۱۳۸۲ آبان ۲۰, سه‌شنبه

تنهایی نیما و تنهایی ما

۲۱ آبان هم که می آید آدم یاد نیما میافتد که یک تنه با سنت بزرگ شعری در افتاد و همین است که حالا ارزش کار او را چند چندان می کند.او تنها بود مثل همه ما که تنهاییم و غیر از این کاری هم از دست مان بر نمی آیدغیر از این که توی تنهایی خودمان بنشینیم و به کلماتی دل ببندیم که یک روز آخر بازی را اعلان خواهند کرد.

این هم نوشتاری برای نیما:
از انقلابی گری تا انقلاب ادبی 

این هم یک سال پیش در چنین روزی:

به خانه نمی آیم
تو میز را نچیده یی
برایم حتا نریخته یی 
یک فنجان چای و
اتفاقا
وقتی رفتی اتاق خواب 
بیدارم هنوز
پتو را بکش
می کشی تا چانه ات
بخواب
می خوابی
خوابیده یی هنوز
گنجشک ها جیک جیک می کنند
...

۱۳۸۲ آبان ۱۲, دوشنبه

روشنک داریوش دست در دست مرگ


روشنک داریوش، مترجم ایرانی که به‌دلیل ابتلا به سرطان، از چند سال پیش در آلمان اقامت داشت، درگذشت.از ترجمه های داریوش، ”قرن من” اثر گونتر گراس است.
کانون نویسندگان ایران در بیانه یی آورده است:
روشنک داریوش مترجم و عضو دیرین و کوشنده کانون نویسندگان ایران پس از تحمل نگرانی ها و فشار های بسیار دور از وطن در گذشت.او در بدترین سال هایی که بر کانون نویسندگان ایران و اعضای آن گذشت از فعالان پیگیر جمع مشورتی بود.مرگ تاسف آور او را به جامعه فرهنگی ایران بستگان و یارانش تسلیت می گوییم و در مجلس گرامیداشت او در کنار خانواده و دوستانش خواهیم بود.

...

۱۳۸۲ آبان ۱۱, یکشنبه

با یداله رویایی

یداله رویایی همیشه برایم جذاب بوده از نخستین روزهای شعر تا همین حالا و تا همیشه.و همین است که وقتی دوست خوبم پرهام شهرجردی خبر داد که سایت رویایی راه افتاده به سراغش رفتم در یک شنبه ی سوراخ که سکوت دسته گلی بود.این هم رهاوردش:

طرحی که او بود

وقتی که مادلن می مرد، طرحی را می دیدم که می میرد. برای من او طرح بود.
و طرح او برای من او بود. از او برای من طرحی ماند.
برای من از او طرحی ماند.
تمام طرح من او بود، طرح تمام من او بود. تمام من او بود، من او بود. او بود،
بود. بود. بود.
هنوز نمی دانم آن طرح، چی بود. دست به تابوتش زدم. دست به
تابوتش که می زدم
به چیزی دست نمی زدم
در کلینیک «پوتی کل مولن» آسیاب یقه کوچک ؟ ناگهان فکر چرا آسیاب ؟
آیا همه در آسیاب می میرند ؟ چرا آسیاب کوچک ؟ آیا مرگ بود که آب به
آسیاب می ریخت ؟ آیا دکتر رونسورل دکتر مرگ بود ؟ و آن پرستارها پرستار
مرگ بودند ؟ بی حوصله شده بودند ؟ از حوصله رفته بودند. چه طور می توانستم
بفهمم که خودش مرده، یا میرانده شده ؟ میرانده اندش ؟ چه فکرهایی!
فکر می کردم که بدانم.
امروز هم فکر می کنم بدانم. نمی دانم.
از آخر او جز طرح آخر او نمی دانم.
و هر وقت این را می دانم نمی دانم از من برای کی طرحی می ماند. طرح است که
می ماند.

رونویس از دفتر یادداشت ها

...

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes