‏نمایش پست‌ها با برچسب جامعه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جامعه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ فروردین ۳۱, دوشنبه

وقتی آدم های واقعی مثل فيلم ها مي ميرند؛سينا پايمرد مرد!

بعضی وقت ها آدم بعضی چيزها را باور نمی کنه یا فکر می کنه که مثلا اشتباهي رخ داده حتما.مرگ سينا پايمرد دقیقا از همین خبرهاست.همان که رسانه ها از او به عنوان نوجوان هنرمند و نی نوازی محکوم به اعدام نام می بردند و وقتی شهریور 86 در پای چوبه دار به عنوان به عنوان آخرين درخواست اجازه نی نوازی گرفت.و نواخت چنان که اولياي دم  پذيرفتن که فرصتی بدهند به او.بعد کلی آدم خير و فعال حقوق بشر و مخالف اعدام پول جور کردن و رضايت اوليا دم را گرفتند.
دوباره محاکمه شد برای جنبه عمومی جرم و در نهايت اوايل دی 86 بعد چندسال تحمل زندان و کابوس اعدام آزاد شد.
ولی این آخر ماجرا نبود و ظاهرا بعدش دچار مشکلات جسمی و روحی شده،و بعد بستری شدن در بیمارستان روانی و آخر سر مرگ در روزهای قبل از نوروز 88 که آقای مصطفايی نوشته بر اثر سکته.مگه چندسالش بود؟ 21 سال.عوارض زندان بود،و پای اعدام زندگی کردن در حبس یا عوارض فراموشکاری ما،عوارض خشونت پنهان اما جاری در کشورما.هرچه هست و بود خبرش وحشتانکه برای من پوست کلفت.فیلم نیست و فیلم نامه نیست،این زندگی واقعی آدم هاست که مثل آخر فيلم ها داره تمام میشه.

حکايت نی نوازی سينا پای طناب دار 

نوازنده نی آزاد شد؛دی 86
بعدازظهر روز يکشنبه درهاي طوسي رنگ زندان رجايي شهر همزمان با اشک شوق سينا و خانواده اش باز شد و قدم هاي لرزان نوازنده ني چارچوب در را پيمود تا يکبار ديگر سينا در هواي سرد زمستاني نفس بکشد و طعم آزادي را بچشد.
او گفته بود"فقط مي خواهد به زندگي کردن و خوب بودن فکر کند."

سینا مرده،قبل از عید فوت کرد؛فروردین 88
دو سال بعد آزادی از زندان و جان در بردن از اعدام...

۱۳۸۸ فروردین ۱۷, دوشنبه

رسوایی قضایی در پرونده زن کشی های آبادان

فرمانده نيروی انتظامی همزمان با تاکید بر تداوم طرح برخورد با بدحجابی، بروز يک رسوایی انتظامی و قضائي در پرونده زن کشی های آبادان را تائيد کرد.
اسماعیل احمدی مقدم با اشاره به پرونده زن کشی زنجيره ای در آبادان که طی آن 15 زن و یک مرد در آبادان به قتل رسيده اند،از دستگيري و محاکمه افراد ديگري به غير از متهم یا متهمان اصلی اين پرونده و صدور حکم اعدام برای آن ها خبر داد.
احمدی مقدم همچنين گفت که فرمانده آگاهی آبادان و دو مامور ديگر نيروي انتظامی که مسئول این پرونده بودند،به دليل گرفتن اعترافات اجباری از متهمانی که به اشتباه دستگیر شده بودند،از سمت خود برکنار شده اند.
نکته مهم در اظهارات فرمانده نيروي انتظامی اما آن جاست که وی گفت"متاسفانه قاضي پرونده‌ نيز متهمان را محكوم اعلام كرده بود كه در زمان به تاخير افتادن حكم قصاص و تكرار قتل‌ها در آبادان به موضوع رسيدگي شد و فرمانده انتظامي آبادان نيز به دليل بي‌توجهي مورد توبيخ قرار گرفت."
به گفته احمدی مقدم این ماجرا زمانی آشکار شده که با تاخير در اجرای حکم اعدام متهمانی که براساس اعترافات اجباری به قصاص محکوم شده بودند،به تاخير افتاده و همزمان زن کشی در آبادان ادامه یافته است.
همزمان فرید بغلانی نیز که اکنون از او به عنوان متهم اصلی قتل های زنجره ای زنان در آبادان نامبرده مي شود نيز در جلسه دادگاهی که هفته دوم فروردین در ابادان برگزار شد،اتهامات قتل 15 زن و یک مرد را رد کرد.
زن کشي زنجيره ای در آبادان آبان ماه گذشته زمانی علنی شد که دری نجف آبادی دادستان کل کشور که برای معرفی دادستان جدید اهواز به این شهر سفر کرده بود، از وجود چنين پرونده ای سخن گفت.دادستان کل کشور همان روز گفت"قاتل زنجيره اي، با پيگيري دادستان آبادان و همکاري نيروي پليس و ماموران اطلاعاتي، به تازگي در چنگال عدالت گرفتار شده است و به زودي، محاكمه و مجازات خواهد شد."وی همچنين از اينكه قاتل با تاخير شناسايي شده ، ابراز تاسف كرد اما اطمينان داد كه"دستگاه قضايي در دفاع از جان و مال و نواميس آنان کوتاه نخواهد آمد."
فرمانده نيروي انتظامی همزمان با اعلام اين خبر از سوی دری نجف آبادی به خبرگزاری ایسنا گفت که دستور عدم اطلاع رسانی در مورد زن کشی های زنجیره ای آبادان را خودش صادر کرده، و تاکید کرد که"در رابطه با پرونده قتل هاي سريالي آبادان گفته بودم فعلاً گزارشي داده نشود تا تحقيقات در اين پرونده به پايان برسد،اما با کساني که در مسير اطلاع رساني کوتاهي کرده اند حتماً برخورد خواهد شد."
نزدیک به چهارماه بعد در اسفند ماه گذشته احمدی مقدم وجود اشکلاتی در این پرونده را پذیرفت و به خبرگزاری ایسنا گفت"در این پرونده اشکالاتی نیز در عملکرد معاونت آگاهی نیروی انتظامی آبادان وجود داشت که با آن‌ها برخورد شد."
وی پرونده زن کشی زنجیره ای در آبادان را"عمیق" توصیف کرد و گفت که"مقاماتی که در دستگاه قضایی پرونده را پیگیری می‌کردند،دچار ضعف و نقصان بودند که مجموع این عوامل در کشف حقیقت پرونده قتل‌های آبادان تاخیر ایجاد کرد."
احمدی مقدم همچنين گفت"يکي از دلايل احتمالی اطلاع رساني نشدن پرونده قتل هاي زنجيره ای آبادان اين است که 2 تن در سال گذشته وقوع برخي از قتل ها را به عهده گرفته بودند و پرونده نيز بسته شده بود،اما با تکرار اين قتل ها مشخص شد معترفان به قتل،اعترافات شان واقعي نبوده است."

کوتاهی یا تعمد؟
مقامات رسمی از انتشار جزئیات زن کشی زنجیره ای در آبادان به مانند چند پرونده زن کشی دیگر در کرج،ورامین،و گیلان خوداری مي کنند و با اعمال فشار از رانتشار این اخبار جلوگیری می کنند.
در سال گذشته چند پرونده زن کشی زنجیره ای نزدیک به 50 زن در چهار پرونده مختلف به قتل رسیده اند اما حتی روزنامه ایران که ارگان مطبوعاتی دولت است از انتشار این اخبار منع شده است.
روزنامه ایران چندی قبل در یاداشتی که همزمان با انتشار خبر دستگیری يک قاتل زنجیره ای زنان ديگر در کرج منتشر کرد،از فشار بر خبرنگارانش به دلیل انتشار خبر کوتاهی در مورد زنجیره ای بودن زن کشی ها در کرج بدون هماهنگی با نیروی انتظامی خبر داد،و افزود"اين پرسش مطرح است كه آيا پليس به محض اطلاع از سريالى بودن قتل ها در يك شهر نمى بايست در اين رابطه اطلاع رسانى شفاف و گسترده به عمل مى آورد تا ضمن هشدار جدى به مردم و شهروندان از وقوع قتل هاى ديگر نيز جلوگيرى مى كرد يا اين كه از مردم هم براى دستگيرى يك جنايتكار فرارى كمک مى طلبيد."
در اغلب پرونده های زن کشی زنجیره ای طی سال گذشته متهمان اصلی پيشتر در جریان تحقیقات به عنوان مظنون به نیروی انتظامی معرفی شده اند اما پس از مدتی از مدتی آزاد شده یا در مورد آن ها رفع اتهام شده است.
مقامات قضایی و انتظامی تاکنون در مورد دلایل این اقدام خود،و عمدی یا غیر عمدی بودن آن توضيحي ارائه نکرده اند.
در مرداد سال 80 خبر قتل هاي سريالي زنان در مشهد به بيرون درز کرد؛ اغلب قربانيان اين پرونده،از جمله ‏کساني بودند که در زندان يا نيروي انتظامي پرونده داشتند.
در این پرونده سرانجام سعید حنایی یک مرد مذهبی و کارت عضویت بسیج داشت و حتی در جمع آوری و انتقال اجساد قربانیان این قتل ها با نیروی انتظامی همکاری می کرد،سرانجام به عنوان قاتل معرفی،و اعدام شد.
سعید حنایی که از هنگام دستگیری تا اعدام مورد حمایت رسانه های محافظه کاران از جمله روزنامه هایی چون کیهان و رسالت قرار گرفت،در جریان دادگاه گفت که قصد داشته با کشتن این زنان جامعه را از فساد پاک کند.
...
عکس:فرید بغلانی متهم فعلی پرونده زن کشی های آبادان/روزنامه اعتماد
در روز 

۱۳۸۷ بهمن ۲۷, یکشنبه

عدالت تاريک؛اشعار کامیونی،تاج بيگم،تاجر بزرگ کاغذ، و حدادعادل

یک.غلامعلی حداد عادل بعد از خدماتی! که در مقام رياست مجلس هفتم کشيد،هر روز يا يک روز در ميان در مورد فرهنگ حرف می زنه تا به همه ثابت کنه که حالا که در عالم سياست با دوپينگ قدرت و نظارت و فاميل بازی و اين ها به جايی نرسيده ولی همچنان "چهره فرهنگی" هست.
در ميان اظهار فضل های غلامعلی خان يکی هم اين خبر است که گفته می خواهد مجموعه ای از «اشعار کاميونی» را منتشر کند،متن خبرش هم اين است:
"رئيس فرهنگستان زبان و ادب فارسی در ميان جمعی از استادان دانشگاه اعلام کرد: به اعتبار علاقه ای که به شعر و ادبيات دارم از اول انقلاب هر چه شعر در پشت ماشينها و کاميونها ديده ام را يادداشت کرده ام (البته فقط شعرهايی را يادداشت می کنم که مردم به علاقه و طبع خود پشت ماشين نوشته اند.) به طوری که در حال حاضر يک هزار و ۵۰۰ نمونه از اين شعرها را گردآوری کرده ام. اين شعرها گردآوری شده و روزی چاپ می شود. غلامعلی حداد عادل همچنين عنوان کرد: يک دفتر دارم که هنوز هم شعارها و شعرهای پشت ماشينها و کاميونها را يادداشت می کنم. شعرهای دهه ۶۰ که پشت ماشينها و کاميونها نوشته می شد با آنچه که امروز ملاحظه می کنم کاملا متفاوت است که اين خود نشانه ای از تغيير فرهنگ عمومی است."

دو.اتفاقا وقتی اين خبر را خواندم يادم افتاد به عکس يکی از اين کاميون ها که در وب ديده بودم.گفتم شايد بد نباشد غلامعلی خان حداد عادل هم آن را ببيند اين جوری شايد در مجلس یا فرهنگستان زبان و ادب کارگروهی برای ساخت و ساز "ادبيات چند همسری" فراهم کند.

سه.در اوايل بهمن ۷۹ خبری در روزنامه ها منتشر شد از کشته شدن يک تاجر کاغذ به نام "علی مصدقی راد" و مدتی بعد خبر دادند که آقای مصدقی راد را زنی کشته است به نام "تاج بيگم" ۵۲ ساله،ساکن خيابان روشندلان در نزديکی"پل چوبی" يا به عبارتی حوالی خيابان ظهيرالاسلام که همان راسته کاغذ فروشان هم هست.
در خبرهای اوليه به نقل از همسر و فرزندان آقای مصدقی راد آمده بود که ايشان صبح زود خيلی شيک و مرتب به اتفاق برخی از اعضای خانواده از خانه خارج شده و بعد از رساندن آن ها ، سرانجام راهی محل کارش شده.
اما مدتی بعد نوشتند که ايشان دور از چشم همسر و خانواده همسری صيغه ای هم داشته که همان"تاج بيگم "باشد.بعد هم مسئولان پرونده به خبرنگاران گفتند که همين تاج بيگم ، تاجر مشهور کاغذ را به قتل رسانده است.
غير از تناقض های فراوانی که در اين پرونده وجود داشت،که يکی از آنها عدم انطباق بازسازی صحنه جنايت با اعترافات تاج بيگم بود و اين را به کرات مسئولان پرونده در همان زمان اعلام و در رسانه ها درج شد،وقتی در نهايت سال ۸۲ دوباره از تاج بيگم انگيزه قتل تاجر کاغذ و همسر صيغه ای را پرسيدند،گفت"من از ۷سال پيش به صيغه «علی» درآمدم، در اين مدت ازسوی وی هميشه تحقير می شدم و او مرا استثمار کرده بود تا اينکه با کينه يی عميق نقشه قتل وی را طراحی کردم. روز جنايت، من با يک توطئه «علی» را به خانه اش(منظور تاج بيگم خانه ای نيست که تاجر کاغذ با خانواده اش در آن زندگی می کرد،بله خانه ديگری است) که محل قرار ما بود کشاندم."(روزنامه ايران،۲۵ مرداد ۸۰)
تاج بيگم در دادگاه و در حضور قاضی حسينی کوه کمره ای نیز گفتهه بود که"تاجر کاغذ مردی‌ هوسباز و دارای‌ فساد اخلاقی‌ بوده‌ و به‌ همين‌ خاطر يک‌ روز که‌ دو زن‌ را به‌ دفتر کار خود آورده‌ بود تا با هم‌ برای‌ خوشگذرانی‌ به‌ اطراف‌ تهران‌ بروند،در يک‌ فرصت‌ مناسب‌ وی‌ را با ضربات‌ چاقو به‌ قتل‌ رسانده‌ و به‌ خانه‌ پسر خود فرار کرده‌ بود."(روزنامه های ۲۶ تير ۸۲)
اين زن ۵۲ ساله که بنابر گزارش های منتشر شده،در واقع نقش کارگری و همسر صيغه ای آقای مصدقی را با هم بر عهده داشت،سرانجام در دادگاه به قصاص محکوم و ۲۵ تير ۸۲ بی سر و صدا در زندان قصر به دار آويخته شد.

اما ربط اين سه موضوع به هم چيست؟
آن تاجر کاغذ يعنی آقای علی مصدقی راد ، دايی غلامعلی حداد عادل بود. و همه اين ماجرا مروری است که با ديدن خبر انتشار اشعار کاميونی از سوی حدادعادل لازم بود.نمی دانم غلامعلی خان در کتاب اشعار کاميونی خودشان جایی برای این کامیون نوشت هم در نظر گرفته یا نه؛"فرزندکمتر،همسر بيشتر،خوب بيد!"

بی ربط؛

۱۳۸۷ دی ۸, یکشنبه

تدبير وزارت بهداشت برای کمبود اعتقاد دينی اطباء!

بعضی ها فکر می کنند با راه اندازی يک دفتر و دبيرخانه می توانند مشکلات شان را حل کنند.آن هم نه مشکل آسفالت و آب و گاز و مثلا اموری از اين دست که مشکل تفکر را.جالبه واقعا.
حالا اگر اين دبيرخانه را وزارت ارشاد يا علوم راه می انداخت،يه حرفی بود باز.وزارت بهداشت،رفته دبيرخانه دايمی ارتقاء تفکر دينی راه انداخته در قم! باور نمی کنيد اين جا را کليک کنيد.
بعد هم اعلام کردند که دبيرخانه دايمی ارتقاء تفکر دينی وزارت بهداشت در قم قرار است نيازهای هيات های علمی دانشگاه ها در زمينه های اعتقادی را بر طرف کند!

۱۳۸۷ دی ۳, سه‌شنبه

پلمپ دفتر کانون مدافعان حقوق بشر؛آغاز حذف نهادهای مدنی

پلمپ دفتر کانون مدافعان حقوق بشر که با یورش ماموران لباس شخصی و غیر شخصی و استفاده از زور نیز همراه بوده یک رویداد بزرگ است.

اول به این خاطر که کانون مدافعان حقوق بشر نهادی تاثیر گذار در مقابله با نقض حقوق بشر در ایران است.دستکم سه کارکرد این کانون برای قدرت مطلقه نظارت گریز آزاد دهنده بوده و هست؛ «گزارش های مداوم کانون از نقض حقوق بشر»،«دفاع رايگان از قربانيان نقض حقوق بشر» و «آموزش حقوق بشر و آشنايي شهروندان با حقوق اساسی و انسانی خودشان».براین ها مي شود حضور وکلايي مسلط، شریف و شجاع در کانون مدافعان را نیز افزود.
اهميت ديگر پلمپ دفتر کانون مدافعان حقوق بشر اما در تغيير رويکرد مقامات حکومتي در تهران از «موازی سازی در ازای نهادهای مستقل و غیر حکومتی ، و راه اندازی نهادهاي مشابه اما وابسته و گوش به فرمان» به «حذف نهادهاي مستقل» است.
سند این ادعا نیز این دو خبر است؛

سابقه موازی سازی در جمهوری اسلامی به سال های اول پس از انقلاب باز می گردد و تشکیل دوره اول سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی یا خانه کارگر نمونه های از موازی سازی های سیاسی و صنفی آن سال ها ست.
اما در دوره 8 سال ریاست جمهوری خاتمی که راستگرایان تقریبا برای هر نهاد و سازمانی یک تشکیلات موازی نیز راه اندازی کردند.مشهورترین تشکیلات موازی همان است که به اطلاعات موازی شهرت یافت و کارش اين بود که بگیرد و ببندد و سناریوهای مورد نظر حضرات را اجرا کند.
موازی سازی نهادهای مدنی و صنفی از سوی بخش غیر قابل نظارت قدرت حاکم نیز در این دوره رونق فراوان یافت.آن ها به ازای انجمن صنفی روزنامه نگاران ، انجمن روزنامه نگاران مسلمان راه انداختند،به ازای کانون نویسندگان که نهادی مستقل و مدافع آزادی بیان است ، «انجمن قلم» را به راه کردند که درست از سانسور دفاع می کرد و می کند.
از این نمونه ها بسیار است چنانکه حتی در قبال انجمن های اسلامی و نهادهای مستقل دانشجویی ، راه اندازی جامعه اسلامی دانشجویان را که گرایش به راستگرایان سنتی داشت کافی ندانستند و بسیج دانشجویی را در دانشگاه ها تاسیس کردند.
در همه این سال ها مانع تراشی و برخورد با اعضای نهادهای مدنی یا صنفی مستقل و حتی در حوزه های گسترده ای چون کارگران و دانشجویان سرکوب فعالان و نهادها نیز به اشکال مختلف از سوی جمهوری اسلامی دنبال شده است.
پلمپ دفتر کانون مدافعان حقوق بشر اما حکایت از آن دارد که دوران موازی سازی و مقابله از نظر مقامات حکومتی به پایان رسیده ، و دوران حذف و سرکوب  معدود نهادهای مدنی باقی مانده ، آغاز شده است.
در همین مورد؛

۱۳۸۷ آذر ۲۶, سه‌شنبه

قانونی که 70 محله را «غیرقانونی» اعلام کند،قانون است؟

این «غیرقانونی» هم دارد کاربردش را از دست می دهد.بعضی کاربردهایش را پیشتر شنیده بودم و شما هم شنیده اید حتما؛ «کار غیر قانونی»،«رفتار غیرقانونی»،«حکومت غیرقانونی»،«مجلس غیرقانونی»،«ازودج غیر قانونی» و خیلی جاهای دیگر.حتی این اواخر وقتی می خواهند کسی را بگیرند و از زندگی ساقط کنند یک اتهاماتی درست کرده اند مثل «اعتراض غیرقانونی» و «ارتباط غیرقانونی»!
اما این جا یک کاربرد جدید دیدم برای پسوند «غیرقانونی».می فرمایند؛«70 محله به صورت غیرقانونی در مشهد شکل گرفته است»
اگر این آقای میرفندرسکی(اسمش واقعی است) می گفت یک خانه یا کوچه یا خیابان یا حتی یک محله شاید با عقل جور در می آمد ولی من یکی که باور نمی کنم 70 محله غیرقانونی ساخته شده باشد.70 محله با همه خانه ها و خیابان ها و کوچه ها و بچه هایی که دارند مگر می شود غیرقانونی باشند.این ها که یک شبه سبز نشده اند.اصلا قرار بود قانون زندگی ها را بسازد یا خراب کند؟ 
بعد که دقیق تر سخنان گهربار جناب میرفندرسکی را می خوانی،می بینی یک پسوند«غیرقانونی» را گذاشته اند پشت 70 محله تا همه شان را یک جا محروم کنند از همه چیز.
اصلا قانونی که 70 محله را با همه زندگی ها و آدم ها و عشق هایش«غیرقانونی»اعلام کند،قانون است؟

۱۳۸۷ آذر ۲۱, پنجشنبه

99 هزار گوسفند بی زبان ، قربانی اضافه شدن 100 هزار حاجی به وطن ما

یک روز  بعد از روز جهانی حقوق بشر

نمی دانم واقعا اين چه افتخاری است که ۹۹ هزار گوسفند بی زبان را روز عيد قربان ذبح کرده اند. يعنی در يک روز نود و نه هزار گوسفند بی زبان کشته شدند تا ۱۰۰ و چند هزار نفر به حاجيان مملکت ما اضافه شود.
اين آقای خاکسار قهرودی رئيس سازمان حج و زيارت می گويد که خيلی زحمت کشيده با همکارانش تا اين همه گوسفند را ذبح کنند. می گويد ؛« امسال توانستيم با برنامه ريزی و دقت نظر در بخشهای مختلف حدود ۹۹ هزار ذبح گوسفند دست يابيم که در طول تاريخ حج بی سابقه بوده است و اين موضوع به دليل شرايط و هماهنگی مناسبی حاکم بوده و مشکلی در رسانيدن گوسفند به قربانگاه وجود نداشته است.»
تازه ظاهرا گوشت اين گوسفندان زبان بسته هم به جايی نمی رسد تا چه رسد به سایر اجزا محترم و نامحترم شان که می گویند همه اش مفید است. صحنه آن قدر فجيع شده که همين آقا خاکسار می گويد؛ «زمان کوتاه و عجله و ازدحام افراد در جلوی مراکز بهداشتی و عدم رعايت به موقع نکات اعلام شده در مجموع صحنه های غير قابل قبولی بوجود آورد و تاکنون نتوانسته ايم اين مشکل را حل کنيم.»
می گويند پروردگار چنين دستوری داده،خب اول که بعيد است ايشان در مورد اين همه گوسفند و شتر و اين حرف ها چنين دستوری داده باشد.بعد اگر هم داده منظورش در دوران باديه نشينی و روستانشينی بوده نه قتل عام سيستماتيک گوسفندها.اين ۹۹ هزار گوسنفد فقط سهم حجاج ايرانی است.آمار کل گوسفندها وشترها را دولت عربستان بايد اعلام کند.
کاش اين دوستانی که تلاش می کنند در مورد دين در دنیای جديد کار و سخنرانی  می کنند يک تلاشی می کردند از اين مراجع فتوايی می گرفتند برای اين ماجرای گوسنفندهای بی زبان.نگویند که این مورد با فتوا عوض بشو نیست،شدنی است.تازه الان کدام دستور ایشان اجرا می کنند که این یکی را اجرا کنند با این شدت!
نوروز  همین یکی دو سال اخیر بود که شمار قابل توجهی از دوستان در وبلاگ های خودشان نوشته بودند « ما ماهی قروز نمی خريم » تا برسر اين ماهی قرمز های بدبخت آن بلايی نياید که همه می دانيم و می آيد.
حتی ديدم بی بی سی و کجا و کجا برداشته اند چند گزارش در مورد ريشه تاريخی ماهی قرمز و رابطه اش با هفت سین نوشته اند.خب البته معلوم است که نزديک شدن به باورهايی که يک جوری به فرهنگ ملی برسد آسان است و همان قدر نزديک شدن به يک باور مذهبی در یک حکومت دينی دشوار و هزینه بردار است. ولی به نظرم خود خدا هم راضی نيست تاوان حاجی شدن آدم ها را گوسفند های محترم و البته بی زبان بدهند؛آن هم نه یکی و دو تا ، بلکه 99 هزار تا.
خب می دانم و می دانيم که حقوق بشر با منافع فعلی و مبانی قبلی و بعدی جمهوری اسلامی سازگار نيست! این را هم می دانم و می دانیم که فعلا زور ما برای اجرای حقوق بشر که هیچ برای اجرای همین قانون اساسی سال 67 هم به این حضراتی که بر حباب قدرت نشسته اند،نمی رسد.ولی فکر کنم رعایت حقوق حیوانات نه از قدرت شان می کاهد نه براندازی نرم و سرد است ، نه انقلاب نارنجی،  فکر نکنم رعايت حقوق حيوانات مايه نگرانی يا آسيبی باشد برای حضرات.
لااقل این را رعایت کنید.

۱۳۸۷ مهر ۱۸, پنجشنبه

چل دروغ و نشانه های ظهور!

در نوجوانی ما یک دوستی داشتیم که اسمش حسن بود.پسر قد کوتاه و تپلی که یک پایش در کودکی نیمه فلج شده بود و لنگ می زد.حسن اوایل گاهی روزی یکی دو تا دروغ هم برای خوش می گفت.جماعت هم صرف نظر می کردند از این خطا.بعدتر دروغ های حسن هر روز بیشتر و بیشتر شد.بچه ها اسمش را گذاشتند حسن چل دروغ.می گفتند حسن روزی چل تا دروغ می گوید و اگر 39 تا گفته باشد شب خوابش نمی برد.حسن گاهی یک راست هم می گفت وسط دروغ هایش که به حساب دیگر دروغ هایش می گذاشتند همه.
حالا حکایت رئیس دولت نهم است.برخلاف دیگران که این روزها بر دروغ های او زوم می کنند،او دارد یک حرف راست را لا به لای این حرف ها تکرار می کند؛«نشانه های وعده الهی،درباره نابودی حکومت ظالمان،آشکار شده است
این یک جمله،و البته فقط همین جمله اش را همان یک راست در مقابل چل دروغ باید حساب کرد.
یکی از این نشانه ها این جا ست؛ خودکشی یک زن در بیمارستان فاطمه زهرا بوشهر به دلیل فرار از هزینه درمانی. البته به دلیل نداشتن 22 هزار تومان برای پرداخت هزینه بیمارستان.رئیس بیمارستان گفته خودکشی نبوده و بیمار به دلیل نداشتن پول قصد فرار داشته.اگر متن تکذیبه رئیس بیمارستان را بخوانید ، خودش 5 تا دروغ دارد.
یکی این جا؛ گزارشی از فرزندکش هایی که از بیکاری و گرفتاری در همین چند ماه رخ داده
دور برمان پراز این نشانه هاست.

۱۳۸۷ مهر ۱۳, شنبه

غم نان،صف نان

بعضی وقت ها نباید نوشت باید نشان داد.فکر می کنم این دو تا لینک که در یک روز، در مورد افغان های پناهجو دو تا خبر را با خود دارند ، نشان می دهند که می خواستم چی بنویسم.با این یادآوری که رسانه های رسمی در ایران زمانی افغان ها را به درخواست مقامات کشوری «مجاهدان افغان»، و امروزه به درخواست همان مقامات با عنوان «اتباع بیگانه غر مجاز» نام می برند.
رييس شوراي آرد ونان جيرفت : استفاده نان توسط اتباع بيگانه و افاغنه از عوامل شلوغي نانوايي‌ها است
مرگ 5 افغاني به دليل تشنگي و گرسنگي در ارتفاعات زاهدان
...
مربوط ؛
آن ها ديگر مجاهد نيستند؛غارتگرند!

۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۵, چهارشنبه

مسابقه تذکر لسانی؛راه های رسیدن به خدا بسیار است!


اخبار عجیب این روزها زیاد به گوش می رسد اما بعضی از این خبرها در ردیف عجیب ترها یا عجیب ترین ها قرار می گیرند.
مثلا این خبر مسابقه تذکر لسانی دیگر یک خبر عجیب معمولی نیست،می شود آن را در ردیف عجیایب قرار داد.آن طور که در سایت ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر آمده ظاهرا قرار است مسابقه تذکر لسانی برگزار کنند.
خب،تذکر لسانی همان طور که نامش پیداست یعنی این که جلوی زن و بچه مردم را بگیری و در بهترین حالت با لبخند! بگوئی خواهر حجابت رو درست کن لطفا! یا مثلا برادر این شلوار که پوشیدی شایسته شما و جامعه اسلامی ما نیست،یا مثلا این تی شرت چرا شکلک داره؟! آستینش چرا کوتاست؟ می شه به جای این روسری نازک،مقنعه سر کنید تا از خودتون محافظت کنید؟ خلاصه این ها که نوشتم از نوع اون خواهر برادرای با تریپ مهرورزی هست، وگرنه اگر خواهر شرکت کننده در مسابقه تذکر لسانی از نوع فاطی کوماندوها باشد یا برادر شرکت کننده یک کمی تو مایه این برادرای محفلی کرمان باشد ممکن است مسابقه تذکر لسانی به کشتی کج و بوکس چینی یا با کمی تامل و استخاره به جاهای خلوت و باریک و شاید هم تاریک بکشه و منکر به کلی از صفحه روزگار محو بشه.اتفاقی که نمونه اش کم رخ نداده در این سال ها.

اما این که چه فلسفه ای پشت این مسابقه تذکر لسانی هست؟!

ستاد امر به معروف می گوید«يكي از فعاليتهاي محوري اين معاونت ، گسترش آموزش تذكر لساني در ميان اصناف است كه به همين منظور اين مسابقات طراحي شده است».
حالا اگر از ایشان بپرسید شاید کلی حرف های دیگر هم بزنند،ولی تهش در واقع قرار است مردم یعنی زن و بچه مردم نقش اسباب این بازی یا محترمانه نقش ابزار مسابقه را داشته باشند و خواهر و برادرای با تقوا که سردار زارعی یکی از نمونه هاش در آمد، روی این ها تست کنند که چه تذکری بدهند و چگونه تذکر بدهند و چه مواردی را بیشتر تذکر بدهند،چه مواردی را مثلا محکم تر حرف بزنند و در چه مواردی لسان را یک کمی تندتر و بلند تر بگردانند.خلاصه این که اگر کسی این روزها در بازار و خیابان جلوی شما را گرفت و خواست شما را به راه راست هدایت کند ،شما زیاد دلگیر نشید حتما طرف در حال برگزاری مسابقه است.
شاید طرف ته ماجرا بعد از تذکر و گیر های لازم به شما بگوید«مسابقه تذکر لسانی بود!» عین جاهای دیگر دنیا که ممکن است طرف بگوید «دوربین مخفی بود».
شاید بعضی ها بگویند این چه کاریه؟ اما عزیزان من «را ه های رسیدن به خدا بسیار است» ،و از قرار معلوم راه های توهین به خدا و آزار خلق خدا بسیارتر!
مربوط.........

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۳, جمعه

تورم هزار درصدی در بخش آبریزگاهی!

یک.آقای خامنه ای رفته است شیراز و چند تا سخنرانی کرده و در سال نو آوری؛با نوآوری گفته است؛«رسانه‌هاي بيگانه در تلاشند هر مسئله‌اي حتي حوادث طبيعي نظير خشكسالي و مسائلي همچون گراني را كه در دنيا نيز عموميت دارد به عاملي براي فشار بر ملت و مسئولان ايران تبديل كنند».
دو.این رئیس دولت هم چندی پیش گفته بود«دشمن برای تورم 70 درصدی برنامه داشت، ما تورم را به 20 درصد تنزل دادیم».منظور این آقا البته این بود که تورم را از 12 درصد به 20 رسانده و احتمالا به 70 درصد هم می رساند!
سه.یک کتاب بود به نام تاریخ سرخپوستان که در نوجوانی خوانده ام اون جا نوشته بود که یکی از این روسای قبایل سرخوپوست،فکر کنم اسمش تاتانکا یوتانکا بود،وقتی رفته بود ملاقات رئیس جمهور وقت امریکا در معرفی خودش گفته بود؛من در سرزمینی به دنیا آمدم که آفتاب از ان طلوع می کند،اما آقای رئیس جمهور! امروز از سر زمینی می آیم که آفتاب در آن غروب می کند»(نقل به مضمون)منظور حضرت تاتانکا یوتانکا همون کوچ اجباری قبیله اش از شرق به غرب امریکا بود.
اما ربط این سه تا ماجرا به هم چی بود؛
وقتی ایران بودم منظورم قبل از ظهور احمدی دانشمند،و فرود ایشان در فراشبند است،نرخ شاشیدن در آبریزگاه ها با گلاب به روتون کاسه پر،و باقی اوصاف بود 5 تومان.که این خودش محصول تورم سال های پس از انقلاب بود و گرنه کوچیک که بودم بحث شاهی ودینار و ریال و این حرفا بود.
اما الان با خبر شدم که بی ادبی نباشه«نرخ شاشیدن مرغوب» رسیده به 50 تومان همین جور که حساب سرانگشتی کردم دیدم ای دل غافل این یعنی 10 برابر یعنی 1000 درصد تورم در بخش آبریزگاهی.خواستم بدین وسیله از دشمنان خواهش کنم لطفا برنامه ریزی شون در مورد این آبریزگاه های عمومی را عوض کنند.و اجازه بدن که خدمتگزاران تورم این بخش را به همان 70 درصد و اینا تنزل بدهند.از دولت خدمتگزار هم خواهش دارم یک لطفی بکند در سفرهای استانی یک مصوبه ای هم در مورد وام کم بهره برای استفاده از آبریزگاه ها در نظر بگیرن یا از تعزیرات حکومتی برای «تنزل» تورم نوآوری بفرمایند.
فکر می کنید اگر تاتانکا یوتانکا با رئیس دولت فعلی ما ملاقات می کرد چی می گفت؟!

۱۳۸۴ آبان ۲۳, دوشنبه

برخورد تند با رهبران جنبش کارگری

اعتراض های کارگری، چالش آينده
ديروز محمد شريف، وكيل مدافع برخي از متهمان تجمع روز کارگر در سقز خبر داد که دادگاه انقلاب اين شهرستان، پنج تن از اين متهمان را به حبس محکوم کرده است. دادگاه انقلاب در حالي اين کارگران را به زندان محکوم کرده، که اعتراضات کارگري در سال هاي اخير رو به گسترش بوده و در چند ماه گذشته نيز با اعتراض کارگران شرکت واحد اتوبوسراني تهران و ده ها کارخانه ديگر ابعاد تازه تري يافته است.
با اين همه و به رغم وعده هاي داده شده به کارگران تاکنون مقامات دولتي هيچ گونه پيشرفتي در حل مشکلات جامعه کارگري نداشته اند. به اعتقاد صاحب نظران يکي از چالش هاي آينده حکومت اسلامي، جنبش کارگري است که در صورت ناديده گرفته شدن وبي توجهي مقامات دولتي، مي تواند در آينده اعتراضات وسيع تري را به دنبال داشته باشد.

جنبش يک صد ساله

نخستين آشنايي کارگران ايراني با جنبش کارگري قريب به يک صد سال پيش شکل گرفت. هنگامي که نهضت مشروطه طلبي، اعتراض به استبداد را در سر لوحه هدف هايش قرار داده بود، برخي از کارگراني که براي کار به روسيه رفته بودند ضمن آشنايي با تشکل هاي صنفي کارگران در روسيه و سنديکاهاي کارگري و هم چنين تحت تاثير فضاي انقلابي آن سامان، چشم هايشان بر حقوق کارگران گشوده شد.
به نوشته برخي از محققان جنبش کارگري نخستين اتحاديه کارگري ايران صد سال پيش ،در چاپخانه "کوچکي" در تهران تشکيل شد. اين اتحاديه چهار سال بعد ابعاد فراگيرتري يافت و به نخستين اتحاديه کارگران چاپخانه هاي تهران در سال1290 بدل شد. در همان سال ها اتحاديه هاي کارگري ديگري نيزبه تدريج شکل گرفتند که ديگر تنها منحصر به پايتخت نبودند.
کارگران مشهد، تبريز، بندرانزلي و برخي ديگر از شهرها در ايجاد و شکل گري نخستين اتحاديه هاي کارگري نقش بسزايي داشتند. بر اساس يک تحقيق در اين باره" شعارهاي 8 ساعت کار، زمين براي دهقان و جمهوري، در انقلاب مشروطه ايران به وسيله همين پيشگامان جنبش سنديکايي مطرح گرديد، که خود آنان در مراحل مهم انقلاب در تبريز، رشت، تهران و مشهد شرکت فعال و موثر داشتند".

از آن پس به تدريج نارضايي از شرايط و مبارزه با استثمار نيز در بروز جنبش ها و قيام هاي يک صد سال گذشته نقش تازه و پررنگي را به خود اختصاص داد.در سال 1300 بيش از سي هزار کارگر ايراني به عضويت سنديکاهاي کارگري در آمده بودند. نخستين اعتصاب گسترده کارگران در همان سال ها بود که برگزار شد: "اعتصاب 14 روزه کارگران چاپخانه ها". يکي ديگر از اين اعتصاب ها نيز اولين اعتصاب کارگران صنعت نفت در آبادان بود که آغاز رو در رويي کارگران ايراني با حکومت نيز بود. در همين سال ها و تحت تاثير جنبش نوخاسته کارگري" دولت وثوق الدوله به پذيرش روز کار 8 ساعته و به رسميت شناختن آزادي فعاليت سنديکاها ناگزير گرديد و براي نخستين بار در ايران جشن کارگري اول ماه مه به آزادي برگزار شد".
اگر چه در سال هاي بعد فعاليت اتحاديه هاي کارگري در ايران سرکوب شد اما اين تشکل ها پس از شهريور 20 بار ديگر فعاليت گسترده تري را آغاز کردند. در همين دوره از فعاليت اتحاديه هاي کارگري بود که پس از تشکيل حزب توده که مبلغ آرمان هاي جنبش کارگري بود فعاليت اتحاديه هاي کارگري بعد سياسي نيز پيدا کرد. وقتي ماه عسل جنبش کارگري که با تصويب نخستين قانون کار در سال 1325 همراه بود، در سال هاي آخر دهه بيست پايان گرفت، شايد همين بعد سياسي بود که سرکوب جنبش کارگري را در دستور حکومت قرار داد.
با اين همه تشکل هاي کارگري و بخصوص اعتصاب کارگران صنعت نفت توانست در همين سال ها زمينه ملي شدن صنعت را فراهم کند. پس از کودتا 28 مرداد اگر چه بسياري از گروه هاي سياسي و روشنفکران با وجود فضاي سنگين امنيتي نتوانستند آن چنان که بايد به فعاليت هاي خود ادامه دهند، اما جنبش کارگري به رغم فراز و فرودها با برگزاري اعتصاب هاي بزرگ هم چنان به بقاي خود ادامه داد. نگاهي به فهرست بلند اعتصاب ها در فاصله سال 32 تا 57 مي تواند تاييدي بر تداوم جنبش کارگري باشد. از جمله اين اعصاب ها مي توان به موارد زير اشاره کرد: اعتصابات نفت در سال هاي 1339- 1334، اعتصاب 12 هزار راننده تاکسي در فروردين 1337، اعتصاب 30 هزار کارگر کوره پز خانه هاي تهران در خرداد 1338، و اعتصابات کارگران نساجي در همان سال، اعتصابات نفت و صنايع نساجي و نانوايي ها در سال 1340، که تظاهرات 3 هزار کارگر بي کار در بندر معشور [ماه شهر] را شامل مي گرديد، اعتصاب مجدد 25 هزار کارگر کوره پز خانه ها در سال 1341، اعتصاب کوتاه مدت کارگران راه آهن و نفت در سال 1342، اعتصاب 16 هزار تاکسي ران در آذر1343، اعتصاب کارگران معدن در سال 1344، اعتصاب کارگران کارخانه هاي نساجي و 13 هزار کارگر آبادان در سال1347، اعتصابات مهم سال 1348، به ويژه اعتصاب رانندگان شرکت واحد اتوبوسراني تهران در5 اسفند 1349، اعتصابات پي درپي در سال هاي 1352- 1350، به ويژه تظاهرات خونين کارگران جهان چيت، اعتصاب 40 روزه کارگران نفت آبادان در1353، اعتصاب کارگران ايران ناسيونال در1354، اعتصاب در صنايع نساجي، ذغال سنگ و نفت در 1355، اعتصاب بي شمار کارگران در همه رشته ها در سال 1356و بالاخره اعتصابات عظيم سرنوشت ساز و سراسري در سال 1357 .

اعتراض مسالمت آميز

در سال هاي پس از انقلاب اما جنبش کارگري دچار رکود شد. گسترش گروه هاي سياسي چپ و مخالفت آنها با جمهوري اسلامي بهانه يي شد تا جنبش کارگري نيز در اين مرحله مورد تهديد قرار گرفت. در همين دوره بود که با تشکيل انجمن هاي اسلامي به جاي اتحاديه هاي کارگري، حرکت های کارگری کنترل شد. پس از آن نيز و در همين راستا، خانه کارگر شکل گرفت. با اين همه از نخستين سال هاي دهه هفتاد بار ديگر تشکل هاي کارگري مستقل شکل گرفتند.

آنها به تدريج ابعاد گسترده تري يافتند وتوانستند در قالب خواسته هاي صنفي به اعتراضاتي دست بزنند با اين همه به خاطر نگاه امنيتي به جنبش کارگري، هزينه فعاليت در اتحاديه هاي کارگري حتا پس از گذشت چهارده سال از سربر آوردن دوباره جنبش کارگري، همچنان بالاست، به گونه اي که هنوز تشکل هاي صنفي کارگران نتوانسته اند جايگاه شايسته خود را پيدا کنند.

اما به رغم همه اينها، در دو سه سال اخير اعتراضات کارگري چنان رو به گسترش است که به نظر يک کارشناس سياسی ممکن است اعتراضات کارگري در آينده به يکی از دلشمغولی های دولتمردان تبديل شود. در ماه هاي گذشته کارگران صدها کارخانه در سراسر کشور به اعتراض و تحصن دست زده اند. بر اساس گزارش هاي منتشر شده در خبرگزاري هاي رسمي کشور از ابتداي شهريور ماه تاکنون كارگران كارخانه هايي چون سعادت نساجان يزد، مه‌نخ، فرنخ، مدنخ قزوين، کارخانه شاهو، قند دزفول، ذغال سنگ البرز غربي، شيشه ميرال ، چيني مهدي، ايران برک، فرش گيلان، فومنات و ده ها کار خانه ديگر در سراسر کشور به تحصن در برابر نهاد هاي دولتي و از جمله مجلس دست زده اند. اغلب اين کارگران به عدم پرداخت حقوق ماهيانه خود معترض اند.
برخي از اين کارگران 25 ماه است که حقوقي دريافت نکرده اند. شمار ديگري از کارگران کارخانه هايي هم که در دهه گذشته در جريان خصوصي سازي به برخي از مقامات با نفوذ واگذار شده اند، پس از تغيير کاربري زمين اين کارخانه ها بيکار شده اند. بخش وسيعي از کارخانجات در رقابت با وارد کنندگان متنفذ دچار ورشکستگي شده و کارگران شان را اخراج کرده اند. اين تنها نمونه هايي از وضيعت کارگران در سال هاي اخير است و روز به روز بر تعداد چنين کارگراني نيز افزوده مي شود.
علاوه بر اينها، وضيعت بهداشت کارگران در کارخانه ها و کارگاه ها در شرايط نامطلوبي قرار دارد. فرانک قاسم زاد متخصص طب کار، چندي پيش هشدار داد که: "در حال حاضر هيچ يک از اين موارد که جزء قوانين بين‌المللي کار هستند در کارگاهها رعايت نمي‌شود و اکثر کارگران از حقوق طبيعي خود محرومند". خيل پرشماري از کارگران حقوق ماهيانه شان حتا به اندازه 250 هزار توماني نيست که به گفته برخي از نهاد هاي دولتي کف خط فقر است. به گفته يکي از نمايندگان مجلس از ميان بيش از يک ميليون کارگر ساختماني بسياري شان مجبورند براي گرفتن دستمزدهاي حداقلي شان با کارفرمايان درگيري فيزيکي پيدا کنند.
يک جامعه شناس در باره مشکلات کارگران مي گويد:"اين مشکلات حاصل عوامل مختلفي است.از اعمال سياست هاي غلط اقتصادي، وجود تبعيض، بي توجهي به مديريت علمي، تصويب قوانين غير کارشناسي و از همه مهم تر سرکوب نهادهاي صنفي کارگران، عوامل پديد آمدن شرايط بحراني در جامعه کارگري است".

هيولاي خفته

مقامات حکومتي اما در ماه هاي اخير بيش از گذشته نگران سر بر آوردن جنبش کارگري هستند. اين نگراني هنگامي پديدار شد که کارگران شرکت واحد اتوبوس راني تهران در چند ماه گذشته در قالب اعتراضات سنديکايي خود نسبت به شرايط موجود شرکت کردند. اين اعتراضات به گفته ابراهيم مددي نايب رييس سنديکاي کارگران شرکت واحد "پيرو مطالبات صنفي انجام نشده و اخراج 17 نفر از افرادي كه در پي پيگيري اين مطالبات از شركت واحد اخراج شدند و درخواست‌هاي متعددي كه در سال‌هاي گذشته پاسخ‌گويي نشده" صورت گرفت.
رانندگان شركت واحد اتوبوسراني تهران براي اعلام اعتراض خود در 16 مرداد چراغ‌هاي اتوبوس خود را روشن كردند. اگر چه آنها با روش هاي مسالمت جويانه براي رسيدن به خواسته هاي خود شروع کردند، اما با برخوردهاي قهر آميزي مواجه شدند. به گفته مددي: "ما مرتبا درخواست‌هاي خود را با مديران مطرح كرديم ولي با اخراج 17 نفر از همكاران، قطع كردن اضافه كاري، تعويض منطقه و خطوط و جلوگيري از ارتقاء رتبه، احضارهاي مكرر كه هيچ‌گونه توجيه قانوني وجود ندارد، مواجه شديم".
اعتراض صنفي کارگران اتوبوسراني تهران البته نگراني مقامات حکومتي را تشديد کرد؛ چرا که به دنبال اين اعتراضات مسوولان شرکت واحد براي جلوگيري از تشكيل جلسات سنديكاي كارگران کوشيدند و حتا برخي از نهادهاي امنيتي نيز براي فرو نشاندن اعتراضات در ماجرا دخالت کردند. با اين همه مسولان سنديکا تاكيد مي کنند که پس از برپايي اين اعتراضات: "هر روز استقبال رانندگان براي عضويت در سنديكا بيشتر شده است، چراكه سنديكا را مرجع واقعي مي‌دانند كه تعهد خود را نسبت به كارگر انجام مي‌دهد."
همين نشانه ها برخي از کارشناسان را به اين نتيجه رسانده که امکان دارد درماه هاي آتي اعتراض های کارگري افزايش يابد. آنها مي گويند جنگ قدرت چنان مسولان را به خود مشغول کرده که از توجه به خواست هاي کارگران بازمانده اند. يکي از اين کارشناسان با اشاره به تاثيري که گسترش اعتراض هاي کارگري خواهد داشت مي گويد: "در هفته هاي اخير ديديد که رکود در بورس چه تاثيري بر اقتصاد کشور گذاشته، اگر دولت نتواند به شعار رفع فقر عمل کند اعتصاب هاي کارگري يکی از اتفاق هائی خواهد بود که محتمل است". با اين همه به نظر صاحب نظران اگر چه مقامات حکومتي حالا دچار نگراني هايي نسبت به اعتصابات احتمالي شده اند، اما با رايي که ديروز دادگاه انقلاب سقز براي فعالان جنبش کارگري صادر کرد اين گمان تقويت شده که دادگاه ها برخوردهاي تند با جنبش کارگري را برگزيده اند.
...
انتشار؛روزآنلاین،23 آبان 1384

۱۳۸۴ آبان ۱۹, پنجشنبه

معلمان: فلسطين را رها کن، فکري به حال ما کن

وزير نو و طلبه‌هايي که معلم مي‌شوند
محمود فرشيدي وزير پيشنهادي آموزش و پرورش در جلسه راي اعتماد مجلس با اشاره به وجود مدارس اسلامي در کشور از حدود ۷۰ سال پيش گفت: "اکنون زمان آن است که با يک برنامه قابل اجرا بتوانيم اين تجربه موفق را در تمامي کشور تعميم دهيم تا همه مردم از مزاياي وجود مدارس اسلامي بهره مند شوند". او هم چنين اعلام کرده که از اين پس طلاب را براي پرورش روح دانش آموزان ايراني به عنوان معلم به استخدام در خواهد آورد. فرشيدي هم چنين در وعده يي براي بهبود وضعيت معيشتي معلمان گفت: "هيچ اشکالي ندارد که بتوانيم وضعيت معلمين را به سطح مطلوب زندگي نزديک کنيم چرا که اگر اين موضوع به نتيجه نرسد، در دراز مدت عظيم ترين سرمايه هاي کشور که همان دانش آموزان هستند به دست افرادي سپرده خواهد شد که تمامي فکر و دغدغه هاي آنها مسائل آموزشي نيست بلکه به فکر راههايي براي تامين معاش زندگي خود هستند". اما او بر اين نکته هم تاکيد کرد که: "اگر معلمي بدون ويژگي هاي لازم تربيتي جذب آموزش و پرورش شود آنگاه نبايد از وي توقع داشت که با توجه به آرمان ها و اصول جمهوري اسلامي به تربيت دانش آموزان بپردازد". اگر چه وزير پيشنهادي آقاي احمدي نژاد توانست با 136 راي موافق، که پايين ترين راي در جلسه ديروز بود، از مجلس هفتم راي اعتماد بگيرد، اما کاظم جلالي که در مخالفت با فرشيدي سخن گفت، تمام وعده هاي او را عوام فريبانه خواند و گفت: "پاداشي كه فرشيدي قول آنان را به معلمان داده، عوام‌فريبي است،ما در پرداخت حقوق معلمان و حق‌التدريسي‌ها مانده‌ايم، پس چطور اين پول را تهيه خواهند كرد".

اين در حالي است که از زمستان سال ۸۰ تاکنون معلمان بارها دست به اعتصاب زده و در اعتراض به وضع معيشتي خود به فعاليت هاي اعتراضي رو آورده اند.آخرين نمونه از اعتراضات معلمان دو روز پيش و با تحصن تعدادي از معلمان حق التدريسي در مقابل مجلس صورت گرفت. بر اساس گزارش خبر گزاري کار ايران اين معلمان که راه دراز شيراز تا تهران را پيموده بودند در جريان تحصن خود در برابر مجلس پلاکاردهايي را در دست داشتند که بر روي آن نوشته شده بود "اي رهبر آزاده، گرسنه ايم گرسنه"،"فلسطين را رها كن فكري به حال ماكن" آن ها خواستار ديدار با غلامعلي حداد عادل رييس مجلس بودند، اما رييس مجلس تقاضاي آن ها را ناديده گرفت.

وعده سر خرمن

در جلسه راي اعتماد به وزراي پيشنهادي احمدي نژاد، کاظم جلالي که به عنوان مخالف وزير پيشنهادي آموزش و پرورش سخن مي گفت با اشاره به اينکه "پيش از انقلاب و بعد از آن كشور شاهد حضور قوي‌ترين شخصيت‌ها در وزارت آموزش و پرورش بوده است"، نسبت به عواقب انتخاب فرشيدي هشدار داد و گفت: "اينكه بخواهيم امروز سطح آموزش را اين‌قدر پايين بياوريم فاجعه‌ بزرگي است". به گفته‌ اين عضو هيأت رييسه‌ كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس شوراي اسلامي، وزير پيشنهادي آموزش و پرورش قصد دارد تا تمامي شوونات جمهوري اسلامي را در برنامه‌هاي وزارت آموزش و پرورش لحاظ كند. وي وعده هاي فرشيدي را محقق شدني ندانست. به گفته جلالي وزير پيشنهادي همه وعده هايش را هم به گردن مجلس انداخته است.

جلالي هم‌چنين تصريح كرد: "صحبتي را يكي از بزرگان بيان كرد مبني بر اينكه ما چهار ميليارد دلار از صندوق ذخيره‌ ارزي برداريم و به وزارت آموزش و پرورش بدهيم، در صورتي كه اين مسأله در حال حاضر در كميسيون مطرح است و قطعا نيز رد خواهد شد؛ زيرا ما در حال حاضر براي استفاده از صندوق مشكلات بسياري داريم اما اين برادر عزيز ما قصد دارد كه از هم‌اكنون اين چهار ميليارد دلار را بگيرد".

وعده خرمن

او وعده هاي فرشيدي را وعده هاي سر خرمن خواند و گفت که "آقاي فرشيدي بايد به ما پاسخ دهد كه با وضع موجود كشور براي آموزش و پرورش چه خواهد كرد، و الا وعده‌ سر خرمن دادن و تكاليف را به مجلس محول كردن كاري را حل نخواهد كرد".

جلالي برنامه فرشيدي در مورد استخدام طلاب به عنوان معلم را بازي با آبروي روحانيت خواند و گفت: "نبايد با آبروي روحانيت بازي كرد. آقاي فرشيدي در برنامه‌ خود آورده: تدوين طرح احياي نقش تربيتي مدارس با رويكرد نوين با اصلاح بخش‌هاي مرتبط در ستاد آموزش و پرورش و نيز با عنايت به طرح مشاركت طلاب آموزش‌ديده و مشاوره‌ تربيتي مدارس. در صورتي كه ما قصد استخدام 40 هزار معلم حق‌التدريسي را داشتيم و مجلس نيز آن را تصويب كرد و هنوز هم به اجرا نرسيده است، پس چطور مي‌شود طلبه‌ها را نيز به كار گرفت. در عين حال اين طلبه‌ها با چه مجوزي استخدام خواهند شد. كجاي حوزه‌ علميه‌ قم به طلبه‌ها مشاركت تربيتي و آموزشي مي‌دهد كه شما قصد استخدام آنها را داريد؟"

کاظم جلالي در ادامه مخالفت خود به سابقه مديريت فرشيدي در يک مدرسه غير انتفاعي شمال تهران اشاره کرد و گفت:"زماني كه آقاي فرشيدي يك ميليون و ۹۰۰ هزار تومان شهريه مي‌گيرد و هر ۵ فرزندش در مدارس غيرانتفاعي تحصيل كرده‌اند طبيعتا نمي‌تواند از اين مسائل خبري داشته باشد".

به گفته‌ جلالي، در كميسيون از آقاي فرشيدي در خصوص تيزهوشان سئوال شده است، اما وي در جواب گفته: "من زماني كه در قم بودم يكي از علما به من گفت كه تيزهوشان كساني نيستند كه متدين شوند. خداوند همه‌ نعمات را به يك نفر نخواهد داد، مثلا اگر يك نفر هيكل بسيار درشتي دارد طبيعتا نقصي خواهد داشت و اگر كسي چارچوب بدنش سالم باشد نقص ديگري خواهد داشت، لذا كساني كه تيزهوش هستند نيز نقص‌هايي مثل لاغري خواهند داشت". جلالي که خود عضو کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس است فرشيدي را عضو انجمن حجتيه خواند و گفت: "از آقاي فرشيدي سئوال مي‌شود كه آيا شما عضو انجمن حجتيه هستيد؟ وي هيچ پاسخي نمي‌دهد و بعد از جلسه به يكي از دوستان اعلام مي‌كند كه چون من احساس كردم اعضايي از انجمن حجتيه در جلسه حضور داشتند صلاح ندانستم تا اين مسأله را مطرح كنم. اما طبيعتا آقاي فرشيدي به صراحت بايد اعلام كند كه آيا ارتباطي با انجمن حجتيه در طول عمر خود داشته است يا خير؟"

آمارهاي تکان دهنده

آمارها مي گويند که در ايران بيش از ۱۶ ميليون دانش آموز وجود دارد و تعداد معلمان قريب به يک ميليون نفر است. اگر چه جمهوري اسلامي از سال هاي نخست، حساسيت هاي خاصي را در ارتباط با آموزش و پرورش به کار بست، اما اين حساسيت ها نه تنها به بهبود وضعيت رفاهي دانش آموزان و معلمان کمک کند، بلکه حتا نتوانست به فراهم آوردن حد اقل امکانات رفاهي در مدارس منجر شود. خبرهاي منتشر شده در روز هاي اخير نشان مي دهد که علاوه بر تحصيل هزاران دانش آموز ايراني در کپرها و مدارس نيمه مخروبه، بسياري از دانش آموزان ايراني به خاطر فقر امکان ادامه تحصيل را از دست مي دهند. چند روز پيش مديركل دفتر سلامت و تندرستي وزارت آموزش و پرورش با بيان اينكه در مدارس كشور به تعداد ۲۶ هزار چشمه توالت نياز داريم، گفت: "تعداد ۷ هزار و ۷۵۸ مدرسه كشور اصلا سرويس بهداشتي ندارند". اين مقام مسئول هم چنين گفت: "در مجموع حدود ۴۰ ميليارد تومان نياز داريم كه بتوانيم مشكلات بهداشت محيط ۸۰ هزار واحد آموزشي را مرتفع كنيم". وي اضافه كرد: "مبلغ عنوان شده شامل موارد مختلفي است. براي احداث سرويس هاي بهداشتي مورد نياز در مدارس كشور با توجه به اينكه به تعداد ۲۶ هزار چشمه توالت نياز داريم، مبلغي حدود ۲۵ ميليارد تومان مي‌خواهيم، ضمن اينكه براي جداسازي دستشويي‌ها از آبخوري‌هاي مدارس به مبلغي حدود ۱۰ الي ۱۵ ميليارد تومان نياز است". غيرتمند اضافه کرد: "براي لوله‌كشي صابون مايع در تمام مدارس كشور نيز به مبلغ يك ميليارد تومان نيازمنديم".

معلمان چه مي خواهند؟

نخستين نشانه هاي نا بساماني وضعيت معلمان، زماني علني شد و به رسانه ها رسيد که در پاييز و زمستان چهار سال پيش هزاران معلم تهراني در تجمعات مداوم در برابرمجلس حضور يافتند و از نمايندگان مجلس ششم خواستند به خواسته هاي صنفي ايشان توجه کنند ودر صدد رفع آن بر آيند. اين تجمعات اگر چه درروز هاي اوليه با همدلي نمايندگان و دولت همراه بود، اما به تدريج خشم برخي از نهادهاي حکومتي را بر انگيخت. زماني که معلمان تهراني اعلام کردند مدارس را براي تحقق خواسته هاي خود به حالت تعطيل در خواهند آورد، حتا کار به سرکوب هم کشيد. تا جايي که در روزها و ماهاي پس از زمستان ۸۰ برخي از تجمعات صنفي معلمان با دخالت نيروهاي ضد شورش به خشونت نيز کشيده شد. پس از آن برخي از نمايندگان معلمان که براي مذاکره با مقامات حکومتي معرفي شده بودند، ابتدا مورد تهديد قرار گرفتند و اندکي بعد هم توسط نهادهاي امنيتي بازداشت شدند.
با اين همه نه تنها صداي نارضايي معلمان در سال هاي بعد خاموش نشد، بلکه اين اعتراض ها ابعاد گسترده تري به خود گرفت. بر اساس گزارش هاي منتشر شده در بولتن هاي برخي نهادها، اين اعتراضات در اغلب شهرستان هاي بزرگ و مراکز استان ها در سال هاي اخير تداوم داشته است. يکي از معلماني که خود در اين تجمعات حضور داشته، درباره اينکه چرا معلمان پس از دو دهه سکوت، حالا و در چند سال اخير به بيان نا رضايي خود پرداخته اند، مي گويد: "زماني مقام اجتماعي معلم مقام شايسته و در خوري بود. وضعيت معيشتي معلمان نيز به گونه يي بود که آنها را در طبقه متوسط جامعه قرار مي داد، اما در دو دهه اخير هيچ دولتي به موقعيت و وضعيت معيشتي معلمان توجه نداشته است". او با تاکيد بر اينکه در سال هاي نخست پس از انقلاب، بسياري از معلمان به اتهام مخالفت با حکومت قرباني کينه هاي شخصي و بي برنامه بودن مسئولان دولتي شدند، از اين مسئله به عنوان عامل اصلي دو دهه سکوت معلمان ياد مي کند. با اين حال اين معلم تهراني مي گويد: "آغاز نارضايي ما از سال هشتاد نبود، بلکه به دليل فقدان يک نهاد صنفي قدرتمند، معلمان ايراني در اين سال ها به رغم ناراضي بودن، تجمعات اعتراضي بيم داشتند چرا که ما تجربه تسويه گسترده در آموزش وپرورش را داشتيم". او درباره خواسته هاي معلمان در اين تجمعات مي گويد:"خواسته هاي ما تاکنون بيش از هر چيز جنبه صنفي داشته. پايين‌ترين حقوق متعلق به فرهنگيان است. معلمان خواستار بهبود وضعيت حقوق خود هستند. آنها هم چنين مي خواهند که موقعيت اجتماعي در خوري داشته باشند، بخش‌هايي از فرهنگيان نيز خواستار به رسميت شناختن و قانوني شدن تشکل هاي صنفي، حمايت وزارتخانه از فعالان صنفي، کاهش روزهاي کار آموزگاران مدارس ابتدايي، و ارتقاي امکانات مدارس‌ دولتي، داشتن نشريه، مشارکت معلمان و دانش‌آموزان و والدين آنها در تصميم‌گيري ها و برنامه‌هاي خرد و کلان آموزشي و در نهايت مشارکتي شدن آموزش و پرورش‌ هستند".
به گفته يک معلم ديگر اگر چه در چهار سال گذشته حقوق معلمان تا حدودي افزايش يافته، اما اين افزايش حقوق نتوانسته قدرت خريد و جايگاه اجتماعي معلمان را بهبود بخشد. او درباره وعده هايي که در روزهاي اخير از سوي وزير جديد به معلمان داده شده، مي گويد: "ما ديگر به مسئولان اعتماد نداريم. براي همين به وعده هاي آنها هم بدبين هستيم. احمدي نژاد در روزهاي پيش از انتخابات به ما وعده بهبود وضع مان را داد، او حتا در زمان شهرداري تهران بن هايي را از بودجه شهرداري به معلمان تهران داد، اما معلوم نيست که آن بن ها تبليغ انتخاباتي بود يا تلاشي براي کمک به معلمان. با ولي ما صدقه نمي خواهيم. معلمان مي دانند چه حقي دارند و حق خودشان را مي خواهند".

عيار فقر زدايي

در چنين شرايطي وزير جديد آموزش و پرورش توانست با ۱۳۶ راي بر کرسي وزارت آموزش و پرورش بنشيند. او اگر چه وعده بهبود حقوق و رفاه معلمان را داده است، اما بسياري از کارشناسان معتقدند با توجه به نوع مديريت فرشيدي در گذشته، او بيش از آنکه بتواند وعده هايش به معلمان را محقق کند، در صدد اسلامي کردن مدارس بر خواهد آمد. ضمن آنکه کارشناسان راي ضعيف او در مجلس را هم به اين معني مي دانند که وزير جديد آموزش و پرورش حمايت مجلس را با خود ندارد. در حاليکه تحقق وعده هاي او بيشتر از هر چيز به تصميمات مجلسي بستگي دارد که به رغم داشتن عنوان آبادگران، در جريان معرفي چهار وزير باقي مانده کابينه، نشان داد که با انتصابات احمدي نژاد مشکل پيدا کرده و احتمالا با برنامه هاي او و مديرانش مشکلات بيشتري خواهد داشت. با اين همه و به رغم مشکلات امنيتي که در دو سال اخير تشکل هاي صنفي معلمان با آن مواجه بوده اند، به نظر مي رسد که اعتراض معلمان از اين پس نيز ادامه خواهد يافت. معلمان بيش و پيش از همه فقر را شناخته اند و به نظر مي رسد که مي توانند محکي براي شعارهاي رييس جمهور جديد ايران باشند.
...
انتشار؛روزآنلاین،19 آبان 1384

۱۳۸۴ آبان ۱۸, چهارشنبه

چه کسی به جای شاهرودی

از استعفای رييس قوه قضاييه سخن است و آمدن ری شهری
در حالی که همه شواهد دال بر اين است که هاشمی شاهرودی رييس قوه قضاييه دليلی برای ماندن در اين مقام برای خود نمی يابد سخنگوی قوه قضاييه چنين خبری را تکذيب می کند. دو ماه پيش هم خبر رسيده بود که هاشمی شاهرودی استعفا داده اما مورد پذيرش رهبر جمهوری اسلامی قرار نگرفته است. کارشناسان معتقدند به همان دليلی که در سه ماه گذشته دو بار تنها روحانی باقی مانده در راس قوای سه گانه استعفا داده است، اين ماجرا به همين زودی تکرار خواهد شد. آنان رييس آينده قوه قضاييه را هم تعيين کرده اند.

جمال کريمي راد سخنگوي قوه قضاييه و وزير دادگستري کابينه احمدي نژاد که از سه هفته پيش نشست هاي مطبوعاتي اش را لغو کرده بود، ديروز خبر استعفاي هاشمي شاهرودي را تکذيب کرد. اما از هنگام گزينش محمود احمدي نژاد به عنوان رييس جمهور، پس از آن که آشکار شد که رييس قوه قضاييه با شتاب دولت جديد در برگزاری محاکمات جنجالی بزرگ همسو نمی شود، گاه بی گاه خبر از مقاومت هائی از بخش هائی مختلف قوه قضاييه در برابر خواست های رييس شنيده می شود. آگاهان معتقدند بخشی از اين ماجرا به اختلافات ففهی و مبنائی آقای شاهرودی با مصباح يزدی مربوط می شود که در گذشته هم چند باری مطرح شده اما به علت تسلط شاهرودی بر مباحث فقهی از آن موفق خارج شده است.

ميراث ويران محمد يزدي

شش سال پيش وقتي محمود هاشمي شاهرودي با حکم رهبرجمهوري اسلامي جانشين محمد يزدي در قوه قضاييه شد، در يکي از نخستين اظهار نظرهاي خود گفت:"من يک ويرانه را تحويل گرفته ام". لحن سخنان شاهرودي چنان بود که اصلاح طلبان به رغم مخالفت هاي اوليه اي که برخي از نمايندگان مجلس ششم نسبت به مساله تابعيت وي و عضويتش در مجلس اعلاي عراق داشتند، به اميد آغاز اصلاحاتي در قوه قضاييه از، آن استقبال کردند. اين استقبال البته تنها چند ماه طول کشيد و وقتي در ابتداي ارديبهشت سال 79 توقيف فله يي مطبوعات در ايران آغاز شد، بار ديگر اصلاح طلبان به اعتراض و انتقاد از رفتارهاي قوه قضاييه پرداختند. در سال هاي بعدي نيز اين روند ادامه يافت تا جايي که علاوه بر توقيف مطبوعات، تعداد زيادي از اصلاح طلبان به دادگاه احضار و بسياري از آنان روانه زندان شدند.

يک نماينده سابق مجلس در اين باره مي گويد: " تا مدت ها همه افعال قوه قضاييه به حساب آقای شاهرودی نوشته می شد تا زمانی که آشکار شد که آن بخش بخصوص از جائی ديگر فرمان می گيرد". او در ادامه مي گويد: "اگر چه شاهرودي در اين سال ها هميشه حرف ها يي زده که به نوعي نشانه هايي از تصميمات او براي انجام اصلاحاتي در قوه قضاييه را با خود داشته، اما در عمل، او تا دو سال پيش نتوانست کار چندانی برای تحقق خواست هايش بردارد."

او از جمله به آيين نامه حقوق شهروندي اشاره مي کند که توسط شاهرودي صادر و اندکي بعد در روزهاي پاياني مجلس ششم، با تصويب نمايندگان به قانون تبديل شد، اما:"حقوق شهروندي، اگر چه رييس قوه از آن سخن مي گويد اما به طور مدام در حال نقض شدن است. مي شود موارد بسياري از نقض حقوق شهروندي و حقوق بشر توسط بخشي از قوه قضاييه را نشان داد که حاکي از اين است که از رييس قوه حرف شنوي ندارند".

گروه ديگري از منتقدان هم معتقدند که آنچه از آن به عنوان اختلاف ميان رييس قوه و بخشي از قوه قضاييه نام برده مي شود، واقعيت ندارد و به نوعي سياستي است که براي کاهش فشارهاي بين المللي نسبت به نقض حقوق بشر اتخاذ شده است.

آغاز اختلاف

با اين حال هاشمي شاهرودي در يک سال گذشته تغييراتي را در ساختار اداري قوه قضاييه ايجاد کرد و برخي از مقامات قضايي را که در همان بخش حرف نشنو قرار داشتند، با برخي جابه جايي هايي، در پست هايي گمارد که بيشتر جنبه تشريفاتي دارند. محسنی اژه ای و عباسعلي عليزاده دو بازوی مقتدر بخش نافرمان قوه قضاييه بودند که بعد از انتصاب اژه ای به وزارت اطلاعات، شاهرودی هم رييس دادگستري تهران را به معاونت اداری خود گمارد. آيا اين بدان معناست که قوه قضاييه از فرمانبری در امور سياسی معاف شد. عليزاده يکي از اين مقامات است که در طول دوران رياست او بر دادگستري تهران، صدها پرونده براي فعالين مطبوعاتي، سياسي و دانشجويي ساخته شد و بسياري راهي زندان شدند. اما شاهرودي توانست روزنامه نگاران را بدون کلمه ای حرف قانع کند که آن چه در حوزه مجتمع قضائی کارکنان دولت گذشت از جائی ديگر قدرت می گيرد. همان جائی که سعيد مرتضوی را بعد از همه ماجراها و شهرت بين المللی به مقام دادستانی تهران رساند. به همين دليل برخي معتقدند مهم ترين بخش از قوه قضاييه، به جاي فرمانبرداري از شاهرودي،مجري تصميماتي است که درمراکز خاص ديگري اتخاذ مي شوند.

از ابتداي سال جاري اختلافاتي بين نيروي انتظامي و حوزه رياست قوه قضاييه هم نمود علني يافت. اين اختلافات زماني علني شد که در روزهاي پاياني فروردين، شاهرودي در سمينار سراسري دادستان هاي کشور به دادستان ها هشدار داد که:" قاضي نبايد جايگاه خود را با جايگاه نيروي انتظامي و نيروهاي نظامي و امنيتي خلط كند. اينكه ريش و قيچي را دست نيروي انتظامي بدهند يك برگ سفيد هم بدهند كه هر چه خواست انجام دهد خلاف است. شنيدم در دادسرا يك مهري دارند و در اختيار نيروي انتظامي مي‌گذارند تا هر كاري كه خواستند انجام دهند. برخي قضات براي اين كه از سر خود باز كنند انجام تحقيقات را به ضابطين محول مي‌كنند در حالي كه طبق قانون دادسراها مسؤول اين تحقيقات هستند". شاهرودي هم چنين جلب كردن افراد با وضعيت موجود را حرمت شكني خواند و با حمله به دادستان ها و نيروي انتظامي براين نکته تاکيد کرد که "اين نه امنيت است و نه اجراي عدالت، بلكه ظلم محض است". او حتي به پرونده سازي هايي که در سالهاي اخير به توليد انبوه رسيده اعتراض کرد وگفت :"پرونده سازي در جرايم غيرمشهود هيچ ارزشي ندارد". شاهرودي هم چنين اين نکته را هم گفت که: " اگر دادسرايي در خدمت و در جهت تقويت اين نيروها كار كند، بايد درش تخته شود."

اظهارات شاهرودي با استقبال محمد خاتمي و برخي از اصلاح طلبان مواجه شد، اما در همان روزها برخي از کارشناسان سياسي اين سخنان را بيشتر ناشي از فضاي سرد انتخابات و برخي ديگر هم ناشي از نارضايي هاشمي شاهرودي به عنوان يک راست سنتي از رسيدن محمد باقر قاليباف به کرسي رياست جمهوري و به نوعي موضع گيري انتخاباتي دانستند.

با اين همه بسياري از سران تندرو جناح راست از سخنان شاهرودي رنجيده شدند، اما خشم شان زماني بيشتر خود را نشان داد که عباسعلي عليزاده گزارش بازرسي از بازداشتگاه هاي برخي نهاد هاي نظامي، انتظامي و امنيتي را منتشر کرد. اين گزارش ضمن تاييد وجود شکنجه، نقض متعدد حقوق بشر توسط برخي از قضات و ضابطان و اعتراف هاي ساختگي از شهروندان، بر وجود موارد متعدد پرونده سازي توسط اين نهاد ها با همکاري با بخش هايي از قوه قضاييه، تاکيد داشت.در همان روزها بود که برخي از صاحب نظران اعلام کردند جدال بين رييس قوه و بخش هايي از قوه که از حمايت هاي خاص برخوردارند، آغاز شده و روز به روز هم بر شدت آن افزوده خواهد شد.

دعوا در ماه عسل

وقتي محمود احمدي نژاد بر کرسي رياست جمهوري نشست، بسياري از کارشناسان به اين نکته اشاره کردند که موقعيت شاهرودي در قوه قضاييه ضعيف تر خواهد شد. آنان بخصوص بر اين نکته تاکيد داشتند که احمدي نژاد دل در گرو مصباح دارد، گروهی که به نظر می رسد برای تمام بخش های حکومتی افرادی نزديک به خود آماده کرده اند. يک کارشناس سیاسی می گوید شاهرودي اگر چه يک راست سنتي تمام عيار است، اما به عنوان قوت مقام فقهی خود نمی توان وی را يک انقلابی خواند. دوری از تخجر از جمله مشخصات روحانيون سنتی است که همچون جناح سياسی راست سنتی با امثال احمدی نژاد موافقتی ندارند.

بعضی معقتدند که اولين تصميمی که با مخالفت شاهرودي روبرو شد گماردن سردار احمدي مقدم با جناق محمود احمدي نژاد به فرماندهی نيروي انتظامي بود، نيرويي که شاهرودي چند ماه پيش بيشترين انتقادات را به عنوان ضابط قوه قضاييه متوجه آن کرده بود. و فرمانده جديد در همان اول گفت ديگر اجازه نمی دهد که از بيرون در کار نيرو دخالت شود و استقلال نيرو را به هر ترتيبی حفظ خواهد کرد.

اندکي پس از آغاز به کار احمدي نژاد که خبر استعفای وی وپذيرفته نشدن آن مقام رهبر در سایت های نزديک به حکومت منعکس شد، برخي از کارشناسان اين خبر را نشانه يي از ماجراهاي پشت پرده دانستند. برخي هم آن را آغاز فشار براي استعفاي هاشمي شاهرودي دانستند. چندی بعد که خبر تکذيب شد، سايت بازداشت که آن را منتشر کرده بود نيز توسط دادستاني تهران توقيف شد. بازتاب در خبر خود دليل استعفاي شاهرودي را "وجود برخي مشكلات در دستگاه قضائي و تمايل به ادامه فعاليت علمي شاهرودي در حوزه علميه قم" ذکر کرده بود،اما اين سايت توسط همان بخشي توقيف شد که بسياري آن را جزو همان "مشکلات دستگاه قضايي" مي دانند.

وقتي احمدي نژاد بي اعتنا به راست سنتي اعضاي کابينه خود را معرفي کرد، اختلافات راست هاي سنتي و راست هاي تند رو بيش از گذشته سرباز کرد. دامنه اين اختلاف ها و جدال لفظي، دامن شاهرودي را هم گرفت، تا جايي که پس از تشکيل نخستين نشست ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادي که با ترکيب جديد حداد عادل، هاشمي شاهرودي و احمدي نژاد برگزار شد، احمدي نژاد عليه نظرات رييس قوه قضاييه درباره منع قانوني اعلام اسامي متهمان پرونده هاي اقتصادي موضع گيري و اعلام کرد که:"اسامي را اعلام خواهم کرد".

بعضی شایعات دروغ نيست!

وقتي ديروز خبر استعفاي هاشمي شاهرودي يک بار ديگر در محافل سياسي پايتخت مطرح شد، تحقق آن براي کمتر کسي غير منتظره مي نمود. اگر چه جمال کريمي راد اين بار و پس از سه هفته غیبت با سرعت چنين خبري را تکذيب کرد، اما بسياري از کارشناسان مي گويند معلوم نيست کريمي راد که در حال حاضر هم سخنگوي قوه قضاييه است و هم وزير دادگستري دولت احمدي نژاد، از کدام موضع آن را تکذيب کرده است. او ديروز به خبرگزاري دانشجويان ايران گفت:" ما از انتشار اين اخبار بي پايه و اساس اين برداشت را مي‌كنيم كه ظاهرا برخي از اتحاد، اتفاق، همراهي و همدلي بين قواي سه‌گانه كه در حال حاضر در مملكت وجود دارد احساس خطر كرده‌اند و لذا هراز چندگاهي شاهد انتشار اين‌گونه خبرهاي كذب محض و بي‌پايه و اساس هستيم".

با اين همه يک کارشناس سياسي در باره انتشار خبري که کريمي راد آن را بي پايه و اساس خوانده، و در هفته هاي اخيرچند بارتکرار شده،مي گويد"انتشار چنين خبري دو حالت دارد يا واقعا چنين استعفايي صورت گرفته و يا آنکه با انتشار اين خبرها قرار است زمينه آن فراهم شود".او تاکيد مي کند که"در ايران کمتر شايعه اي است که کاملا کذب باشد معمولا خطی از واقعيت در آن هست"
...
انتشار؛18 آبان 1384

۱۳۸۴ آبان ۱۷, سه‌شنبه

گسترش بازار جنسی در امارات و پاکستان:همسايگان خريدار دختران ايرانی

در روز هاي اخير يک سايت خبري نزديک به راستگرايان گزارشي از تن فروشي برخي دختران ايراني در امارات متحده عربي منتشر کرده است که بر اساس آن"دختران ايراني بالاترين قيمت و خواهان را در بازار قاچاق دختران و زنان در كشور امارات متحده عربي دارند".
سايت خبري عارف نيوز در گزارش خود براين نکته تاکيد کرده که:"هم اكنون شيوخ عرب بيشترين پول را براي دختران ايراني پرداخت مي‌كنند و علاقه‌مند هستند اين دختران بين 14 تا 20 سال سن داشته باشند". اين گزارش مي افزايد: "بعد از دختران ايراني، دختران لبناني و برخي كشورهاي عربي شمال آفريقا قرار دارند و از زنان كشورهاي آسيايي ميانه و اروپاي شرقي بيشتر در ديسكوها و مراكز فحشاي مخفي درهتل‌ها و كاباره هاي دبي استفاده مي شود".
بر اساس اين گزارش ايرانيان مقيم امارات در اين خصوص گفته اند که "شناسايي و دستگيري زنان رابط قاچاقچيان زياد مشكل نيست و مي‌توان به راحتي آنها را در تهران شكار كرد اما نمي‌دانيم چرا اجازه مي‌دهند آنها با رفت و آمد آزاد به كشور، دختران جوان را شكار كرده و به منجلاب فساد بكشانند".
سال پيش يک خبرگزاری داخلی گزارشی از حراج دختران ايراني در امارات متحده عربي منتشر کرد که همزمان با واکنش های شگفت زده درباره آن ، مقامات قضايي و انتظامي کشور آن را تکذيب و حتا منبع انتشار اين خبر را مدتي به خاطر نشر اخبار کذب و تشويش اذهان عمومي، بازداشت کردند.

فرشتگان سياه بخت
گزارش خبر گزاري سازمان ملي جوانان باعنوان "فرشتگان سياه بخت" براي اولين بار خبر از حراج دختران ايرانی در فجيره داد. همزمان با انتشار اين گزارش، دادستاني تهران هم خبر از کشف و نابودي سه باند قاچاق دختران ايراني به کشور هاي حاشيه خليج فارس داد. در همان روز ها بسياري از روزنامه هاي داخلي گزارش هايي در اين باره منتشر کردند. اما اندکي بعد سيدعظيم حسيني، مديركل مبارزه با مفاسد اجتماعي نيروي انتظامي، در جمع خبرنگاران حاضر شد و حراج دختران ايراني در فجيره را شديدا تكذيب كرد و گفت: "هدف از انتشار اين خبر سياه ‌نمايي جامعه ايراني و سوء استفاده بوده است." او اين را هم گفت که: "انتشار اين خبر از سوي برخي مطبوعات و رسانه‌هاي خارجي به باورهاي مردم لطمه زده است". وي تصريح كرد: "فعاليت‌هاي فسادآميز به شكل سازمان يافته در كشورهاي غيراسلامي به عناوين مختلف وجود دارد ايران جزو نوادر كشورهايي است كه با اين گونه پديده‌ها به شكل اصولي برخورد مي‌كند".
او هم چنين به جاي پاسخ دادن به سئوالات خبرنگاران و تشريح نحوه برخورد نيروي انتظامي با مسئله قاچاق زنان و دختران ايراني، مصطفي بن يحيي منبع اين خبر را "شخصي جنجالي و بي‌توجه به ابعاد اجتماعي جامعه" دانست، و ادعا كرد كه "اين فرد در دايره فساد و فحشا در آسياي ميانه نقش داشته است". حسيني از بازداشت بن يحيي خبر داد و افزود: اين فرد كه يك شهروند ايران است، به اتهام تشويش اذهان عمومي با دستور مقام قضايي بازداشت شده و پرونده وي در حال بررسي است".
همزمان با اين تکذيب نيروي انتظامي از دستگيري 25 نفر طي سال 83 در ارتباط با قاچاق دختران به کشورهاي عربي نيز خبر داده بود و چند روز بعد، محمد باقر قاليباف فرمانده وقت نيروي انتظامي به خبرنگاران گفت:" رسيدگي فوري به اين موضوع را در دستور کار خود قرار داده ام".
بازتاب انتشار گزارش حراج دختران در امارات، حتا به بالا ترين مقامات رسمي نيز کشيده شد، رييس جمهور خاتمي هم وارد ميدان شد و اعلام کرد:"ما از اين مساله نگرانيم و اين در حالي است که از همين کشورها، کالاهايي که خود مي توانيم در داخل توليد کنيم وارد مي کنيم. " او البته خبر حراج دختران ايراني در امارات را تکذيب کرد و گفت: "اين مساله يک دروغ است و من به عنوان رييس جمهور شايعه حراج دختران ايراني را لحظه به لحظه و نقطه به نقطه پي گيري کردم و پس از بررسي هاي گسترده مشخص شد که اين يک دروغ و ناشي ازجنگ رواني عليه حيثيت و عظمت مملکت اسلامي است" . اما چند روز بعد رحيم عبادي رييس سازمان ملي جوانان خبر داد که به دستور خاتمي کميته ويژه اي از ماموران اطلاعاتي براي پيگيري ماجراي حراج دختران تشکيل شده است.

قاچاق دختران ادامه دارد
با وجود آن که مسولان رسمي در آن زمان حکايت حراج دختران ايرانی را تکذيب کردند اما هيچ گاه قاچاق دختران و وجود بازاری جنسی از اتباع ايرانی در شيخ نشين های جنوب خليج فارس تکذيب نشده و بسياري از آگاهان وجود چنين پديده يي را تاييد مي کنند. آنها معتقدند که گسترش فقر، روز به روز ابعاد قاچاق دختران را گسترده تر و پيچيده تر کرده است.
يک جامعه شناس در اين باره مي گويد: "هرچه پيش مي رويم شکاف طبقاتي عميق تر مي شود. يک طرف ثروتمندان قليل قرار دارند و در طرف ديگر فقرا که تعدادشان روز به روز بيشتر مي شود. در چنين شرايطي معلوم است که برخي از دختران جوان براي رسيدن به معيشت و دخل وخرج شان به سوي تن فروشي هم پيش مي روند، همان طور که برخي پسران جوان به سوي سرقت و مواد مخدر و خلاف هاي ديگر". اين کارشناس مي گويد "براي به دست آوردن آمار تقريبي فحشا کافي است به آمار سرقت ها کنيد. به همين نسبت هم مي توان حدس زد که چقدرتن فروشي افزايش يافته، چرا که اين ها با هم نسبت مستقيم دارند".
اين استاد دانشگاه تهران مي گويد: "اگر ده درصد زناني که به تن فروشي مي پردازند توسط باندهاي قاچاق به کشورهاي عربي بروند، آن وقت مي شود آمار قاچاق زنان به اين کشورها را بسيار بيشتر از آن چيزي دانست که برخي خبرگزاري ها منتشر کرده اند".
کارشناسان انتظامی و قضائی بارها گفته اند که بسياري از دختران مورد نظر با رضايت خود و خانوادهايشان و با مدارک قانوني براي دوره هاي دو يا سه ماهه به کشورهاي عربي سفر و در آن جا با تن فروشي کسب در آمد مي کنند.
مرجان سخاوتي يکي از کساني که تحقيقاتي درباره قاچاق زنان انجام داده، چندي پيش در مصاحبه يي فعاليت هايي را که عليه مبارزه با قاچاق انسان در کشور صورت مي گيرد ناکافي دانسته و دلايلي همچون بيکاري، فقر، عدم برنامه ريزي مناسب براي جوانان، نا آگاهي و کم سوادي را از جمله علت هاي افزايش قاچاق دختران اعلام کرده بود.
پژوهشي که توسط انجمن دفاع از قربانيان خشونت درسال 82 انجام شد، نشان مي دهد قاچاق زنان و دختران از استان هاي مرزي به کشورهاي حاشيه خليج فارس، امارات متحده عربي، پاکستان، افغانستان و همچنين به طور محدودبه کشورهاي اروپايي و آسيايي رو به افزايش است.

آمارها همچنان محرمانه اند
مقامات رسمي البته تاکنون آماري از تعداد زنانی که در کشورهای ديگر به تن فروشی مشغولند منتشر نکرده اند اما آمارهاي منتشر شده از سوي انجمن ذفاع از قربانيان خشونت نشان مي دهد که" فقط ماهانه 45 دختر 16 تا 25 ساله ايراني در کراچي توسط افراد ثروتمند خريداري مي شوند".
پژوهش هاي اين انجمن نشان مي دهد "قاچاق انسان در کشور، عمدتا از دو مسير متفاوت انجام مي گيرد. پاکستان و امارات جنوب خليج فارس که در اين هر دو منطقه معمولا دختران 16-10 ساله براي دو مناسبت عيد فطر و قربان در مراسمي به نام "حلفه" به فروش مي رسند. يعنی که خريداران عمدتا مسلمان هستند.
اغلب دختران ايراني، که در بازار جنسی جنوب خليج فارس کار می کنند، نه تنها نسبت به جايگاه و شغل خود آگاهي دارند که کاملا به طور رسمي و با هدف معلوم وارد اين کشورها مي شوند. اما در باره پاکستان اين موضوع متفاوت است. يکي ديگر از کارشناسان با توجه به تحقيقاتي که درباره قاچاق دختران ايراني به پاکستان انجام داده،اعلام کرده است که: "99 درصد دخترانی که در بازار پاکستان فروخته می شوند از خانواده هائي هستند که در حاشيه شهرها سکونت دارند. اغلب پدران اين دختران معتاد هستند که 90 درصد آنها به شغل هاي کاذب مشغولند .سن اين دختران نيز از 7 سال تا 14 سال است. قاچاقچيان پس از خريد اين دختران از پدرانشان، ابتدا آن ها را بعنوان فرزند خوانده قبول کرده و بعد از 10 سالگي به سمت پاکستان براي کار و بردگي جنسي روانه مي کنند".
بر اساس اين تحقيق که حاصل گفت وگو با 15 دختر نوجوان است که مدتي را در پاکستان گذرانده اند: "دختران از طريق تاييد سطحي يکي از آشنايان دختر توسط خانواده پسران خواستگاري مي شود. سپس شير بهايي به خانواده عروس مي دهند و به بهانه اينکه مراسم عروسي در زاهدان برگزار مي شود، با ميني بوس و با دست و پاي بسته اين دختران را از مرز خارج مي کنند. و جالب اينکه هيچگاه در هيچ ايستگاه ، پليس هويت اين دختران از رانندگان وسايل نقليه نمي پرسد. بعد از انتقال به پاکستان، آنها يکي دو روز در ميان خانواده پسر مي مانند و بعد بهره کشي جنسي آن ها آعاز مي شود.
گزارش انجمن دفاع از قربانيان خشونت نشان می دهد که اگر در هر مرحله ای مقاومتي از سوي دختران ظاهر شود باواکنش پرخاشگرانه و خشونت خانواده پسر مواجه مي شوند. نوع کار اين دختران نيز بيشتر بهره کشي جنسي با مرداني است که اعضاي خانواده داماد به خانه مي آورند. کنترل دختران آنقدر شديد است که امکان فرار آن ها ميسر نيست".

همه ماجرا اين نيست
اين، اما همه ماجرا نيست. به گفته برخي از کارشناسان تا وقتي مقامات رسمي با شناسائی پديد به تهيه آماری درباره اين بازار قاچاق دست نزنند، ابعاد فاجعه اي را که روز به روز گسترده تر مي شود.
سال پيش به دنبال انتشار اسامي هشت ايراني، از سوي عفو بين الملل، که در زمينه قاچاق دختران به امارات جنوبی خليج فارس فعال بودند، محافل مخالف جمهوری اسلامی از دست داشتن بعضي از شخصيت هاي متنفذ در حوادثی مشابه خبر دادند.
اين اخبار ظاهرا از نمونه هائی مانند خانه ريحانه در کرج مايه می گيرد که دو سال پيش دادگاه متهمان آن برگزار شد. اين ماجرا سال 79 در جريان پيگيري هاي خانواده يک دختر فراري به وسيله ماموران اطلاعاتي فاش شد. ماموران پس از دستگير و اعتراف دو تن از ماموران محلی به مرکزي به نام "خانه ريحانه" رسيدند که براي اسکان موقت دختران فراري تاسيس شده بود. يکی از قضات دادگاه انقلاب کرج و مسوول خانه ريحانه در تحقيقات بعدی دستگير و محکوم شدند.
نمونه ديگر مربوط به داستان افسانه نوروزی بود که بعد از کشته شدن فرمانده انتظامی منطقه کيش توسط وی که به تن فروشی اشتغال داشت، آشکار شد که ارتباطی مشکوک بين فحشا و فرماندهان نظامی و انتظامی مناطق جنوبی وجود دارد.
اينک بايد منتظر شد و ديد دولت محمود احمدي نژاد که با شعار رفع فقر و فساد بر سر کار آمده و در مسائل اعتقادی خود را متعصب تر نشان می دهد، در پاسخ به دختر دانشجويي که چند روز پيش در پاي صفحه مربوط به خبر قيمت دختران ايراني در سايت آفتاب پيغام تلخي را نوشته چه خواهند کرد.
آن دختر در پيغامش نوشته:" من يكي از اين دختران هستم كه در دوبي به اين روز افتاده و امروز زندگي بدي دارم و بايد بدانيد اينهمه تسهيلاتي كه امارات براي ايرانيان بوجود آورده بدون برنامه نيست ... ما پول زندگي و دانشگاه و خرج خانواده را با 3 ماه ويزاي توريستي كه بعضي از آقايان خاص و با نفوذ براي ما از ايران ميگيرند در مياوريم . در ايران هم هر جا كه براي كار ميرويم بايد با مدير عامل به دوبي بياييم يا با خودش باشيم وگرنه اخراج ميشويم . فساد در همه جا رواج پيدا كرده است حتي بعضي از دوستان من که در يك حراج شركت كرده بودند، بعد سر به نيست شدند. خانه از پاي بست ويران است".
...
انتشار:روزآنلاین،17 آبان 1384

۱۳۸۴ آبان ۸, یکشنبه

آبادگران حريم خصوصي نمي‌شناسند

خارج شدن لايحه حمايت از حريم خصوصي از دستور کار مجلس

مجلس هفتم اعلام کرد که بررسي لايحه حمايت از حريم خصوصي را از دستور کار خود خارج کند.آن هم درحالي که از زمان آغاز به کار دولت جديد، لااقل دو طرح که دخالت در امور شخصي شهروندان را به دنبال دارد، در مجلس به بحث گذاشته شده است: طرح لباس ملي و چگونگي تعيين مهريه. اين دو طرح، اگر چه مخالفت هاي شديد برخي از فعالان اجتماعي و حقوق زنان را به همراه داشته، اما از سوي اعضاي فراکسيون اکثريت مجلس که همسو با مديران دولت جديد هستند، مورد حمايت قرار گرفته است.

به گفته احمد بزرگيان يکي از اعضاي فراکسيون اکثريت در مجلس هفتم، نمايندگان دولت، وزارت اطلاعات، وزارت ارتباطات و فن‌آوري اطلاعات، ناجا و ديگرسازمان هاي مرتبط با لايحه حمايت از حريم خصوصي، در مجلس حضور يافتند و با بحث درباره اين لايحه و دستور جلسه‌ هيات دولت، مبني بربازپس گيري اين لايحه از سوي دولت و هم‌چنين وارد دانستن اشكالاتي از سوي مركز پژوهش‌هاي مجلس به 42 ماده از لايحه‌ مزبور، مجلس لايحه‌ حمايت از حريم خصوصي را رد كرد. لايحه حريم خصوصي يکي از آخرين لوايح دولت محمد خاتمي بود که پس از مدت ها بحث و بررسي با تصويب اعضاي دولت پيشين راهي مجلس شد. بسياري از کارشناسان حقوقي و سياسي، اين لايحه را گام مثبتي براي حفاظت از آزادي هاي فردي و زندگي خصوصي شهروندان ايراني مي دانستند که با يکدست شدن قدرت در ايران، اجرايي شدن آن نا محتمل به نظر مي رسد.

حريم خصوصي، روياي صد ساله

اگر چه در يک صد سال گذشته و از هنگامه آغاز نهضت مشروطه طلبي، برخورداري از آزادي هاي فردي و حقوق شهروندي همواره يکي از روياهاي هميشگي ايرانيان بوده، اما آنها هميشه از دست يابي به چنين حقوقي محروم شده اند. شايد از همين رو بود که محمد خاتمي در جريان انتخابات رياست جمهوري سال 76 ، با طرح ايجاد يک جامعه مدني و صيانت از آزادي هاي فردي و حريم خصوصي شهروندان توانست نظر بسياري از شهروندان را به خود جلب کند. اهميت شعار هاي خاتمي در اين باره، زماني بيشتر خود را به رخ مي کشد که به ياد بياوريم حريم خصوصي و حقوق شهروندي در سال هاي پس انقلاب نه تنها از اعتبار چنداني بر خوردار نبودند، بلکه به خاطر جدال بر سر استقرار يک حکومت جديد، به انحاي مختلف نقض مي شدند. دخالت حکومت در حريم خصوصي تا آنجا پيش رفت که شهروندان حتا از داشتن" چهار ديواري اختياري" نيز محروم شدند، و به تدريج ورود دولت به حريم خصوصي افرادبه يک قانون نانوشته تبديل شد.

اين روند در سال هاي بعد و به رغم استقرار حکومت نيز هم چنان تداوم يافتف تا جايي که در سال هاي منتهي به دوم خرداد ۷۶ ورود به حريم خصوصي شهروندان به بخشي از فعاليت برخي نهادهاي حکومتي تبديل شد. ورود به منازل شهروندان، شنود تلفن، کنترل مراسلات پستي، بازرسي بدني، و ده ها مورد ديگر، که بدون مجوزهاي قضايي نيز صورت مي گرفت، نمونه هايي از موارد نقض حريم خصوصي شهروندان در همه اين سال ها محسوب مي شود. به علاوه در همه اين سال ها، برخي از رسانه هاي مطبوعاتي همواره به انتشار مطالبي درباره زندگي و امور خصوصي شهروندان پرداختند. اين مورد البته بيش از همه براي بي اعتبار کردن برخي از مخالفان، دگر انديشان و منتقدان حکومت به کار گرفته مي شد، ولي دايره آن حتا از اين فراتر رفته و شهروندان ديگر را هم شامل مي شد. صفحات سياسي و حوادث روزنامه هاي حکومتي در دو دهه گذشته مملو از انتشار اخبار و گزارش هايي است که زير پا نهادن علني حريم خصوصي شهروندان تلقي مي شود. نقض حريم خصوصي شهروندان، حتا در رسانه پردامنه تري چون تلويزيون هم بارها تکرار شده است. معروف ترين برنامه تلويزيوني که آشکارا حريم خصوصي شهروندان را نقض کرد، برنامه"هويت" بود که در همان سال هاي منتهي به دوم خرداد، عصرهاي جمعه از شبکه اول تلويزيون پخش شد و در آن با نقل بخش هاي تحريف شده يي از زندگي خصوصي بسياري از دگر انديشان ايراني، تلاش مي شد تا اتهاماتي چون جاسوسي،فعاليت بر عليه حکومت و اقدام بر عليه امنيت ملي را به دگرانديشان ايراني نسبت داده شود. آن اتهامات هرگز و در هيچ دادگاهي به اثبات نرسيد،اما آن برنامه خود به سندي براي نقض حريم خصوصي شهروندان تبديل شد.

علاوه بر اين ها، موارد دخالت حکومت در حريم خصوصي تا آنجا پيش رفت که در موارد بسياري شکل قانوني هم به خود گرفت. نمونه چنين رفتاري تصويب ممنوعيت استفاده از گيرنده هاي ماهواره اي در مجلس پنجم بود. محمد خاتمي درست در همين زمان بود که در هنگامه حضور در انتخابات ۷۶، با طرح توسعه سياسي و ايجاد جامعه مدني به مخالفت با چنين روندي در نهادهاي حکومتي پرداخت.

گام دير هنگام

يکي از پيام هاي آشکار انتخابات دوم خرداد براي حکومت اين بود که شهروندان ايراني از دخالت هاي حکومت در حريم خصوصي خود ناراضي هستند. با اين همه خاتمي نيز نتوانست از دخالت نهادهاي حکومتي در حريم خصوصي شهروندان جلوگيري کند. خاتمي و همفکرانش که خود نيز در سال هاي حاشيه نشيني قدرت، طعم ورود نهادهاي حکومتي در حريم خصوصي را چشيده بودند، در نهايت توانستند تا حدودي از دخالت هاي حکومت در حريم خصوصي شهروندان بکاهند. آنها مجبور شدند در غالب طرح ها و لوايح، بديهي ترين حقوق شهروندي را بگنجانند و به طرق مختلف در جهت نهادينه شدن آنها عمل کنند، اما حضور نهادهاي فرا قانوني، هرگز مجال اجرايي شدن شعارهايشان را نداد. به همين علت بود که به رغم زمزمه هايي که براي ايجاد جامعه مدني در سال هاي نخست خاتمي در گرفت، او تنها توانست در يکي از آخرين نشست هاي کابينه اش، لايحه حفاظت از حريم خصوصي را ـ چهارم خرداد ۸۴ ـ به تصويب اعضا برساند.
بر اساس اين لايحه، "حريم خصوصي قلمروي از زندگي هر شخص است که آن شخص يا با اعلان قبلي در چارچوب قانون، انتظار دارد تا ديگران بدون رضايت وي به آن وارد نشوند يا بر آن نگاه‌ يا نظارت نکنند و يا به اطلاعات راجع به آن دسترسي نداشته يا در آن قلمرو وي را مورد تعرض قرار ندهند. جسم، البسه و اشياء همراه افراد، اماکن خصوصي و منازل، محل‌هاي کار، ‌اطلاعات شخصي و ارتباطات خصوصي با ديگران حريم خصوصي محسوب مي‌شوند". اين لايحه در مواد ديگرش به تعريف اصطلاحات و حدود حريم خصوصي پرداخته و با محدود کردن حدود دخالت حکومت و ديگر افراد در حريم خصوصي، چگونگي حفاظت از حريم خصوصي شهروندان را تشريح کرده و نقض حريم خصوصي را جرم دانسته و براي نقض کنندگان حريم خصوصي مجازات هايي در نظر گرفته است. برهمين اساس نقض حريم خصوصي"حبس از سه ماه تا يك سال را در پي خواهد داشت و چنانچه مرتكب، در زمره يكي از مقامات و ماموران دولتي باشد، علاوه بر مجازات يادشده، به انفصال از خدمت و محروميت سه تا پنج سال ازمشاغل دولتي محكوم مي‌شود".

به موجب ماده ‪ ۱۶ اين لايحه، " منازل و اماكن خصوصي مصون از تعرض هستند. هيچ كس نمي‌تواند وارد منزل يا مكان خصوصي ديگري شود و يا هر نوع وسيله پايش در آنجا قرار دهد، مگر با رضايت متصرف قانوني يا با مجوز قضايي." مواد‪ ۲۳‬تا ‪ ۲۷‬لايحه، مقررات حريم خصوصي در محل كار را بيان مي‌كند. براين اساس، "مديران و كارفرمايان مجاز به استفاده‌ازنظارت‌هاي الكترونيكي نيستند، مگر آنكه بر مبناي دلايل متعارف، ظن قوي مبني بر ارتكاب فعاليتهاي مجرمانه در ارتباط با محيط كار وجود داشته باشد". در فصل "حريم خصوصي اطلاعات" اين لايحه تاكيد شده است كه "اطلاعات شخصي افراد تا حد امكان بايد توسط خود اشخاص جمع آوري شود و استفاده از وسايل و روشهاي غيرقانوني و غيرمتعارف براي اين منظور، ممنوع است". فصل ديگري ازاين لايحه كه مواد ‪ ۴۰‬تا ‪۵۴‬ را در بر مي‌گيرد به "اطلاعات شخصي در فعاليت‌هاي رسانه اي" اختصاص دارد. طبق ماده ‪40‬، "افشاي امور خصوصي افراد در رسانه‌هاي همگاني ممنوع است مگر به شرح مقرر در قانون". در اين فصل، ورود عوامل رسانه‌هاي همگاني به جلساتي كه به صورت غيرعلني تشكيل مي‌شود، ممنوع شده است.

بر اساس بخش ديگري از اين لايحه" انتشار نام، تصوير و ساير جزييات زندگي اشخاصي كه اقدام به خودكشي كرده‌اند و يا در نتيجه وقوع حوادث يا بلاياي طبيعي و مصنوعي دچار آسيب‌هاي ناخوشايند جسمي و روحي شده‌اند، در رسانه‌هاي همگاني ممنوع است، مگر به اجازه خود يانماينده آنها". بر اساس بخش ديگري از اين لايحه،"هويت، تصوير، محل سكونت و محل كار كودكان و زناني كه قرباني سوء‌استفاده‌ها يا جرائم جنسي واقع شده اند نبايد در رسانه‌هاي همگاني منتشر يا پخش شود". در اين لايحه همچنين تاكيد شده که: "افشاي هويت منابعي كه با شرط "عدم افشاي نام خود" حاضر شده‌اند اطلاعاتي را در اختيار رسانه ها قرار دهند، بدون رضايت صريح آنان ممنوع است و مسئوليت اعلان وانتشار آن با رسانه مربوطه است." همچنين در ماده ‪ ۴۸ از اين لايحه، "فيلمبرداري و تصويربرداري از افراد و انتشار و پخش آنها به استثناي مقامات دولتي و عمومي در رسانه‌هاي همگاني بدون رضايت صاحبان تصاوير يا صوت يا اثر ممنوع است".

بر اساس لايحه مزبور، "حريم خصوصي ارتباطات مصون از تعرض است و هيچ كس اجازه رهگيري آن را ندارد، مگر به موجب قانون". در بخشي از اين فصل آمده که " رهگيري ارتباطات از راه دور [تلفن، فكس، بي سيم] و پايش ارتباطات كلامي - حضوري افراد ، مگر با رعايت قانون، ممنوع است. رهگيري ارتباطات دور يا ارتباطات كلامي - حضوري، نيازمند مجوز كتبي كه در آن بايد مشخصات شخص يا اشخاصي كه بايد ارتباطاتشان رهگيري شود، مشخصات دقيق شخص يا سازماني كه بايد ارتباطات مورد نظر را رهگيري كند، مدت زمان اعتبار مجوز رهگيري، موضوعي كه بايد اطلاعات راجع به آن رهگيري تحصيل شود و استفاده‌كنندگان از اطلاعات تحصيل شده، مشخص باشد". به موجب ماده ‪ ۶۲ اين لايحه، "هرگونه افشاي اطلاعات حاصل از رهگيري هاي قانوني به اشخاص و مراجع غيرقانوني جرم تلقي مي‌شود و مجازات در پي خواهد داشت". ماده ‪ ۶۵ ازلايحه نيز تصريح مي‌كند: "شنود، ضبط، ذخيره يا ديگر انواع رهگيري ارتباطات خصوصي اينترنتي اشخاص بدون رضايت آنها مجاز نيست". در بخش ديگري از همين فصل، تاكيد شده است: "بازكردن، ضبط، بازرسي، تفتيش، ملاحظه و قرائت نامه‌ها و ساير مرسولات پستي به هر نحو ممنوع شده است. البته اين بار هم"مگر بر طبق قانون". در فصل "حريم خصوصي جسماني" بر اساس اين لايحه تاکيد شده كه "كرامت انساني و حقوق و آزادي‌هاي ملازم با آن مصون از تعرض است و هيچ كس را نمي‌توان قبل از دستگيري يا پس از آن مورد بازرسي و تفتيش قرار داد، مگر طبق قانون. اين فصل، بندهاي "بازرسي بدني از روي لباس"، " بازرسي بدني با درآوردن لباس" و "تفتيش اندام‌هاي داخلي انسان" را در برمي گيرد.

اگر چه کارشناسان سياسي معتقدند لايحه حفاظت از حريم خصوصي تا حدودي مي توانست از دخالت حکومت در حريم خصوصي بکاهد و از اين طريق بخشي از شکاف ميان حکومت و ملت را پر کند، اما برخي از صاحب نظران معتقدند "اين گام دير هنگام خاتمي نيزبه سرنوشتي مشابه ساير برنامه هاي او دچار خواهد شد".

خنثي سازي دستاوردهاي خاتمي

وقتي در هفته هاي اخير مجلس هفتم بررسي لايحه حريم خصوصي را از دستور کار خود خارج کرد، اين گمان در محافل سياسي تقويت شد که زمان پنبه کردن همه دستاوردهاي دولت پيشين فرا رسيده است. با آنکه محمود احمدي نژاد و مشاورانش در جريان انتخابات، رقيبان را متهم مي کردند که با طرح احتمال بازگشت به سال هاي پيش از رياست جمهوري خاتمي قصد دارند او را در افکار عمومي تخريب کنند، اما در همين چند ماهي که از آغاز به کار کابينه احمدي نژاد گذشته، بسياري از نشانه ها حکايت از آن دارد که سخن رقباي وي چندان هم بيراه نبوده است. وقتي احمد بزرگيان عضو کميسيون صنايع مجلس از توقف بررسي لايحه حفاظت از حريم خصوصي در مجلس هفتم خبر داد، اين را هم گفت که نماينده دولت به آنها اطلاع داده که دولت بازپس گيري لايحه خاتمي را در دستور کار خود دارد. درهمين حال برخي از حقوقدانان بر اين اعتقادند که حتا بازپس گيري اين لايحه چيزي از مسئوليت حکومت در ارتباط با نقض حريم خصوصي نمي کاهد. محمد سيف زاده حقوقداني که معتقد است بسياري از طرح ها و لوايح سال هاي اخير در قوانين پيشين نيز وجود داشته اند ولي ناديده گرفته مي شوند، در اين باره مي گويد:" لايحه‌اي که در دولت آقاي خاتمي داده شده بود، متکي به چند اصل قانون اساسي بود. اما بر اساس ماده 96 قانون آيين دادرسي کيفري نيز ، تفتيش و بازرسي منازل، اماکن و اشياء در مواردي به عمل مي‌آيد که حسب دلايل، ظن قوي به کشف متهم يا اسباب و آلات و دلايل جرم در آن محل وجود داشته باشد. بنابراين آقاي خاتمي قصد داشتند با توجه به تعرضاتي که به دامنه اين حقوق مي‌شد، اين را به صورت يک مجموعه درآورند که تاکيد بيشتري بر آن بشود که متاسفانه در مجلس هفتم در يک کميسيون غيرتخصصي مورد بررسي قرار گرفت و به حسب اطلاع، رد شد".

برخي از کارشناسان سياسي هم معتقدند در شرايط جديد يکدست سازي قدرت در ايران، لايحه حفظ حريم خصوصي مي تواند دست وپاي صاحبان قدرت را ببندد. لذا بازپس گيري اين لايحه توسط دولت يا مسکوت ماندن آن در مجلس هفتم، انتخاب نهايي تندروها خواهد بود. به گفته يک نماينده اصلاح طلب مجلس ششم "دولتمردان جديد نمي توانند در يک جامعه چند صدايي در مسند قدرت باقي بمانند، چرا که از دل تکثر بيرون نيامده اند. از همين رو نمي توانند با دست خود لايحه اي را تصويب و اجرا کنند که مي تواند مقدمه اي براي تکثر صداها باشد".

سرنوشت نهايي آخرين گام خاتمي براي عملي کردن نخستين شعارش هنوز نامشخص است. در عين حال، بسياري از کارشناسان سياسي معتقدند اگر چه حقوق شهروندي جايي در شعارهاي احمدي نژاد نداشته و او با شعار رفع فقر وارد کاخ رياست جمهوري شده، اما ظاهرا شعارها به فراموشي سپرده شده اند و در عوض، خنثي سازي دستاوردهاي دولت پيشين، در دستور کار قرار گرفته است.
...
انتشار؛روزآنلاین،8آبان 1384

۱۳۸۴ آبان ۴, چهارشنبه

دولت شعار مي‌دهد، فقر عمل مي‌کند

گسترش چتر فقر در ايران به روايت آمار
"خط فقر مطلق با احتساب قيمت هاي سال ۱۳۸۲ نه ۱۳۸۴، به ۲۴۵ هزار تومان رسيده كه اين نرخ يعني تنازع بقا و شكم پر كردن براي زنده ماندن". اين آخرين خبر از گسترش فقر در کشور است که دو روز پيش يک سايت خبري متعلق به محمد باقر قاليباف فرمانده پيشين نيروي‌انتظامي و کانديداي جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي در انتخابات اخير رياست جمهوري آن را به نقل از دکتر مهدي صحراييان منتشر کرده است.

اين سايت همچنين از گزارش‌هاي محرمانه يي خبر داده که بر اساس آن، ۱۰ ميليون كودك در ايران دچار فقر مطلق غذايي و شش ميليون و ۸۰۰ هزار كودك دچار كمبود آهن و يد هستند. اين آمارها در حالي منتشر شده‌اند که چند روز پيش محمود احمدي نژاد در ديدار با دانشگاهيان، عدالت را ستون خيمه انقلاب دانست و گفت: "اگر عدالت را از اين انقلاب برداريم چيزي از آن باقي نمي‌ماند." او هم چنين تأكيد كرد: "مطمئن هستم انقلاب اسلامي آثار درخشاني از اجراي عدالت در جهان از خود برجاي خواهد گذاشت."

کابوس فقر، روياي عدالت

ايران ثروت هاي طبيعي فراواني دارد، اما در صد سال گذشته، فقر زدايي همواره يکي از انگيزه هاي جنبش هاي اجتماعي و سياسي در آن بوده است. با اين همه با اينکه ايرانيان چندين قيام و انقلاب را پشت سر گذاشته اند، هنوز نتوانسته اند به چنين آرماني دست يابند. در سال هاي نيمه دهه پنجاه بسياري از فعالان سياسي مخالف با حکومت پهلوي با اتکا به همين نکته توانستند در ميان توده ها پايگاهي براي خود دست وپا کنند. بر همين اساس در نخستين سال هاي ۵۷ نيز اصطلاحاتي چون مستضعفين، محرومان، پابرهنگان و نظاير آن به ادبيات سياسي ايرانيان راه يافتند. در همان سال ها بود که با اتکا به چنين شعارهايي بسياري از اموال صاحبان سرمايه مصادره شد و بنيادهايي به منظور فقرزدايي شکل گرفت. وقتي يکي دو سال بعد روحانيان زمام کامل امور در کشور را به دست گرفتند، يکي از محورهاي اساسي شعارهايشان، رفع فقر در ايران بود. آنها براي تحقق شعارهايشان حتا نهادهايي مانند بسيج اقتصادي را راه اندازي کردند که وظيفه اش توزيع کالاهاي يارانه ايي بود. با اين همه دهه شصت نتوانست دهه رفع فقر باشد. حاکمان با گذشت يک دهه وقتي نتوانستند به نخستين شعارهايشان جامه عمل بپوشانند، بيش از هر چيز جنگ را بهانه ايي براي فرار از پاسخ گويي قرار دادند. درنخستين سال هاي هفتاد، اما به تدريج تحقق عدالت اجتماعي و رفع فقر، هم از شعار ها حذف شد و هم از آرمان هاي انقلابيوني که حالا به دولتمرداني بدل شده بودند که بيشتر از خدمت، به قدرت فکر مي کردند. در همين سال ها برخي جنبش هاي شهري، نشانه هايي از نارضايي مردم را به رخ مي کشيد، اما جمهوري اسلامي به هر ترفندي بود، توانست اين جنبش ها را از سربگذراند. وقتي دوم خرداد فرارسيد مردم نارضايي از حکومت را به پاي صندوق هاي رأي بردند و مانع از انتخاب نامزدي شدند که حاکميت بيشتر با او همدل بود. کارشناسان سياسي معتقدند اگر چه گسترش فقر در سال هاي پس از انقلاب تنها عامل چنين انتخابي نبود، ولي يکي از دلايل دهن کجي مردم به قدرت در دوم خرداد بود. با اين همه در سال هاي رياست جمهوري خاتمي هم مردم روز به روز فقير تر شدند.

تعدد مراکز تصميم گيري، سياست هاي غلط اقتصادي، رانت خواري، خصوصي سازي در غياب بخش خصوصي قدرتمند، نبود امنيت اقتصادي، فقدان تأمين اجتماعي فراگير و تبعيض ميان مردم و خودي ها و بسياري از عوامل ديگر خط فقر در کشور را روز به روز گسترده تر کرد تا جايي که بيست و هفت سال پس از استقرار جمهوري اسلامي، مهدي صحراييان از آمارهايي که تا چندي پيش محرمانه بودند پرده برمي دارد و مي گويد: "طبق گزارشاتي كه قبلاً به صورت محرمانه بوده است و در حال حاضر منتشر شده است، ۱۰ ميليون كودك در ايران دچار فقر مطلق غذايي و شش ميليون و ۸۰۰ هزار كودك دچار كمبود آهن و يد هستند. اين آمار متعلق به خود وزارت بهداشت است."
از همين روست که مبارزه با فقر در جريان انتخابات اخير رياست جمهوري به يکي از اساسي ترين محورهاي تبليغاتي نامزدان انتخاباتي تبديل شد. وقتي مهدي کروبي و محمود احمدي نژاد که صريح تر از ديگران بر مبارزه با فقر و آوردن پول نفت بر سفره شهروندان تأکيد مي کردند توانستند اقبال توده ها را بيشتر از ديگران به خود جلب کنند، بسياري از صاحب نظران به اين حقيقت اعتراف کردند که ايرانيان آنقدر فقير شده اند که غم نان برايشان حتا از آزادي هم عزيز تر شده است.

شکاف و شعار

خبرگزاري دانشجويان ايران چند ماه پيش در گزارشي پيرامون گسترش خط فقر در کشور با اشاره به اينکه: "پس از گذشت سه برنامه توسعه و وجود عباراتي چون مبارزه با فقر، فقرزدايي و توزيع عادلانه ثروت در اين برنامه‌ها كه تنها در حد حرف و شعار باقي ماند امروز نيز فرصت‌ها همچنان از دست مي‌رود و فقر روز به روز سايه شوم خود را مي‌گستراند." اين گزارش که در روزهاي پيش از انتخابات رياست جمهوري منتشر شد در آمد دهك‌هاي بالاتر در پايان سال ۸۳، نسبت به دهك‌هاي پايين جامعه را ۱۷ برابر اعلام کرد. چنين نسبتي از شکاف عميق طبقاتي خبر مي داد که سياست هاي شعار محور در دو دهه اخير درجامعه ايجاد کرده اند. اگر چه رييس سابق سازمان مديريت و برنامه ريزي در نخستين روز هاي سال جاري، خط فقر در کشور را بر اساس بررسي مركز آمار در ايران را ۱۵۰ هزار تومان اعلام کرد اما برادران شرکا با استناد به همان بررسي اعلام کرد که ۱۵ ميليون ايراني زير خط فقر زندگي مي کنند. با اين همه فريبرز رييس دانا، اقتصادداني که منتقد سياست هاي اقتصادي حکومت است، تعداد فقرا در ايران رابيشتر از آمارهاي نهادهاي رسمي دانسته و معتقد است که: "آمارهاي ارايه شده توسط سازمان مديرت در زمينه درصد فقرا در ايران، به هيچ وجه با واقعيت منطبق نيست." او بر اين نکته تأکيد دارد که: "تا زماني كه آمارهاي غير واقعي براي كاركردن و بحث كردن ارائه مي‌‏شود، بحث، سمينار و ميزگرد در زمينه فقر جدي نخواهد بود و اثر مثبتي ندارد." رييس دانا درباره علت هاي گسترش فقر هم مي گويد: "بيكاري، توزيع ناعادلانه درآمد، تعديل ساختاري، سياست‌‏هاي خصوصي‌‏سازي افراطي، همگي عوامل افزايش رشد بي‌‏شرمانه فقر در جامعه ايران هستند." او با اشاره به انکار آماري فقر در ايران تأکيد دارد که: "اگر در جامعه ما ميزان و درصد فقرا مطابق آمار سازمان مديريت و برنامه‌‏ريزي باشد؛ پس بايد جامعه ما جز جوامع رستگار باشد، ولي همه مي‌‏دانند كه واقعيت جامعه اين نيست و در يك آمار رسمي چند وقت پيش، ميزان 35 درصد فقير را اعلام كرده‌‏اند."

شعار فقر زدايي اما هنوز در ايران طرفداران خود را دارد، چرا که بخشي از آراي محمود احمدي نژاد در انتخابات اخير رياست جمهوري از محور قرار دادن شعار مبارزه با فقر به دست آمد. اگر چه او و همفکرانش هيچ برنامه يي را براي رفع فقر ارايه نکردند اما واقعيت اين است که هيچ کس هم از آن ها نخواست که چگونگي عمل به چنين شعاري را تشريح کند.

بازي در شهر سوخته

"من به عهدم براي تحقق عدالت عمل خواهم كرد و تمام توانم را براي تحقق عدالت به كار مي‌گيرم." اين ادعا را محمود احمدي نژاد سه روز پس از دستيابي به کرسي رياست جمهوري و در نخستين کنفرانس مطبوعاتي اش مطرح کرد. او البته اين را هم گفت که: "راهكارهايم را در برنامه‌ها اعلام كردم و مفصلا آن‌ها را پس از استقرار دولت اعلام خواهم كرد. سرفصل‌هايي كه قبلا اعلام شد، از جمله توزيع عادلانه‌ فرصت‌ها و امكانات، توزيع بودجه بر اساس مناطق كم برخوردار،تمركز‌زدايي از تهران، شايسته‌سالاري در عزل و نصب‌ها، افزايش اختيار استان‌ها و اصلاح نظام پولي و مالي است." با اين همه سه ماه پس از نشستن بر صندلي رياست، او هنوز هيچ برنامه ايي براي مبارزه با فقر ارايه نکرده است. يک کارشناس سياسي ساکن تهران مي گويد: "اگر منظور احمدي نژاد از عملي کردن مبارزه با فقر مثل عزل و نصب هايش باشد که قرار بود بر اساس شايسته سالاري باشد اما بر اساس قبيله سالاري صورت گرفت، در آينده مردم فقير تر هم خواهند شد."

مهدي صحرائيان، اقتصاددان، هم معتقد است "در شرايط امروز اقتصاد ايران و زندگي معيشتي مردم، هيچ يك از شاخص‌هاي اجباري بهداشت، اوقات فراغت، شاخص آموزش‌هاي جانبي و ... قابل محاسبه نيست و رعايت هم نمي‌شود." صحرائيان که يکي از اصلي ترين طراحان برنامه انتخاباتي مهدي کروبي بود، بر اين نکته تأکيد کرده که: "بر اساس بررسي‌هايي كه انجام داده‌ام، خط فقر مطلق براي هر خانوار با احتساب اينكه هر نفر بين يك هزار تا يك هزار و ۳۰۰ كالري دريافت كند وهزينه‌هاي ميوه به 50 گرم ميوه در روز برسد و اجاره بهاي مسكن در حد يكصد هزار تومان باشد، خط فقر مطلق به ۲۴۵ هزار تومان رسيده كه اين نرخ يعني تنازع بقا و شكم پر كردن براي زنده ماندن."
صحراييان به اين هم اشاره کرده که: "در جلد اول مجموعه نظارت بر عملكرد برنامه سوم و بخش فرابخشي نيز به رقم ۲۴۵ هزار تومان خط فقر مطلق رسيدم. البته متوجه شدم كه اين رقم مربوط به زمان دو سال قبل است و از آن زمان تا به حال قيمت‌ها 25 درصد گران تر شده است." اين کارشناس اقتصادي چنين وضعيتي را نشان دهنده اين مي داند كه "در حال حاضر ما طبقه متوسط در جامعه نداريم." او گفته که "همه كارمندان جزء دولت كه حقوق كارمندي و نه معاونت و مديريت مي‌گيرند، از طبقه متوسط به زير خط فقر ريزش كرده‌اند."

اين اقتصاددان هشدار داده که "اين وضيت موجب مي‌شود كه در ايران ۹ درجه ضريب هوش يك نسل كاهش يابد و عمدتاً كودكان به لحاظ رشد فيزيكي سوء شكل‌گيري بدني داشته باشند كه اعضايي از بدن مانند مجاري تنفس، پا و ... از حالت طبيعي خارج مي‌شوند. يعني اين نسل چه به لحاظ رشد فيزيكي، ضريب هوشي و ... در حدودي پايين‌تر از حد متوسط " قرار خواهندگرفت. صحرائيان که بررسي هاي خود را بر طبق گزارشات صندوق بين‌المللي پول، بانك جهاني و سازمان بهداشت جهاني، مركز آمار ايران، بانك مركزي و ساير ارگان‌ها انجام داده معتقد است که "طبق اين بررسي‌ها در حال حاضر ۸/۱۹ درصد مردم ايران زير خط فقر مطلق و قريب به ۳۱ درصد فقر نسبي هستند. يعني ۵۱ درصد مردم زير خط فقر نسبي و مطلق هستند." تحقيقات اين کارشناس اقتصاد نشان مي دهد که: "در دهك‌هاي درآمدي جامعه، سه دهك هشت و نه و ده، طبقات ثروتمند جامعه هستندو قريب به شش دهك وضعيت نامطلوبي دارند. يعني شش دهك درآمدي ما، در وضعيت استيصال زندگي مي‌كنند".

آزمون بزرگ

علي مزروعي کارشناس اقتصادي و يکي از اعضاي جبهه مشارکت هم چندي پيش طي يادداشتي در وبلاگش، آمارهاي ديگري از فقر گسترده را نقل کرد. براساس نوشته مزروعي: در كشور ما ايران نيز نزديك به سه درصد جمعيت [حدود دو ميليون نفر] زيرخط فقرمطلق به سر مى برند. يعنى از تأمين نيازمندى هاى اساسى زندگى خود عاجزند و نزديك به دو دهك جمعيتى [حدود ۱۴ ميليون نفر] زيرخط فقرنسبى به سر مى برند يعنى از داشتن يك زندگى راحت و آبرومند محرومند. اين در حالى است كه جامعه ايرانى به لحاظ توزيع درآمد در شرايط نامطلوبى به سر مى برد و همه مطالعات اقتصادى از نوعى "شكاف طبقاتى" بدخيم خبر مى دهد. برپايه گزارش بانك مركزى ۴۹ درصد درآمد كشور به ۲۰ درصد خانوارها تعلق مى گيرد و ۵۱ درصد باقى مانده به ۸۰ درصد خانوارها! و نسبت درآمدى ده درصد ثروتمندترين به فقيرترين خانوارها نزديك به ۱۷ برابر است. مزروعي در برابر شعار هاي دولتمردان جديد و بخصوص محمود احمدي نژاد مبني تحقق عدالت اجتماعي در آينده نزديک نوشت: علم اقتصاد و تجربه بشرى به ما مى آموزد كه تحقق "عدالت اجتماعى" و كاهش نابرابرى در حد قابل قبول فقط در سايه "توليد ثروت و درآمد" ممكن است و به نظر مى رسد كه تا وقتى در ايران دولتمردان به اين سوال جواب ندهند كه مى خواهند توزيع درآمد يا توزيع فقر كنند، نمى توان به تغيير وضعيت نهادينه شده فقر و نابرابرى در ايران اميد داشت.

مجله اکونوميست اما چندي پيش در مقاله يي با اشاره به شعارهاي انتخاباتي احمدي نژاد نوشت: "اگر چه احمدي نژاد با شعار دولتي کردن اقتصاد وارد کارزار انتخاباتي شد اما وزير اقتصاد وي بر خصوصي کردن بيشتر تأکيد کرده است." اين مجله درست به نقطه يي دست گذاشته که مي تواند پاشنه آشيل احمدي نژاد در آزمون بزرگي باشد که پيش رو دارد. چرا که رئيس جمهور جديد ايران هم چنان به جاي ارايه برنامه براي تحقق وعده اش مبني بر مبارزه با فقر، شعار هايش را تکرار مي کند. او چند روز پيش خطاب به استادان بسيجي دانشگاه ها گفت: "همان خدايي كه گفته با ربا مبارزه كنيد، همان خداوند، سعادت ما را تضمين كرده است." او اگر چه با تکيه بر شعار عدالت اجتماعي و تحريک حس مظلوم پرستي ايرانيان و البته با نفوذ دوستانش در بالاترين مدارج قدرت توانست بر صندلي رياست جمهوري بنشيند، اما احتمالا يکي از خصوصيت هاي مردم را از ياد برده، که مردم ايران خوش استقبال و بد بدرقه اند.
...
انتشار؛روزآنلاین،4آبان 1384

۱۳۸۴ مهر ۱۷, یکشنبه

شعارآبادگران تغییر می کند؛عدالت را فراموش کن، زنده باد امنیت!

همزمانی برگزاری چندین مانور از سوی یگان های ویژه ارتش و نیرو های ضد شورش در تهران و شهرهای دیگر و تاکید برخی از مسئولان در رده های مختلف بر ضرورت حفظ امنیت، همزمان با تندشدن فضای بين المللی عليه جمهوری اسلامی اين نگرانی را در دل هواداران توسعه سياسی پديد آورده است که تشنج در روابط خارجی بهانه تازه ای برای کنتزل فضای داخلی در اختيار جناح های تندرو قرار دهد.

حوادث هفته های اخیر اهمیت سخنان عماد افروغ و الیاس نادران را در جلسه رای اعتماد به وزیر کشور یاد آوری می کند که با پیش بینی امنیتی شدن حوزه عمومی به نمايندگان هشدار دادند غلبه‌ روحيه‌ امنيتی بر وزارت کشور برای آزادی ،به شدت مضر است و می تواند به فشار بر نمايندگان يا نامزدهای انتخاباتی بينجامد.

الیاس نادران یکی از چهره های سر شناس آبادگران تهران، که خود از افراد شناخته شده جناح نظامی مجلس است که پيش از اين معاون پارلمانی سپاه پاسداران بود در سخنانش گفته بود: "فردی که عمری را در مسائل امنيتی و در فضای اطلاعاتی کار کرده، چگونه می‌ تواند با عامه‌ مردم حتی هياتهای اجرايی و محلی ، تعامل دوجانبه‌ مثبت برقرار کند؟ از نظر يک عنصر اطلاعاتی اصل بر عدم برائت است، مگر خلاف آن ثابت شود". این البته یک گوشه از همه ماجراست، چرا که حجم گسترده تاکید مسئولان مختلف بر ضرورت ایجاد و گسترش امنیت نمی تواند به تنهایی متاثر از سوابق امنیتی وزیر کشور باشد.

طیف کسانی که تنها در یک هفته گذشته بر"ضرورت حفظ امنیت" و گسترش آن تاکید کرده اند، شامل چهره هایی چون غلامعلی حداد عادل رییس مجلس هفتم، سردار اسماعیل احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی، دری نجف آبادی دادستان کل کشور، جمال کریمی راد وزیر دادگستری و سخنگوی قوه قضایی و خود وزیر کشور می شود.

مبارزه با اراذل و اوباش
چهار ماه پیش به هنگام مبارزات انتخابات ریاست جمهوری، نه در سخنرانی های محمود احمدی نژاد و نه در منشورها و میثاق هایی که نامزد های ديگر جناح راست منتشرکردند، تاکيدی بر مقوله امنیت دیده می شد، اما اندکی بعد ابتدا طرحی با نام" افزایش ضریب امنیت اجتماعی" در شهرهای بزرگ کشور به اجرا در آمد، که مسئولان از آن به عنوان اقدامی برای پاکسازی اراذل و اوباش از سطح شهرها یاد کردند. همزمان،فرمانده نیروی انتظامی هدف از اجراي اين طرح را افزايش ضريب امنيت اجتماعي برشمرد. وي افزود:" با توجه به نزديكي زمان بازگشايي مدارس و به دنبال آن افزايش رفت و آمد به بازارهاي فروش لوازم و نيز افزايش سفرهاي بين شهري به دليل پايان تعطيلات، با هماهنگي دستگاه قضايي طرح ضربتي برخورد با مزاحمان خياباني و برخورد با اراذل و اوباش را به اجرا درآورديم". اندکی بعد جمال کریمی راد که هم وزیر دادگستری است و هم سخنگوی قوه قضاییه، با تاکید برلزوم اجرای چنین طرح هایی گفت که بحث مبارزه با اراذل و اوباش هميشه در دستگاه قضايي مطرح است، اما در اينگونه طرح‌‏هاي برنامه‌‏ريزي شده يك" پاكسازي ويژه‌‏اي" صورت مي‌‏گيرد، بنابراين مبارزه با اراذل و اوباش مقطعي نيست.
این درحالی است که هم کریمی راد و هم فرمانده نیروی انتظامی در سخان خود آمارهایی ارایه دادند که از کاهش وقوع جرم در ماههای اخیر خبر می داد. وزیر دادگستری در سخنان خود تاکید می کند که برخي جرايم در سال جاري نسبت به سال هاي گذشته بین 10 تا 13 درصد كاهش داشته، و فرمانده نیروی انتظامی هم از سير نزولي منحني جرايم و يا حداقل كاهش ميزان رشد آنها در استان تهران خبر می دهد. البته او در عین حال در خصوص رشد روزافزون ورود شبكه مجاني مشروبات الكلي و سلاح، نسبت به خطر افتادن امنيت اخلاقي در جامعه كه فساد اجتماعي را نيز به دنبال دارد هشدار داده است.

بزرگ ترین خدمت: تامین امنیت
در این میان اما سخنان حداد عادل رییس مجلس هفتم اما از اهمیت بیشتری برخوردار است.او چند روز پیش ضمن بازدید از مانور یگان های ویژه با تاکید بر اینکه، امنیت مهمترین جزء خدمت رسانی است، شعار اصلی آبادگران، یعنی خدمت رسانی ر، با امنیت گره زد و گفت که امنيت مهم‌ترين انتظار مردم از نظام است.او همچنین خاطرنشان كردهركسي كه قصد خدمت‌رساني به مردم را دارد بايد در درجه‌ اول به فكر تامين امنيت باشد. به اعتقاد حدادعادل،‌ دولت جديد و رييس‌جمهور هم كه كار خود را با شعار خدمت‌رساني آغاز كرده‌اند بايد در درجه‌ اول به تامين امنيت اهتمام داشته باشند. وي با تاکید بر این نکته که امنيت، زمينه‌ساز تحقق عدالت است، امنيت را زماني فراهم دانست كه براي هرگونه پيشرفتي بستر مناسبي ايجاد كند و موجب آسايش و آرامش براي مردم باشد؛ چرا كه تحقق امنيت و عدالت، موجب شكوفايي و رونق كسب و كار و اقتصاد مي‌شود و حاصل آن نيز قطعا آباداني، رشد و پيشرفت كشور خواهد بود.
مجموعه اظهار نظرهای مسئولان، و از جمله حداد عادل به عنوان رییس مجلس، زمانی معنای تازه یی به خود می گیرد که به اولین کنفرانس مطبوعاتی وزیر کشور توجه شود، بخصوص این بخش از مقدمه سخنانش که گفت:" هنگامي كه در مجلس شوراي اسلامي حضور پيدا كردم و مي‌خواستم برنامه‌هايم را براي نمايندگان تشريح كنم اولويت‌هايي را بيان كردم. در آنجا بيان كردم كه نگاه تحولي به وزارت كشور خواهم داشت كه داراي سه ركن اساسي است.. يك ركن سياسي - اجتماعي، دو ركن بهبود خدمت‌رساني و سوم امنيت فراگير. اين سه ركن در كانون توجه بنده در وزارت كشور است. من در تمامي برنامه‌ها به ارتقاي كيفيت و سرعت خدمات‌رساني توجه دارم". پور محمدی همچنین تاکید کرد که فضای سیاسی سالم نیازمند همدلی وتحمل است و فضای خاکستری و ملتهب نمی تواند این بار راتحمل کند.
اگر به چنین روز هایی در هشت سال پیش و نخستین روزهای آغاز به کار خاتمی و همکارانش بر گردیم، با مجموعه یی از سخنانی مواجه خواهیم شد که بر گسترش مشارکت سیاسی و اصطلاحاتی چون جامعه مدنی و توسعه سیاسی تاکید داشتند.با این حساب می توان تغییر گفتمان حاکمیتی از گفتمان مشارکت به گفتمان امنیت، خیلی زودتر از آن چیزی خود را نمایان کرده که عماد افروغ و الیاس نادران پیش بینی کرده بودند.

امنیت سازی یا مشارکت جویی

سابقه گفتمان مشارکت و امنیت به نخستین روزهای پس از 22 بهمن 57 باز می گردد. در آن سال ها، ابتدا گفتمان مشارکت جویی توانست به خاطر شرایط انقلابی جامعه، خود را به عنوان گفتمان حاکمیتی مطرح کند. رهبران روحانی و سایر رهبران انقلابی هم تلاش می کردند تا چه در سخن و چه در عمل، با تاکید بر آزادی، مشارکت بخش گسترده تری از افکار عمومی را جلب کنند. اما اندکی بعد، زمانی که درگيری در استان های مرزی و ترورهای شهری، و جنگ عراق آغاز شد، آزادی کم رنگ و کم رنگ تر شد، تا جایی که پس از سال 60 امنیت سازی به گفتمان اصلی حاکمیت تبدیل گرديد و آزادی نخستین و اصلی ترین قربانی غلبه گفتمان امنیت بر گفتمان مشارکت بود.این شرایط تا سال های پایانی جنگ به خاطر یکدست بودن حاکمیت در این نظر که حفظ نظام از هر چیزی واجب تر است، تداوم یافت.

از نخستین سال های دهه هفتاد و بخصوص به دنبال انتخابات مجلس چهارم و به هنگامی که بخش وسیعی از نسل اول انقلاب به حاشیه رانده شدند، شرایط عوض شد. در آن سال ها، بخشی که خود نیز در غلبه امنیت سازی بر مشارکت جویی نقش داشتند، پس از دوری از قدرت، به تدریج بر اهميت مشارکت جوئی و توسعه سياسی واقف شدند. اين گروه که در سال های اول انقلاب به جناح چپ مشهور بودند بعد از پيروزی محمد خاتمی در انتخابات دوم خرداد 76 به جناح اصلاح طلب شهرت گرفتند. نقطه عطفی بار ديگر گفتمان مشارکت را بر گفتمان امنیت چیره ساخت.

محمد خاتمی در نخستین سال ریاست جمهوری اش در یک سخنرانی معروف گفت: اگر دین و آزادی در برابر هم قرار بگیرند آن که شکست خواهد خورد دین است.اما ماجرا به همین جا ختم نشد.در سال های ریاست جمهوری خاتمی مخالفان اصلاحات که همچنان مراکز عمده قدرت را در دست داشتند، به جنگ با آزادی شدت بخشيدند. بسیاری از ماجراهای این سال ها، حاصل مقاومت گفتمان امنیت در برابر گفتمان مشارکت در داخل حاکمیت بود.

امنیت با نان شب
اما پیروز این جدال تا این جای کارچه کسی بوده؟ پاسخ این پرسش را می توان در ترکیب دولت احمدی نژاد و اظهارات اخیر مسئولان حکومتی جست.از میان وزارتخانه های مهم، وزارت کشور به مصطفی پور محمدی سپرده شده که سال ها معاون وزارت اطلاعات بود. وزارت اطلاعات نیز به غلامحسین محسنی اژه ای واگذار گرديد که در شناسنامه کاری خود سوابق قضایی و امنیتی دارد.

با این همه ناظران معتقدند غلبه گفتمان امنیت بر مشارکت، بیشتر از آن که نتیجه حضور افرادی با سوابق امنیتی باشد، محصول شرایط خاصی است که جمهوری اسلامی با آن مواجه است، چرا که این روز ها حتا کسانی چون غلامعلی حداد عادل رييس مجلس که سابقه ای جز در نهادهای آموزشی و فرهنگی ندارد نیز بر ضرورت ایجاد امنیت تاکید می کنند. او اهمیت امنیت را حتا از سلامتی و نان شب هم واجب تر می داند.

اولين رييس غيرروحانی مجلس چند روز پیش هنگام بازدید از مانور یگان های ویژه گفت که انسان مادامي كه سلامت دارد متوجه آن نيست و امنيت هم براي جامعه مشابه سلامت براي فرد است؛ زيرا تا زماني كه امنيت هست، كسي متوجه تاثير نيروهاي تامين‌كننده‌ امنيت نيست اما زماني كه امنيت ضعيف و مخدوش مي‌شود، معنا، اهميت و ضرورت آن آشكار مي‌گردد.
اگر چه بسیاری از صاحب نظران سیاسی در روزهای پیش از انتخابات اخیر ریاست جمهوری، گمان می کردند که مخالفان اصلاحات با در دست گرفتن قدرت به تشکیل کابینه نظامی برای مقابله با تهدید های خارجی دست خواهند زد، اما عده ای از مخالفان جمهوری اسلامی معتقدند آنچه در حال رخ دادن است بیشتر از آمادگی برای مقابله با تهدید های بیرونی، اتخاذ تدابیری برای مواجهه با تهدیدات داخلی است که ممکن است در آینده نظام اسلامی را تهدید کند. عماد افروغ هنگام سخنرانی در مخالفت با وزارت پورمحمدی به این نکته اشاره داشت که:" يادم نرفته که در سال ۱۳۷۲جنبشهای شهری را در شيراز، مشهد، اراک و مبارکه چگونه قلع و قمع کردند و به خاک و خون کشيدند، چون فهمی نداشتند، اگر ما همين جريان ۱۸ تير را متوجه می‌ شديم، دستور حمله صادر نمی‌ کرديم". اما کاظم جلالی یکی از موافقان وزیر کشور در پاسخ افروغ بر نکته ديگری تاکید کرد و در پاسخ به انتقادهای افروغ نسبت به سوابق امنیتی پور محمدی گفت:" قرار نیست همه وزرا جامعه شناس باشند.
...
انتشار؛روزآنلاین،17 مهر 1384

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes