۱۳۸۱ آذر ۱۳, چهارشنبه

زمستان

دو روز پيش متهم به قتل لاله سحر خيزان آمده بود اينجا.بقيه اش بماند براي بعد...
باز هم مي نويسم كه شب هاي بي ستاره نمانه نمانه/بي مهري زمانه نمانه نمانه...
اين روزها اگر چه سياه و تاريكند برايم اما بوي بهار را هم توي خودشان دارند.يك روز فروغ گفته ايمان بياوريد به آغاز فصل سرد و توي دي ماه آمدن و توي بهمن رفتن را هم داشته با خودش.من به زمستان ايمان دارم اما راستش را بخواهي به بوي پيراهنت اين جا و اكنون بيشتر.به آمدنت.به آمون.بدون اميد بدون ايمان وگر نه بدون تو يك لحظه نمي شد نمي شود اين كابوس را تاب آورد...همين و يادت. همين و همه ي اين راه دراز و اين همه عشق. فكر كنم بقيه اش مهم نيست.برهنه بگو برهنه خاكم كنند...

۱۳۸۱ آذر ۱۲, سه‌شنبه

تاریخ فراموشکاری

۱ امروز چهار سال‌ گذشته‌ از روزي‌ كه‌ محمد مختاري‌ تا نزديك‌هاي‌ غروب‌ مشغول‌ خواندن‌ و نوشتن‌ بود و بعد به‌ قصد خريد يكي‌ دو تا لامپ‌ و چند شيشه‌ شير از خانه‌ مي‌زند بيرون‌.يك‌ روز قبل‌ وقتي‌ رفته‌ بود يادبود حميد مصدق‌ يكي‌ ازش‌ پرسيده‌ بود كه‌ قتل‌ فروهرها و مرگ‌مصدق ربطي‌ به‌ هم‌ دارد يا نه‌؟و مختاري‌ گفته‌ بود نه‌.او نمي‌دانست‌ فردا صبح‌ دو تا ماشين‌ و سرنشينانش‌ كنار خيابان‌ انتظار مي‌كشند كه‌ از خانه‌ بزند بيرون‌ و آن‌ قدر صبر دارند كه‌ تا ساعت‌ پنج‌ عصر هم‌ همان جا مي‌مانند. مختاري‌ حتي‌ به‌ مغازه‌ هم‌ مي‌رسد، خريد مي‌كند كه‌ برگردد به‌ «هفتاد سال‌ عاشقانه‌» و شعرهاش‌ فكر مي‌كند و به‌ «تمرين‌ مدارا». توي‌ آن‌ دو تا ماشين‌ اما چند نفر فقط‌ به‌ يك‌ چيز فكر مي‌كنند، «انجام‌ وظيفه‌» يا چيزي‌ در همين‌ حدود. آنها وقتي‌ مختاري‌ را سوار ماشين‌شان‌ مي‌كنند هم‌ به‌ همين‌ فكر مي‌كنند. ساعت‌ها چرخيدن‌ توي‌ شهر طبعا نبايد به‌ ريسماني‌ ختم‌ شود كه‌ معمولا فاصله‌ بين‌ زندگي‌ و مرگ‌ را در چند دقيقه‌ طي‌ مي‌كند اما سياست‌ هميشه‌ قربانيان‌ خودش‌ را مي‌گيرد و كاري‌ هم‌ به‌ دل‌ طرف‌ ندارد.چند روز هول‌ و هراس‌ و بعد يافتن‌ جسد بي‌جان‌ شاعر و قصه‌يي‌ كه‌ براي‌ محمد جعفرپوينده‌ تكرار مي‌شود. آنچه‌ به‌ قتل‌هاي‌ زنجيره‌يي‌ شهرت‌ يافته‌ حالا چهار ساله‌ مي‌شود.
2 توي‌ اين‌ چهار سال‌ اتفاق‌ها افتاده‌ و توي‌ همه‌ سال‌هايي‌ كه‌ رفته‌ و مي‌آيند اتفاق‌ها. مرگ‌ سعيد امامي‌ كه‌ «هويت‌» سازي‌ او شهره‌ است‌ حالا خيلي‌ چيزها را آشكار و نهان‌ كرد. حالا معلوم‌ شده‌ كه‌ آن‌ «نابغه‌» امنيتي‌ تنها در از پا در آوردن‌ كساني‌ مهارت‌ داشته‌ كه‌ خطري‌ براي‌ نظام‌ نبودند. او بي‌خطرها را از پا در مي‌آورد كه‌ فتنه‌ به‌ پا كند و خطر. يك‌ نكته‌ ديگر هم‌ حالا در چهارسالگي‌ قتل‌هاي‌ زنجيره‌يي‌ عيان‌ شده‌ و آن‌ اين‌ كه‌ آؤار اطلاعيه‌ تاريخي‌ وزارت‌ اطلاعات‌ در نيمه‌ دي‌ ماه‌ 1377 با مرگ‌ امامي‌ آسيب‌شناسي‌ ماجراي‌ قتل‌ها و حقيقت‌يابي‌ را حالا با حاصل‌ جمع‌ صفر برابر كرده‌ است‌.
۳ماجراي‌ قتل‌هاي‌ زنجيره‌يي‌ از دل‌ چهار سال‌ پيش‌ به‌ عمق‌ تاريخ‌ پرتاب‌ شده‌ و مي‌شود. اما انديشه‌يي‌ كه‌ ماجراي‌ قتل‌هاي‌ زنجيره‌يي‌ از دل‌ آن‌ برآمده‌ از دل‌ تاريخ‌ راهش‌ را تا هنوز ادامه‌ داده‌ است‌. وقتي‌ دو سال‌ پيش‌ و در هنگامه‌ رسيدگي‌ حقوقي‌ به‌ اين‌ ماجرا، خانواده‌ مقتولان‌ نسبت‌ به‌ عاملان‌ قتل‌ها اعلام‌ گذشت‌ كردند بر يك‌ نكته‌ تاكيد داشتند و آن‌ اينكه‌ خواستار انتقام‌ نيستند آنها بر يك‌ خواسته‌ تاريخي‌ تاكيد داشتند و آن‌ طرد و رد تفكري‌ است‌ كه‌ مي‌تواند بي‌گناه‌ را گناهكار و گناهكار را بي‌گناه‌ معرفي‌ كند، چشم‌هاي‌ تيزبين‌ نظارت‌ همگاني‌ را كور و برشمار قربانيان‌ بيفزايد.
تاريخ‌ دل‌ پر رمز و رازي‌ دارد. او روزي‌ درباره‌ همه‌ ما قضاوت‌ كرده‌ و خواهد كرد. امروز خيلي‌ها مي‌توانند نگران‌ چنين‌ قضاوتي‌ باشند.
منتشر شده در روزنامه اعتماد 12 آذر 1381

۱۳۸۱ آذر ۱۱, دوشنبه

محاکمه

فردا که بيايد چهار سال از ربودن و به قتل رساندن محمد مختاري گذشته . سال ها خواهد گذشت از آن روز پاييزي و آخرین اتاق آن مجموعه به ظاهر حافظ امنيت و خواباندن محمد مختاري روي زمين.آن روز ها عشق هزاران و يك ساله و تو دو سه ماهه و من بيست و هفت ساله بودم و طناب و مرگ هم سن و سال تاريخ بودند.آن طناب ده دقيقه کشيده شد و ناخن هاي شاعر ده دقيقه بعد کبود اين را فقط قاتل ها مي دانند و مختاري و شايد چند نفر ديگر.اما بوي گند آن قضايا تا دنيا دنياست توي دل تاريخ به يقه آن هايي که دستورش را دادند سنجاق شده .آن ها با صد من عطر و بزک نمي توانند از دادگاه تاريخ بگريزند گيرم که با يک دستور از محاکمه در دادگاهي گريخته باشند که يک "بي"بزرگ اولش کم دارد...

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes