛درباره اثرگذاری "کانون مدافعان حقوق بشر"به عنوان يک نهادحقوق بشری بايد به آقای داد يادآوری کنم که هرنهاد مدنی اساسنامه ای دارد ، و ميزان اثر گذاری آن با عملی شدن اساسنامه اش و وفاداری به آن سنجيده می شود.
"کانون مدافعان حقوق بشر در ايران" چنانکه روابط عمومی آن نيز اعلام کرده در اساسنامه اش سه وظيفه اصلی خود را "دفاع رايگان از متهمان عقيدتی ‏و سياسی"، "حمايت از خانواده های زندانيان سياسی و عقيدتی" و "گزارش دهی منظم و مستمر در موارد ‏نقض حقوق بشر در ايران" در کنار ترويج و تشويق رعايت حقوق بشر تعيين کرده است.
اگر او به خود زحمت می داد و درگوگل به زبان شيرين فارسی جستجويی می کرد ، می توانست فهرستی از ده ها روزنامه نگار،دانشجو،کارگر،معلم،فعال اجتماعی،فعال سياسی،و فعال فرهنگی را که به اتهامات عقيدتی،صنفی،يا سياسی بازداشت يا محاکمه شده اند را ببيند که کانون مدافعان حقوق بشر و وکلای آن ، در هنگامه بازداشت به حمايت و راهنمايی خانواده های ايشان پرداخته اند و هنگام محاکمه ، همين وکلا "دفاع رايگان" از آن ها را با "هزينه بسيار بالا" برعهده گرفته اند.
اگر هم ترديدی در اين مورد دارد ، می تواند از دوستان خبرنگار و روزنامه نگاری که در چنين موقعيتی گرفتار آمده اند،سئوالی بپرسد.
گزارش های ماهانه و فصلی و سالانه کانون مدافعان حقوق بشر نيز که به رغم فضای سنگين و فشارهای وارده به آن در اين سال ها ، اغلب در دو بخش «حقوق مدنی و سياسی» و «حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی» انتشار يافته غير از موضوع بازداشت ها و محاکمه ها،آزادی بيان،مطبوعات و روزنامه نگاران،وضعيت دانشجويان، کارگران، معلمان،افليت ها،فعالان اجتماعی، صنفی، سياسی،و فرهنگی به صراحت از اوضاع اقتصادی و معيشتی و اجتماعی عموم مردم سخن گفته و هربار به مقامات حکومتی يادآوری کرده که بنابر تعهدات قانونی داخلی و بين المللی در اين خصوص مسئول هستند.
دوم؛بابک داد در يادداشت خود ادعا می کند که در "ايران مدافع واقعی حقوق بشر نداريم يا کم داريم." او می گويد چرا کانون مدافعان حقوق بشر در مورد تصادفات رانندگی و کشته شدن ۳۰ هزار نفر در جادها بيانيه نمی دهد،چرا در مورد احتمال انفجار ۱۷ هزار تاکسی گازسوز بيانيه نمی دهد.پرسش مهمی است که آقای داد می توانست يک سال پيش يا يک ماه ديگر هم از کانون مدافعان حقوق بشر و اعضای آن بپرسد.اما او که خود را "تحليلگر"می داند بايد بگويد که چنين پرسشی به کجای "رويداد" پلمپ کانون مدافعان حقوق بشر مربوط است؟
از اين گذشته عملکرد هر نهادی با "امکانات" آن رابطه مستقيم دارد.وقتی اصلاح طلبان آن هنگام که قوه مجريه را در اختيار داشتند ارائه مجوز نهائی به کانون مدافعان حقوق بشر را به رغم ارائه اساسنامه و انجام امور اداريش به تاخير انداختند،طبيعی است که در چنين شرايطی کانون امکان عضو گيری نداشته،به ويژه آنکه دوسال پيش وزارت کشور در اطلاعيه ای وعده پيگرد قضايی اعضای کانون مدافعان حقوق بشر را نيز داد.
اين موقعيت ، يعنی اينکه "هزينه فعاليت در کانون مدافعان حقوق بشر بالاست" ، و همين کافی است تا به خودی خود دايره امکانات و اعضايش نيز محدود شود.اين نکته ای است که محمدعلی دادخواه يکی از اعضای موسس کانون دو سال پيش به رسانه ها نيز اعلام کرد.
بر"هزينه بالای دفاع از قربانيان نقض حقوق بشر" در ايران تاکيد می کنم،چرا که پذيرش چنين مسئوليتی در موارد بسياری به توهين،تهمت، واردآوردن اتهام ، و حتی بازداشت و محاکمه وکلا و فعالان حقوق بشر در ايران از سوی مراکز قدرت،منجر شده است.
عبدالفتاح سلطانی به خاطر پذيرش چنين پرونده هايی و از جمله پذيرش وکالت اوليای دم زهرا کاظمی ، در ۸ مرداد سال ۸۵ بازداشت شد و دستکم ۲۲۶ روز در بازداشت ماند اما به رغم اتهامات گسترده و عجيبی که به او وارد کردند در نهايت از اتهامات تبرئه شد.
محمد سيف زاده وکيل مدافع حقوق بشر و از اعضای موسس کانون سال هاست به خاطر پذيرش دفاع از قربانيان نقض حقوق بشر ممنوع الخروج است،نسرين ستوده همين چندروز قبل در فرودگاه ممنوع الخروج شد،شيرين عبادی،محمد شريف و محمدعلی دادخواه نيز هزينه های کمی نپرداخته اند به خاطر پذيرش چنين پرونده هايی.گاه حتی خانواده چنين وکلايی نيز مورد اتهام و تهديد قرار گرفته اند.
همان طور که برخی از وکلا يا مدافعان مستقل چون ناصر زرافشان وکيل مقتولان پرونده قتل های زنجيره ای نيز،تاوانش را با ۵ سال زندان پرداخت،و اينک محمد صديق کبودوند از اعضای موسس يک نهاد مدافع حقوق بشر در استان کردستان تاوان فعاليتش را با دو سال بازداشت و محکوميت ۱۱ ساله می پردازد.
کانون مدافعان حقوق بشر در همان جغرافيايی فعاليت می کند که استاد دانشگاهش را به خاطر علم آموزی،فعال مبارزه با ايدزش را به اتهام دريافت پول از سازمان ملل،روزنامه نگارش را به اتهام اقدام عليه امنيت از طريق نوشتن مقاله،فعال حقوق زنانش را به اتهام جمع آوری امضاء در پارک يا خانه خودش،کارگرش را به خاطر اعتراض به عدم دريافت چندين ماه حقوق معوقه،معلمش را به دليل درخواست افزايش حقوق و درافت معوقه حقوق،و دانشجويش را به خاطر برگزاری مراسم روز دانشجو ،به براندازی نرم،و سبز و زرد و مخملی متهم و بازداشت می کنند،و اگر پاش بيافتد حکم اعدام هم برايش صادر می کنند!
همان جايی که وزير کشور اسبقش را زندانی کردند و وزير فرهنگش را بازداشت،و البته روزنامه "سلام" دادستان کل انقلابش را بعلاوه ده ها روزنامه و مجله ديگر دو روزه توقيف کردند.
همان جايی که هر سال ۳۰ هزار انسان از جاده يک راست به گورستان منتقل می شوند،و وزير راه سابقش می گويد"درجادها چاله پيدا کنيد و جايزه بگيريد."وزير راه و ترابری فعليش می گويد"اگر قرار است نتيجه حمل و نقل جاده‌ای در ايران به وجود آمدن اين همه کشت و کشتار جاده‌ای باشد همان بهتر که از «شتر» استفاده کنيم."
وزير کشور ۹۰ روزه اش نمی داند مدرک دکترايش را از کجا گرفته،و وزير کشور فعلی اش "صادقانه" می گويد که چند ده ميلياردتومانی پس انداز دارد.و رئيس دولت هم می گويد که در دوره مديريتش تورم از ۱۲ درصد به ۲۷ درصد "تنزل يافته است."
و عجيب نيست لابد که يک تحليلگر فعلی و خبرنگار سابق وقتی دفتر يکی از انگشت شمار نهادهای مستقل و موثر در وطن مان پلمپ می شود،تازه به ياد می آورد که کلی سئوال و اتهام و ايراد به فعاليت هايش دارد.
واقعا بخوانيد که او چه می گويد"شک نکنيد اگر کانون مدافعان حقوق بشر،حوزه فعاليتش را در عرصه های اجتماعی و دفاع از حقوق آحاد جامعه گسترش ميداد،هيچ قدرتی نمی توانست به اين راحتی دفتر آن را مثل يک مغازه «پلمپ» کند"..."چرا حقوق بشر را از قالب کليشه ای يک «ادای روشنفکرانه» بيرون نياوردند و چرا از پتانسيل مذهبی و ايمانی جامعه بهره نبردند و مراجع دينی را برای دفاع از کرامت و حقوق انسانها توجيه نکردند تا دفاع از حقوق بشر، به يک حرکت و نهضت اجتماعی و فراگير تبديل شود؟ خانم عبادی در آن مقطع، امکان تاريخی چنين کار بزرگی را داشتند اما به همان حلقه دوستان خود و همين کانون کم تعداد بسنده کردند و متاسفانه در اندازه های يک برنده جايزه صلح نوبل،منشاء اثر و تغيير نبودند!"
آقای داد ، مثل اينکه يادش رفته در سفرنامه آقای خاتمی بنويسد که همان روز اعلام برگزيده شدن شيرين عبادی برای دريافت نوبل صلح ، رييس جمهور محترم اصلاحات در مجلس و در پاسخ به خبرنگارن گفت: نوبل جايزه ادبی اش مهم است ،نه حقوق بشرش.(نقل به مضمون)
تحليلگر محترمی مثل او ، حتما می داند آنچه شرحش می گويد در جغرافيايی که شرحش رفت"انقلاب" شمرده می شود نه دفاع از حقوق بشر!
آقای داد ، حتما می داند که وکلای شريف و شجاع کانون مدافعان حقوق بشر هم در همان کشوری زندگی می کنند که خودش را در جريان انتخابات رياست جمهوری سال ۷۶ به اتهام فعاليت در ستاد انتخاباتی محمد خاتمی بازداشت کردند.همان جايی که وزيرش را در نماز جمعه کتک می زنند و شهردارانش را در زير زمين شلاق.همان است که "فعال سياسی بی خطر" و همسر محترمش را در خانه خودشان سلاخی می کنند،شاعرش را می کشند،و جنازه مترجم اعلاميه جهانی حقوق بشرش ۲ روز مانده به روزجهانی حقوق بشر،پيدا می شود.شبانه کوی دانشگاه را برسر دانشجويانش خراب می کنند،و در زمستان دخترانش را به اتهام پوشيدن "چکمه بلند" و پالتوی کوتاه بازداشت می کنند.اعدام ها و محاکمه ها و بازداشت ها و بازداشتگاه ها شرحش بلند است.
سوم؛آقای بابک داد در وبلاگش نوشته:"من يک تحليلگرم.به آنچه روی داده يا در حال روی دادن است،نگاه ميکنم.تفاوت تحليلگر با فعال سياسی در همينجاست. تحليلگر، «وضع موجود» را آناليز ميکند وفعال سياسی،«وضع مطلوب» را می سازد يا برای آن فعاليت می کند. و هر دو بايد کارشان را بدرستی انجام دهند تا اينجا، دنيای بهتری بشود."
اما آنچه روی داده يورش ماموران لباس شخصی و غيرشخصی به دفتر کانون مدافعان حقوق بشر است و پلمپ دفتر آن ، و ادعای غيرمجاز بودن همين فعاليت هايی است که آقای داد آن ها را بی اثر می داند.
هرکسی می تواند يادداشت" کانون کم اثر حقوق بشر پلمپ شد!" بابک داد را بخواند ،و بداند که اين يادداشت تحليل آنچه روی داده نيست!حداکثر و در خوشبينانه ترين حالت يادداشت او می تواند"توصيف آرمانی فعاليت های يک کانون يا نهاد مدافع حقوق بشر" است،از همان ها که دولت اصلاحات می توانست به صدتايش مجوز فعاليت بدهد ولی به رغم حضور آقای داد در همان حوالی به يکی اش هم نداد!
او می گويد چرا کانون مدافعان حقوق بشر در مورد تصادفات رانندگی و کشته شدن ۳۰ هزار نفر در جادها بيانيه نمی دهد،چرا در مورد احتمال انفجار ۱۷ هزار تاکسی گازسوز بيانيه نمی دهد.پرسش مهمی است که آقای داد می توانست يک سال پيش يا يک ماه ديگر هم از اعضای کانون مدافعان حقوق بشر بپرسد.چنين پرسشی به کجای "رويداد" پلمپ کانون مدافعان حقوق بشر مربوط است؟
او خود را"خبرنگار"و " طراح و اولين نويسنده ستون"حاشيه های پارلمانی"،اولين مسئول ستونهای "الو؛ سلام!"، "نامه های سردبيری" و نويسنده يادداشتهای سياسی،اجتماعی و پارلمانی در روزنامه سلام" معرفی می کند،و راست هم می گويد.
اولين خاصيت و اثر مسئوليت داشتن در ستونی مثل"الو سلام"ارتباط با مردم و آشنايی با مشکلات مردم است.پس می توانم از او بپرسم که چرا وقتی دوستانش ۸ سال قوه مجريه را در دست داشتند،بابک داد به جای نوشتن از دردها و مشکلات مردم ، و از جمله به جای نوشتن از قربانيان جاده ها ، يا انفجار قطار نيشابور ،و چندين و چند مورد سقوط هواپيما و از اين دست گزارش ها، آن گونه که خود می گويد" نگارش و انتشار سفرنامه های رئيس جمهوری(خاتمی):در روزنامه های ايران" را بر عهده گرفت.
مگر آن موقع تصادفی رخ نمی داد و کسی کشته نمی شد؟ وظيفه يک خبرنگار، نوشتن سفرنامه رئيس جمهور نيست ، همان طور که وظيفه يک تحليلگر تحليل رويداد هاست نه وارد کردن اتهام يا تحقير نهادهای مدنی.
...

۱۳۸۷ آذر ۹, شنبه

حکم چهار سال زندان برای مجتبی لطفی؛اتهامات نچسب،حبس سنگین

دادگاه ويژه روحانيت قم ، مجتبی لطفی را به 4 سال زندان تعزیری و 5 سال تبعید محکوم کرد.

مجتبی لطفي در روزنامه های توقیف "خرداد" و"فتح" و هفته نامه "آوا" می نوشت و البته بعدها در سایت "نقشینه" که در سال 82 و 83 عده ای از روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان قم راه انداخته بودند، نوشته هایش را منتشر می کرد.
مجتبی لطفی را سال 83 هم که در قم بازداشت کرده بودند که دستکم 2 ماه و نیمش را در انفرادی مانده بود.این بار هم از 17 مهرماه دادگاه ویژه روحانيت قم، مجتبی لطفی را در حالی بازداشت کرد که او از مسئولان اطلاع رسانی دفتر آیت الله منتظری است.
اتهام مضحک و نچسبی مثل "عضویت در شرکت های هرمی"را هم دادستان ویژه روحانيت قم به او وارد کرده و همچنین اتهام سنواتی"نشر اکاذیب" را.که اين اتهام را اگر بخواهند بگیرند اولین کسانی که باید به این اتهام مقامات ارشد جمهوري اسلامی هستند از جمله همین احمدی دانشمند که در روز تا چهل تا دروغ نگوید خوابش نمی برد.
اما این اتهام "تهیه و توزیع جزوات و مقالات بدون داشتن مجوز قانونی" اتهام جدیدی است که به نظرم به مناسبت "سال نوآوری" حضرات دادگاه ویژه روحانيت قم آن را به ابتکار بازجویان شان ساخته اند."تهیه مقاله" یعنی "نوشتن مقاله" در هیچ کجا "جرم" نیست.توزیع هم که الان همین وبلاگ نوسی خودش توزیع و نشر به حساب می آید از نظر این حضرات. بنابر این از این به بعد می توانند هرکسی را بگیرند و زندانی کنند که تو چرا مقاله بدون کسب مجوز تهیه و توزیع کرده ای!
تازه تا همین جا هم دفتر منتظری اظهارات دادستان ويژه قم را تکذیب کرده، و اعلام کرده "مجتبی لطفی از طلاب فاضل حوزه علمیه قم وجانباز جنگ"عضو رسمی این دفتر و مسئول اطلاع رسانی آن بوده ، و کارش این است که سخنرانی ها و نوشتارهای منتظری را به رسانه ها منعکس کند،و تاکید هم کرده اند که "مسئولیت آن سخنان و نوشته با شخص آیت الله منتظري و دفتر اوست" نه با مجتبی لطفی.
خانواده لطفی هم گفته اند که اتهام نگهداری سی دی و ماهواره "کذب محض"است.
...
حکم 4 سال زندان تعزیری و 5 سال تبعید مجتبی لطفی ، و تائید حکم 11سال زندان برای محمد صدیق کبودوند روزنامه نگار و ازموسسان سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان، اما این گمان را تقویت می کند که بازداشت های موقت و چند ماهه از نظر حضرات دیگر  "اثرش را از دست داده"، و "زندان های بلند مدت"  و "حبس های تعزیری سنگین" قرار است  جواب هر جان آزاد و صدای معترضی باشد.

درباره محمد صدیق کبودوند؛


۱۳۸۷ آبان ۱۶, پنجشنبه

شهروند عزیز امروز ننویس،پایگاه دشمن همین نزدیکی است!


شهروند امروز هم توقیف شد.فارس مدعی است که شهروند امروز به خاطر انتشار مطالب غیر مرتبط با زمینه کاری توقیف شده،و  سایت تابناک مدعی است که به خاطر معرفی نکردن مدیر مسئول.
جالب اینکه با این همه دلیل ، هیات نظارت بر مطبوعات هفتاد شماره اجازه داده که شهروند امروز منتشر شود و بعد وقتی که رهبر به مطبوعات توپیده ساعت 11 شب جلسه گذاشته و این شهروند امروز را توقیف کرده.
رهبر هم که گفته منتقدان دولت نهم و مطبوعات «سیاه نمایی» می کنند و هشدار داده به هر دو ، و ضمن اظهار ناخرسندی شدید از فضای تبلیغاتی و مطبوعاتی کشور تاکید کرده که «فضای بی بند و باری در حرف زدن علیه دولت ، مسایلی نیست که خداوند به آسانی از آن بگذرد.»
این داستان توقیف مطبوعات اما آنقدر تکراری است که دیگر همه می دانند ماجرا چیست.اصل ماجرا معلوم است فرعش هم در هر مورد معلوم می شود.
مثلا در مورد شهروند امروز یک روایت می گوید مطرح شدن موضوع مرگ مبهم حسن لاهوتی اشکوری که دو پسرش شوهران دو دختر رفسنجانی اند پس از بازداشت در 5 آبان 60 از سوی ماموران اسداله لاجوردی و مرگ او در کمتر از 24 ساعت در شماره اخیر( شماره70)  بهانه توقیف این هفته نامه شده.
این ماجرا مرا یاد سخنرانی توفانی خامنه ای بر ضد مطبوعات در اول اردیبهشت 79 می اندازد.
او آن روز گفت؛
«بعضی از مطبوعات پايگاه دشمن شده اند. من نه با آزادی مطبوعات مخالفم و نه با تنوع مطبوعات. اگر به جای بيست روزنامه، دويست روزنامه هم دربيايد، بنده خوشحال تر هم خواهد شد و از زيادی روزنامه ها احساس بدی ندارم. اگر مطبوعات آن هر چه بيشتر باشند بهتر است، اما وقتی مطبوعاتی پيدا می شوند که همه همتشان تشويش افکار عمومی، ايجاد بدبينی مردم به نظام است، ۱۰ تا ۱۵ روزنامه گويا از يک مرکز هدايت می شوند، تيترهايی می زنند که هر کس نگاه کند، فکر می کند همه چيز در کشور از دست رفته است! اميد را در جوانان می ميرانند، روح اعتماد به مسئولين را در مردم ضعيف می کنند، نهادهای رسمی را تضعيف می کنند، مدل اين ها کيست؟ مطبوعات غربی هم اين گونه نيستند، اين يک شارلاتانيزم مطبوعاتی است.»
و:
«در هر حادثه ای جو تهمت فضا را پر می کند تروری اتفاق می افتد، هنوز هيچ اطلاعی در دست نيست، هنوز از اين که اين حادثه را چه کسی انجام داده، هيچ کس سر نخی نداشته، اما می بينيد که در روزنامه تيتر می زنند، سپاه را متهم می کنند، بسيج را متهم می کنند، روحانيت را متهم می کنند، هدف از اين کارها چيست؟ چرا با بسيج اين قدر بد هستند؟»
و:
«من مايل نبودم با اين حرارت و تفصيل درباره برخی مطبوعات، حرف بزنم اما ناگزير شدم. با مسئولين صحبت کردم، رئيس جمهور محترم هم مثل من ناراحت است. شنيدم ايشان برخی را جمع کردند و نصيحت کردند. نمی دانم کار با نصيحت پيش می رود.»

بست و چهار ساعت بعد معلوم شد که کار با نصیحت پیش نمی رود.پس در 48 ساعت توفانی دیگر 15 نشریه توقیف شدند.و بعد تا 10 اردیبهشت 79 تعداد توقیف شده رسید به 18 روزنامه و مجله.
کیهان شش سال بعد از آن ماجرا نوشت؛اين مطبوعات که به دستور رهبری معظم انقلاب و اقدام قوه قضائيه توقيف شدند عبارت بودند از: .۱ روزنامه گزارش روز .۲ روزنامه بامداد نو .۳ روزنامه آفتاب امروز .۴ روزنامه پيام آزادی .۵ روزنامه فتح .۶ روزنامه آريا .۷ روزنامه عصر آزادگان .۸ روزنامه آزاد .۹ روزنامه صبح امروز .۱۰ روزنامه مشارکت .۱۱ روزنامه بيان .۱۲ هفته نامه پيام هاجر .۱۳ هفته نامه آبان .۱۴ هفته نامه ارزش .۱۵ ماهنامه ايران فردا. »
براین فهرست روزنامه های فتح ، عصر آزادگان ، روزنامه اخبار اقتصاد را هم باید اضافه کرد که تا 10 اردیبهشت همان سال توقیف شدند.

از آن روز تا امروز ديگر حساب مطبوعات توقیف شده از دست همه در رفته و اینکه چند روزنامه نگار بازداشت شدند و چند مدیر مسئول محاکمه را باید چند حسابرس خبره باید آمار گرفت.
تکراری است این ماجرا،خیلی هم تکراری است برای ما.برای روزنامه نگارانی که کارشان را از دست دادند اما تازه است.آن ها برای چندمین بار بیکار شده اند.گویا کسی قصد دارد محترمانه به آن ها بگوید روزنامه نگاری را که ازتان گرفتیم،مجله نگاری را هم ببوسید و بگذارید کنار.خبر نمی نویسد،تاریخ هم ننویسید.تحلیل هم ننویسید.ننویسید.زبان مدنی اش می شود ؛ شهروند عزیز امروز ننویس،پایگاه دشمن همین نزدیکی است!

۱۳۸۷ آبان ۶, دوشنبه

هیری مرد!

هیری مرد.این را محمد آقازاده نوشته.خیلی ها ممکن است هیری را نشناسند اما برای کسانی که زمانی گذرشان به روزنامه ایران خورده به احتمال زیاد شاید تصویر یک مرد چاق و قد بلند که تند تند حرف می زد و معمولا هم سرش شلوغ بود ، آشنا باشد.
اولین بار فکر کنم پاییز سال 75 بود؛ وقتی به دعوت دوستانی رفته بودم روزنامه ایران او را دیدم.چندماه نشد که پاگیر ایران شدم و سرجمع نزدیک 4 سال بعداز ظهرها تا شب آنجا بودم.هیری را بیشتر و بیشتر دیدم.فکر کنم رئیس یا مسئول خدمات بود یا سمتی مشابه این.تا خرداد و اوایل تابستان 79 که می رفتم او همان سمت را داشت.توی آسانسور کوچک روزنامه ایران هیری مدام بالا و پایین می رفت ، و با همه هم حرف می زد.در حال راه رفتن دستور می داد به بچه های خدمات و غذاخوری.فکر کنم اون اوایل مسئول خودرو ها و آژانس های ساعتی هم بود.زبان خبرنگاران و دبیران و مدیران را می دانست با هر کدام جور خاص خودش حرف می زد.احترام موسفیدهایی چون محمد بلوری،بهروز بهزادی و امین زاده و دیگران را هم بلد بود چه طور نگهدارد.
غذاهای چرب و چیلی  که هیری قرار مدارش را می گذاشت برای روزنامه ، بعلاوه رفقایی که اتفاقا چند نفرشان از پزشکان محترم ستایشگر سیگار بودند، بعلاوه چندتا طرفدار محیط زیست دودزا ، و رفاقت مان با پیمان و عصرهای ایران جوان کاری کردند که در 26 سالگی سیگاری شدم.آنهم چه جور!
بله هیری مرد.او واقعا بخشی از روح روزنامه ایران در آن سال ها است؛روزهای شعر و شور و خاطره.
بعد از تابستان 79  که دیگر ایران جوان هم نبودم ، فکر کنم جز 3 یا شاید 4 بار نرفتم ایران.ولی دفعه آخرش یادم هست هیری را دیدم فکر کنم اوایل 84 بود.الان می بینم نوشته اند که پسرش را هم در این سال ها از دست داده ، و محمد آقازاده نوشته که به هیری جایگاهی خلاف شان اش داده بودند این اواخر.متاسفم.متاسفم که کلی از بچه های روزنامه نگار را از ایران بیرون کردند،متاسفم که هیری مرد،سنی نداشت.
متاسفم که خانم علوی را هم از روزنامه ایران بیرون کردند؛او  نابینا و تلفنچي روزنامه ایران بود ، اما گویا پس از آن همه سال کار ، این تیم صفار و دولت مهرورز او را هم بیرون کرده اند.برای او باید یک پست بنویسم.
حالا انگار خاطرات ده پانزده سال پیشم یک مرد گنده که دارد به بچه های خدمات دستور می دهد،لبخند می زند،عصبانی است و جوش می زند،کم دارد.

۱۳۸۷ مهر ۱, دوشنبه

کرمان چه خبره؟

به نظرم کرمان دارد رکورد ضرب و شتم مطبوعاتی ها را به نام خودش ثبت می کند.
باز هم عده ای ناشناس! ریخته اند رو سر یک مطبوعاتی این بار یوسف علویان جانشین مدیر مسئول عصر ظهور.این آقا یوسف چون «جانباز» بوده جان سالم در برده ، و گرنه معلوم نیست چی کار می کردند باهاش.خانه مطبوعات کرمان هم در این باره بیانیه داده.
علی گلسرخی خبرنگار خبرگزاری ایسنا منطقه کویر را نیز بازداشت کرده اند.در باره دلیل بازداشت او سایت کرمان ما نوشته که؛ گلسرخی در حال پیگیری ترخیص همسرش از بیمارستان آیت الله کاشانی کرمان بود توسط ماموران نیروی انتظامی از بیمارستان اخراج و سپس با حکم بازپرس شعبه 7 دادسرای کرمان بازدداشت می شود. نامه پيشنهادي همین خبرنگار به مديركل يونسكو؛ كرمان را پايتخت تاريخي جهان معرفي كنيد.
پاییز و زمستان سال گذشته هم در کرمان همین بزن و بکوب ها بود.کرمان با اون سابقه بد قتل های محفلی ، حالا رکورد دار ضرب و شتم مطبوعاتی ها نیز هست.

۱۳۸۷ مرداد ۱۶, چهارشنبه

دستکاری در وبلاگ یعقوب مهرنهاد،چرا؟



نام یعقوب مهرنهاد فعال مدنی،روزنامه نگار و وبلاگ نویس ،اکنون به عنوان اولین وبلاگ نویس دنیا در تاریخ ثبت می شود،با اعدام او در سحرگاه 14 مرداد یکصد و دوسال بعد از مشروطه،نام جمهوری اسلامی نیز در تاریخ ثبت شد اما به عنوان اولین حکومتی که یک وبلاگ نویس را اعدام کرد.
بر وبلاگ نویسی او تاکید می کنم چرا که به نظر می رسد در وبلاگ او دستکاری مختصر اما عجیبی رخ داده تا او را از شمار وبلاگ نویسان خارج کنند.
یعقوب مهرنهاد در اولین پست وبلاگش نوشته بود؛
«در مدت چند سال فعالیت در سازمانهای غیرحکومتی وتشکلهای مردمی آموخته وتجربه نموده ام که هرشخصی نیاز به درد دل وسخن گفتن دارد و چه خوب است تا آدم حرفها وگفته هایش را با یک دنیا آدم وهمنوع خود بزند.یک دنیا آدمی که فارغ از هرگونه مرده باد وزنده باد و بدور از هرگونه تعصب زبان وقومیت ومذهب وسرزمین می توانی با آنها سخن بگوئی اما هرگز اصالت خود را از یاد نبری واما هرگز فکر نکنی که به تو می گویند شهروند درجه دو ویا شاید هم شهروند درجه سه. اما در مورد خودم اگر بخواهم یک سطر توضیح بدهم اینگونه باید بگویم که: از خطه کویری بلوچستانم وساکن شهر زاهدان و دبیر تشکل غیردولتی به نام انجمن جوانان صدای عدالت و ۲۵ بهار از عمرم را تاکنون سپری نموده ام . اما آمده ام تا به جمع شما وبلاگ نویسان بپیوندم شاید بگوئید که وبلاگ نویسی در کشور ما جرم محسوب می گردد و ممکن است خطراتی را تحمل نمایم اما من می گویم که آنهائی که وبلاگ نویسی را جرم می دانند خودم را هم شهروند درجه دو می پندارند واز لحاظ سیاسی نیز از بسیاری مناصب وموقعیت ها در کشور محروم هستم پس بهتر آن است که حداقل همانگونه آزاد به دنیا آمده ام آزاد نیز از دنیا بدون هرگونه تعلل وسکوت وقید وبند ومماشاتی هم بروم شاید اینگونه بهتر به رستگاری برسم ومهم مشکلات این چند روز زندگی نیست که چگونه می گذرد مهم آن است که خود را به بهاء اندک نفروشیم و بسان آزادمردان زندگی کنیم وخوشحال خواهم شد تا مرا به جمع خود پذیرا باشید.»
او طی شرحی در وبلاگ اصلی و اولیه اش (کلیک کنید و ستون چپ وبلاگ را بخوانید)باردیگر نوشته؛
«گاه نوشته ها وخاطرات روزانه یعقوب مهرنهادبه همراه اخبار وتحلیل های روز جامعه ؛ امامختصري ازخودم:یعقوب مهرنهاد هستم یک فعال مدنی ازخطه پاک بلوچستان وساکن شهرستان زاهدان ؛اماتمایل دارم به جای توضیحات بیشتر درباره خودم؛این مقدمه را به شما عزیزان تقدیم کنم:مافرزندان عصرجديد؛راه خود ميگيريم؛مقصدخود ميپوئيم ره بگذشته ره بگذشته است .مي ستيزيم اكنون ما ؛راه آزادي شد شعارما.مافرزندان عصرنوين ؛پرورش يافته از اين خاك وزمين ؛پرورش يافته با رنج وخشم وكين ؛رنج برده با تحقيروتخفيف وتوهين؛مهربرلب؛يوغ برگردن ديگرنتوانيم .مافرزندان عصرنوين ؛زاده رنج ومحنت ؛با آرمانها وهدفهاي مردمي-انساني؛والاتر از قوانين پدرانمان.در عرصه كشمكشهاي خونين اين جهان؛پيروزي است با محرومان ستمديدگان؛پيروزي دراوج شور وشوق وقدرت ؛وآزادي انديشه وبيان براي همگان.اقتضاي جواني است:بردگي؛تن در دادن به خفت وخواري ؛ديگر براي فرزندان اين آب وخاك؛اشك وآه وفغان نيست؛ما فرزندان عصرنوين؛آماده براي هرپيكاريم؛اندر ره آزادي ؛ازجان شيرين مايه گذاريم.»
وبلاگ یعقوب مهرنهاد اما پس از بازداشت تا مدتها از میان وبلاگ های بلاگفا حذف و دسترسی به ان غیر ممکن شد،اما چندی قبل از اعدامش باردیگر این وبلاگ در اینترنت ظاهر شد.از جمله تفاوت های وبلاگ جدید با وبلاگ اصلی یعقوب مهرنهاد که با همان آدرس قبلی قابل دسترسی است،یکی همین شرح اوست که این بار نوشته شده؛ (ستون سمت چپ وبلاگ را بخوانید)
«خداوند وضع وحال هیچ ملتی را تغییر نمیدهد مگر آنکه خود به تغییر وضع خویش اقدام نمایند.این کلام نورانی والهی موجب ایجاد انگیزه برای تمام فعالیتهائی است که انجام میدهم و معتقدم در صورت عمل به این کلام الهی همه مردم می توانند اوضاع خود وجامعه خویش را از ظلمت به سوی روشنائی تغییر دهند. از بی عدالتی و نابرابری ها وفقر و ستم به آنچه که آرمان بشری است وخواسته های مشروع انسانی. و اما من یعقوب مهرنهاد متولد سال 58 شمسی وساکن دیار مردان وزنان خونگرم وصبور ونوع دوست بلوچستان می باشم و به روز نمودن وبلاگ نیز به دلیل مشغله های فراوان در انجمن جوانان صدای عدالت که سازمانی مردمی وغیرحکومتی وبرای خدمت به همنوعان وجامعه بشری می باشد بر عهده مدیر فنی وبلاگ می باشد.»
به این جمله آخر دقت کنید؛«به روز نمودن وبلاگ نیز به دلیل مشغله های فراوان در انجمن جوانان صدای عدالت که سازمانی مردمی وغیرحکومتی وبرای خدمت به همنوعان وجامعه بشری می باشد بر عهده مدیر فنی وبلاگ می باشد.»
این جمله چندی قبل از اعدام یعقوب مهرنهاد توسط کس یا کسانی غیر از یعقوب مهرنهاد نوشته شده است.
اینکه چه کسی این کار را کرده پوشیده است اما به نظر می رسد که قصد آن بود تا یعقوب مهرنهاد را از شمار وبلاگ نویسان خارج کنند.کاری که این روزها دادگستری و قوه قضائیه و رسانه های حکومتی و تعدادی انصار استبداد در وبلاگ های شان قصد انجامش را داشته اند.
در پیامد همین دستکاری است که پای تمام پست ها برخلاف وبلاگ اصلی یعقوب مهرنهاد که نام خودش آمده بود،ارسال کننده «مدیر وبلاگ مهرنهاد» ذکر شده نه خود او.درحالی که یعقوب مهرنهاد در وبلاگ اصلیش خودش و تنها خودش وبلاگ نویس بود؛همان وبلاگ نویسی که 14 مرداد به عنوان اولین وبلاگ نویس تاریخ اعدام شد.
اینترنت و تاریخ و سینه های مردم با هوش ترند از حماقت دیکتاتورها.

۱۳۸۷ تیر ۲۴, دوشنبه

فارس، خبرگزاري مورد تائيد نظام

دبير شوراي نگهبان: هر خبري را نبايد انتشار داد - دوشنبه 24 تیر 1387
روز گذشته احمد جنتي دبير شوراي نگهبان در بازديد از خبرگراري فارس گفت "فارس خبرگزاري مورد تاييد ‏نظام است." وي هم چنين برخي ديگر از روزنامه ها، خبرگزاريها را به انتشار شايعه متهم کرد و گفت "امروز ‏در جامعه ما شايعه فراوان است، حرف‌هايي كه بعضي از‎ ‎روزنامه‌ها و برخي بولتن‌ها مي‌نويسند دهان به دهان ‏مي‌گردد بدبيني‌ بوجود‏‎ ‎مي‌آورد دل‌ها را از هم جدا مي‌كند و اين يك نقص فرهنگي است."‏
جنتي با تاکيد براين که "فارس از خبرگزاري هاي مورد تاييد است و مي‌توان با خاطر جمع خبر را‎ ‎از آن گرفت ‏و در جايي ديگر تعريف و نقل كند" گفت که "خبرگزاري‌ها و رسانه‌هاي ديگر كاري بايد كنند كه اين فرهنگ ‏عمومي‎ ‎درست شود."‏

وي برخي از اخبار را عامل تفرقه و نگراني توصيف کرد و تاکيد کرد: "خبري كه فرقه‌ها، قوميت‌ها و‎ ‎جمعيت‌ها ‏را از همديگر جدا مي‌كند، خبري كه دلهره براي مردم به وجود مي‌آورد و تن‎ ‎آنها را بلرزاند گناه دارد."‏

دبير شوراي نگهبان براي نمونه به انتشار اخبار تهديد آميز عليه جمهوري اسلامي اشاره کرد و گفت: "اگر كسي ‏از بيرون آمد‎ ‎و گفت كه مي‌خواهيم به ايران حمله كنيم، انتشار اين خبر به غير از اينكه دل مردم را‎ ‎خالي كند و ‏ايجاد وحشت نمايد چه خاصيت ديگري دارد، مردم با اقتدار بايد بايستند."‏

همزمان با جنتي دو مشاور محمود احمدي نژاد مهدي کلهر و علي اکبر جوانفکر نيز ديروز همزمان از ‏خبرگزاري فارس حمايت کردند. در اين ميان کلهر گفت که "بيشتر از خود اخبار، عمق‎ ‎خبرهاي خبرگزاري ‏فارس برايم جذابيت دارد."‏

‎‎هماهنگ با پرونده سازان‎‎

خبرگزاري فارس در 22 بهمن سال 81 و در زماني آغاز به کار کرد که خبرگزاري نيمه دولتي دانشجويان ايران ‏ايسنا راه اندازي شده و توانسته بود با رعايت نسبي اطاع رساني بي طرفانه مخاطبان قابل توجهي را به خود جذب ‏کند.‏

فارس که به عنوان "برگزاري غير دولتي" فعاليت خود را آغاز کرد تحت حمايت مالي سپاه پاسداران قرار دارد. ‏اين خبرگزاري در عمر نزديک به شش ساله خود به ويژه در سياست هاي کلي و اخبار و گزارش هاي منتشر شده ‏بارها اقدام به انتشار اخباري به منظور پرونده سازي يا عمليات رواني عليه اصلاح طلبان و منتقدان کرده است. ‏علاوه براين بسياري از بازداشت شدگان توسط "سازمان امنيت موازي" از نقش برخي مديران ودبيران آن ‏خبرگزاري در جريان پرونده سازي عليه خود سخن گفته اند. برخي از اعضاي اين خبرگزاري نيز پس از به ‏قدرت رسيدن محمود احمدي نژاد مناصبي در هيات دولت را ازآن خود کردند.‏

با اين حال "خبرگزاري فارس" که از رسانه هاي حامي دولت است، طي چند ماه گذشته خود مشمول تغييراتي شد ‏و مهدي فضائلي دبير انجمن روزنامه نگاران مسلمان که نهادي موازي با انجمن صنفي روزنامه نگاران به شمار ‏مي رود، به دليل عميق تر شدن شکاف ميان طيف هاي مختلف راستگرايان برکنار شد، و حميد مقدم فر برجاي ‏وي نشست.‏

فضائلي از آن پس به روزنامه جام جم رفت تا خبرگزاري بين المللي "جهان اسلام" را با حمايت صدا و سيما ‏تاسيس کند. وي در زمستان 86 طي گفتگويي با روزنامه جام جم دليل راه اندازي و تشکيل خبرگزاري فارس در ‏سال 81 را حمايت از اصولگرايي عنوان کرد و گفت "فارس براي حمايت از اصولگرايي به معنايي كه مقام ‏معظم رهبري تبيين كردند، شكل گرفت." وي همچنين تائيد کرد که خبرگزاري فارس با حمايت برخي نهادهاي ‏نظامي از جمله سپاه پاسداران و موسسات وابسته به آن فعاليت مي کند.‏

به عقيده کارشناسان در پي مديريت حميد مقدم فر بر خبرگزاري فارس اين خبرگزاري بر حجم انتشار اخبار غير ‏موثق خود افزوده است. از جمله اين موارد تلاش خبرگزاري فارس براي انحلال انجمن صنفي روزنامه نگاران ‏ايران با بيش از 4 هزار عضو است. اين اقدام درحالي صورت مي گيرد که انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران ‏حتي درجريان توقيف موقت و صوري خبرگزاري فارس در نيمه خرداد ماه گذشته با انتشار بيانيه اي از اين ‏خبرگزاري در مقابل دستور هيات نظارت بر مطبوعات حمايت کرده بود. اين اقدام پس از ان صورت گرفت که ‏خبرگزاري فارس شامگاه 13 خرداد به دليل انتشار خبري در مورد برکناري رئيس کل بانک مرکزي که بعدا ‏تکذيب شد، از سوي هيت نظارت بر مطبوعات 3 روز از 5 روز تعطيلات نيمه خرداد را به طور موقف توقيف ‏شد. ‏

مدير عامل فعلي خبرگزاري فارس در نيمه اسفند سال گذشته طي گفتگويي با روزنامه تهران امروز (توقيف شده) ‏به طور رسمي اعلام کرد "ما از دولت دفاع مي‌كنيم، اگر چه نقد هم مي‌كنيم. البته قبول دارم كه سهم انتقادات كمتر ‏است." مدير عامل خبرگزاري فارس همچنين گفت "ما در جنگ هستيم ولي اين بار، قلم ما در حكم موشك است و ‏جنگ ما، جنگ رسانه‌اي است."‏

وي کار رسانه اي را به مثابه يک کار تشکيلاتي و حزبي توصيف کرد و اظهار داشت: "بايد نيروهاي مدافع ‏انقلاب در عرصه خبر، متحد شوند و پدافند خوبي عليه دشمن در عرصه رسانه‌اي به كار ببندند، اين عرصه ‏مجروح و شهيد دارد و بايد از آبروي خودمان نيز خرج كنيم."‏

وي در همان مصاحبه به دولت توصيه کرد که از راه اندازي خبرگزاري ها جلوگيري کند و تاکيد کرد که "ايجاد ‏خبرگزاري‌هاي زياد، غير فعال ومتفرقه دور ريختن سرمايه‌هاي ملي است. بايد از رسانه‌اي حمايت كرد كه قدرت ‏خود در جهت دهي مثبت به جامعه و تاثير گذاري بر مناسبات خارجي به نفع نظام را به اثبات رسانده باشد."‏
...
همین نوشتار در روز

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۰, سه‌شنبه

در باره بازداشت دو روزنامه نگار،و یک سکوت خبری


بازداشت و فشار بر روزنامه نگاران ادامه دارد و در این میان به نظر می رسد که قرعه بیشتر به نام روزنامه نگارانی می خورد که یک ویژگی دیگر هم داشته باشند.این ویژگی وب نگاری یا وبلاگ نویسی است.دستکم در موارد اخیر همه اش همین طور بوده.مسعود رفیعی طالقانی که از 18 فروردین بازداشت شده و تا به امروز هم خبری از اتهام و محل بازداشت او منتشر نشده هم روزنامه نگار است و هم وبلاگ نویس.
اسماعیل جعفری خبرنگار عکاس نشریات بوشهر هم که در 19 فروردین بازداشت شد و نزدیک به 18 روز را در بازداشت بود؛هم خبرنگار بوده و هم وبلاگ نویس، وبلاگی دارد به نام راه مردم.
مقایسه ماجرای بازداشت این دو برای من نتایج قابل توجهی داشت،گفتم این ها را بنویسم شاید به درد شما هم خورد؛
مسعود رفیعی طالقانی در روزنامه فرهنگ آشتی و اعتماد کار می کرده.اخبار منتشر شده طی روزهای اخیر او را روزنامه نگار گروه سیاسی روزنامه فرهنگ آشتی معرفی می کنند.اما یک جستجوی ساده هم نشان می دهد که یاداشت ها و تحلیل های اجتماعی زیادی از مسعود رفیعی طالقانی روزنامه فرهنگ آشتی و اعتماد منتشر شده است.
این هم نمونه هاش:
در اعتماد؛ «آموزش و پرورش و انگاره اصلاح دولتی» و «اعتياد هنوز هم جرم است»
در فرهنگ آشتی؛ «در باب جمله‌اى که خبرساز شد؛چه مى‌گويديا،چه کسى مى‌گويد؟» و «درس اخلاق پس از تخريب» و ...
با این حال هیچ یک از این دو روزنامه و به ویژه روزنامه فرهنگ آشتی که مسعود همکار رسمی آن بوده پس از بازداشت او تلاشی برای آزادی اش نکرده اند یا اگر هم کرده اند خبرش را منتشر نکرده اند.
چه طور می شود که یک روزنامه نگار در 18 فروردین بازداشت شود،و بعد تا 7 اردیبهشت خبرش منتشر نشود؟ و تازه وقتی خبر بازداشتش منتشر می شود تاریخش یک هفته اشتباه اعلام شود و به جای 18 فروردین بگویند که 2 5 فروردین بازداشت شده است.
البته می شود حدس زد که ماموران بر روال معمول به خانواده و نزدیکان او و احتمالا همکارانش در روزنامه فرهنگ آشتی توصیه کرده اند که خبر بازداشت او را منتشر نکنند.معمولش هم این است که می گویند؛«هرچه بیشتر سر و صدا بکنید کارش بیخ پیدا می کند».
مهمتر از همه این که آن طور که به نظرم دوستانش هم کمتر چیزی در این خصوص منتشر کردند یا اظهار نظری و خبری از او داده اند و مدیران روزنامه و حتی انجمن صنفی روزنامه نگاران که خودش این روزها به شدت تحت فشار است نیز چنین کرده اند.
مجموعه این عوامل که می شود اسمش را گذاشت «سکوت خبری» نتیجه اش این شده که حالا پس از 23 روز هنوز هیج مرجع قضائی یا اطلاعاتی مسئولیت بازداشت مسعود رفیعی طالقانی را به طور رسمی نپذیرفته و نه حتا اتهاماتی که مثلا منجر به بازداشتش شده را اعلام کرده اند.
هرچند می شود از نوشته هاش دانست که اتهام او ربط مستقیمی دارد به انتقادات تندی که نسب به دولت فعلی منتشر کرده است.
مورد دوم اسماعیل جعفری خبرنگار عکاس نشریات محلی بوشهر است که به گواهی عکسش آدم جا افتاده ای هم هست،در جریان اعتراض کارگران شرکت ایران صدرا به حکم اخراج شان ،در 19 فروردین بازداشت شد.خبر بازداشت او ساعتی بعد منتشر شد.دوستانش پیگیر کارش بودند.آن ها نامه ای دسته جمعی به استاندار بوشهر نوشتند و از او خواستند که برای آزادی دوست و همکارشان تلاش کند.واکنش اولیه به این پیگیری ها وارد کردن اتهامات سنگین یا بهتر است بگوییم به ظاهر سنگین بود به آقای جعفری.مثلا یک سایت نزدیک به دولتی ها در بوشهر به نقل از مقامات همیشه آگاه اما ناشناس این روزنامه نگار و وبلاگ نویس را به«ارتباط با بیگانگان» متهم کرد و حتی از «اتهام جاسوسی» حرف زدند.
اما این ها را به قول بچه ها برای ترساندن دوست و آشنا می گویند.واقعیت که ندارد و این را خودشان بهتر از هر کسی می دانند.اصلا اعلام چنین اتهاماتی همیشه از آن حکایت دارد که دست شان خالی است.
خب،نتیجه این پیگیری ها آزادی اسماعیل جعفری بود،و نتیجه آن سکوت همان که امروز 23 روز است که مسعود رفیعی طالقانی بازداشت شده ولی کسی نمی داند که در کدام بازداشتگاه است و اصلا اتهامش چیست.
درست است که نهادها و نیروهایی هستند که به راحتی آب خوردن قانون شکنی و بی قانونی و غیر قانونی آدم ها را می گیرند و می برند و پدرشان را در می آورند.اما به نظرم این سکوت ها خودش دادن فرصت به آن ها ست.

۱۳۸۲ بهمن ۱۳, دوشنبه

علیرضا اسپهبد

علیرضا اسپهبد. این اسم برایم از سالها پیش تداعی نقش های انسانی بوده و نقاشی هایی که انسان توی همه آن ها نقش داشته و دارد.نخستین دیدارم با او بر میگردد به ده سال پیش:به آتلیه ای در خیابان دولت که او با دوتا دست شگفت انگیزش آتاری را خلق می کرد که ما گاهی چاپ شدهاش را روی جلد آدینه می دیدیم.
خوب یادم هست توی آن دیدار وقتی صمیمی شدیم در گوشه یی از اتاق پرده از یک تابلو برداشت:اعدام شده.مرد نیم اسب-نیم انسانی که پیراهنی را جلوی صورتش گرفته و بو می کشید.بعدها هم همدیگر را می دیدیم.به خصوص در هنگامی که شاملو قبل از قطع پایش در بیمارستان ایرانمهر بستری بود که دوستی من با او به واسطه شاملو هم بود.فردای شبی که شاملو خاموش شد اسپهبد را توی خانه شاملو دیدم که مثل ابر بهاری اشک می ریخت.دیگر ندیدمش تا همین چند وقت پیش توی مراسم جایزه شعر.سفیدی موهاش توی چشم می زد بعد هم رفتم خانه اش:ساعت ها نشستیم و حرف زدیم.
می دانم و می دانستم که روشنفکر کم داریم به معنای واقعی و کمتر هنرمند اما راستش توی همین چند ساعت فهمیدم که شاملو چرا هنگام راه اندازی کتاب جمعه به سراغش رفته بود که بلند شو بریم با هم کار کنیم.در این سال ها تنها یک بار امکان برگزاری نمایشگاه را به او داده اند و حال آن که خیلی های دیگر هر روز دبیر این بی ینال و آن سمینار می شوند.او هم مثل شاملو خانه نشین است.آن جا توی سکوت و تنهایی به عشق انسان و آزادی رنگ ها را به هم می آمیزد و نقش هایی خلق میکند که می تواند آبروی نقاشی معاصر ایران را تا همیشه بخرد.راستش وقتی به نقاشی هاش به دقت نگاه می کنم از خیلی چیزها بدم می آید یکی جغرافیای بی رحم استبداد که در برمان گرفته.یکی خودم و یکی صفحه روزنامه ها و ماهنامه ها و خبرنامه ها و هزار امکان دیگر که مدام به جای آن که به سراغ اسپهبدها بروند جولان گاه هنر فروشانند بیشتر. 

۱۳۸۲ شهریور ۱۹, چهارشنبه

قلمک‌ مجله‌ اختصاصی‌ شعر

پرهام‌ شهرجردی‌ در تلاش‌ است‌ تا بزودی‌ نخستین‌ شماره‌ مجله‌ «قلمک‌» را منتشر کند. این‌ نشریه‌ در دوره‌ جدید به‌ شعر و موضوعات‌ مربوط‌ به‌ آن‌ خواهد پرداخت‌. شهرجردی‌ را در انتشار «قلمک‌» گروهی‌ از شاعران‌ مقیم‌ داخل‌ و خارج‌ کشور یاری‌ خواهند داد.«قلمک‌» که‌ در پاریس‌ انتشار می‌یابد در ایران‌، امریکا، کانادا و کشورهای‌ اروپایی‌ توزیع‌ خواهد شد.

۱۳۸۲ خرداد ۲۲, پنجشنبه

فراموشی کار من نیست

یک‌ سال‌ گذشته‌ حالا،یک‌ سال‌ گذشته‌ که‌ هر صبح‌ پریده‌ از خواب‌ و یک‌ جورهایی‌ خیره‌ شده‌ام‌ به‌ جایی‌ که‌ نمی‌دانم‌ کجاست‌. یک‌ سال‌ گذشته‌ که‌ این‌ مسیر تازه‌ هر روز مرا می‌برد با خود،می‌برد به‌ یک‌ خیابان‌ کم‌ عرض‌،به‌ یک‌ ساختمان‌ سبز،روزهای‌ اول‌ دو تا پرنده‌ توی‌ آسمان‌ دلم‌ پر می‌زدند،یک‌ جورهایی‌ می‌زدند به‌ دل‌ آبی‌ آسمان‌،و اوج‌ بود که‌ می‌گرفتند و می‌دادندش‌ به‌ من‌، یک‌ سال‌ گذشته‌ حالا از همه‌ روزهایی‌ که‌ می‌خواستم‌ پرندگی‌ کنم‌ و عشق‌. «جمالزاده‌، اعزازی‌،شماره‌ سه‌» این‌ را محمد بلوری‌ گفته‌ بود و گفته‌ بود که‌ «بیا». فراموشی‌ کار من‌ نیست‌،گفته‌ بود: «دکتر بهزادی‌ سردبیر است‌» همین‌ها کافی‌ بود،کافی‌ بود که‌ با ذوق‌ کودکانه‌ و اندوه‌ مردانه‌یی‌ قصه‌ را بگویم‌ برای‌ قصه‌گو . بعد هم‌ خودکارم‌ را برداشته‌ و بروم‌، دکتر دستم‌ را بگیرد که‌ «خوب‌ کردی‌ آمدی‌». یک‌ سال‌ گذشته‌ حالا که‌ این‌ مسیر تازه‌ هر روز مرا و خودکارم‌ را به‌ ساختمان‌ سبزی‌ می‌آورد که‌ دیگر بیگانه‌ نیست‌.اعتماد حالا همان‌ قدر آشنای‌ من‌ است‌ که‌ پیشتر بی‌اعتمادی‌، همان‌ قدر پلکان‌هاش‌ خاطره‌انگیزند که‌ پلک‌های‌ خودم‌،که‌ چشم‌های‌ تو. سی‌سال‌ و یک‌ سال‌ گذشته‌ و می‌گذرد لابد که‌ کلمات‌ دوست‌ شده‌اند با من‌، دوست‌تر شده‌اند حالا که‌ «برای‌ مردم‌»، دکتر بهزادی‌ این‌ را همان‌ روز اول‌ گفت‌ و حالا هم‌ می‌گوید، گفت‌: «برای‌ مردم‌ » و نوشتم‌، برای‌ مردم‌ نوشتم‌، و برای‌ تو، برای‌ مردم‌ به‌ علاوه‌ تو.یک‌ سال‌ گذشته‌ حالا که‌ هر صبح‌ وقتی‌ بیدار می‌شوند مردم‌، «اعتماد» با تیتر درشت‌ و عکس‌ بزرگش‌،خیره‌ به‌ جایی‌ شده‌ که‌ شاید حرف‌ دل‌شان‌ باشد،حرف‌ دل‌ من‌ هم‌ که‌ هر صبح‌ می‌پرم‌ از خواب‌ و خیره‌ می‌شوم‌ به‌ جایی‌ که‌ نمی‌دانم‌ کجاست‌.از آن دوتا پرنده حالا رد پروازشان تنها از من دلی که عین عشق ناتمام مانده...
یاداشت روی جلد ویژه نامه اعتماد به مناسبت یک سالگی

۱۳۸۱ مهر ۱۵, دوشنبه

دیروز

ديروز ميزبان يونس شکرخواه و مهدی فرقانی بودم توی روزنامه.و چه چيزها که ياد نگرفتم. ميز گردی بود درباره مطبوعات و البته در همين حدود باقی نماند. بحث کشيد به نظريه های رسانه يی و راستش را بخواهيد شکرخواه در اين زمينه نظرهای بکری دارد که همه بايد بشناسيمش. پيشنهاد می کنم حاصل اين نشست را که توی اعتماد چاپ خواهد شد بخوانيد.

۱۳۸۱ شهریور ۲۵, دوشنبه

مرا یاد و تو را فراموش

بعضي‌ها خيلي‌ زود فراموش‌ مي‌كنند، بعضي‌ها خيلي‌ زود فراموش‌ مي‌شوند. شما فكر مي‌كنيد خبرنگاران‌ جزو كدام‌ دسته‌اند. فرض‌ كنيد قرار است‌ يك‌ جشن‌ بزرگ‌ براي‌ تقدير از هنرمندان‌ برگزار شود و فرض‌ كنيد هيچ‌ خبرنگاري‌ در چنين‌ جشني‌ حضور نداشته‌ باشد، مجري‌ مي‌تواند ابراهيم‌ نبوي‌ باشد يا هركس‌ ديگر، ابراهيم‌ حاتمي‌ كيا هم‌ بهترين‌ كارگردان‌ و الي‌آخر. فردا چه‌ اتفاقي‌ مي‌افتد وقتي‌ روزنامه‌ها بي‌ عكس‌ و بي‌ خبر برسند به‌ دست‌ من‌ و شما. به‌ همين‌ راحتي‌ مي‌تواند يك‌ اتفاق‌ ساده‌، شروع‌ داستاني‌ تكراري‌ و تكرار رفتار داستان‌ ما باشد. بعد از سالها تلاش‌ حالا جامعه‌ مدني‌ هم‌ دارد نمادهايش‌ را نشانمان‌ مي‌دهد، نهادهاي‌ صنفي‌ پروبالي‌ گرفته‌اند و فضايي‌ كه‌ فعاليت‌ كنند. مثلا چندسالي‌ است‌ كه‌ اهل‌ سينما يك‌ روز در سال‌ كه‌ روز جهاني‌ سينما هم‌ هست‌ گردهم‌ مي‌آيند و برگزيدگان‌شان‌ را معرفي‌ مي‌كنند و حكايت‌ از همين‌جا شروع‌ مي‌شود، از معرفي‌ كردن‌. داوران‌ هفته‌ها و شايد چندماه‌ ده‌ها فيلم‌ را با دقت‌ مي‌بينند، بعد هم‌ كلي‌ نظر و دليل‌ تا مي‌رسند به‌ اينكه‌ مثلا رويا تيموريان‌ بهترين‌ بازيگر زن‌ سال‌ گذشته‌ بوده‌ يا زندان‌ زنان‌ و ارتفاع‌ پست‌ بهترين‌ فيلم‌ سال‌ بوده‌اند. احتمالا خيلي‌ ها زحمت‌ كشيده‌ و بعضي‌ها برنامه‌ريزي‌ كرده‌اند تا چنين‌ مراسمي‌ برگزار شود. يادشان‌ بوده‌ كه‌ فلاني‌ را دعوت‌ كنند واين‌ همه‌ آدم‌ را كه‌ هركدامشان‌ هنري‌ هم‌ دارند اما همين‌ حافظه‌ قوي‌ و برنامه‌ريزي‌ خوب‌ احتمالا چيزي‌ هم‌ كم‌ داشته‌، مثل‌ همه‌ آنچه‌ اينجا مي‌گذرد و چيزي‌ كم‌ دارد. دوستان‌ ما شايد امكانات‌ نداشته‌اند يا مثلا دستشان‌ بسته‌ بوده‌، بهتر است‌ قبول‌ نكنيم‌ كه‌ خبرنگاران‌ را فراموش‌ كرده‌اند يا آنطور كه‌ بايد در فكرشان‌ نبوده‌اند مگر اينجا چند روزنامه‌ دارد، چند خبرنگار؟ بگذريم‌ كه‌ اين‌ جشن‌ و همه‌ جشن‌هاي‌ اينچنيني‌ هدفي‌ هم‌ دارند و آن‌ معرفي‌ برگزيدگان‌ است‌. داوران‌ انتخاب‌ و اعلام‌ مي‌كنند برگزيدگان‌ را، اما خبرنگاران‌ در معرفي‌ ايشان‌ به‌ افكار عمومي‌ نقشي‌ فراتر از ميهمان‌ را دارند. بعضي‌ها خيلي‌ زود فراموش‌ مي‌كنند، بعضي‌ها خيلي‌ زود فراموش‌ مي‌شوند. شما فكر مي‌كنيد خبرنگاران‌ جزو كدام‌ گروه‌اند؟

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes