۱۳۸۷ اردیبهشت ۵, پنجشنبه

تلخ

تو را دود می کنم
تو را با همین آتشی که وسط کلمات روشن است،دود
دود را با همین چشم هایی که وسط خاموشی ، سرخ
خاموشی را روشن می کنم با همین ها
با کابوس ها آتش می زنم تو را بر لب ام
لب سوز است طعم همه چیز
زمان درک ابلهانه ی اشیا و نام ها ست
کندوی بی زنبور و بی عسل
ماهی بی آب و بی علف

تو را با همین کلمات،وسط کابوس ها،آتش
تو را با همین پک،با یک سیگار ،دود
و خاموشی را روشن می کنم با همین چیزهای ریز و میز، شلخت و پلخت
در این بهار بدون درخت.

۱۳۸۷ فروردین ۳۱, شنبه

بنفشه ها

بنفشه ها را فرستاده ام
که بدانی
این بهار هم
به تو
فکر می کنم

۱۳۸۷ فروردین ۱۴, چهارشنبه

سیزده به در


سیزده به در روز خاطره انگیزی است.اولین سیزده به دری که رفتم یادم هست؛پنجاه متر رو ب روی خانه ما.چهار یا پنج سال بیشتر نداشتم دو تا از خواهرانم قرار گذاشته بودند با همکلاسی های شان که همسایه خانه به خانه ما هم بودند بروند سیزده.شاید اول قصد نداشتند مرا با خودشان ببرند ولی لج بازی هام احتمالا باعث شد که بروم.باغ غلامعلی روبه روی خانه ما کنار رودحانه کوچک و باریکی قرار داشت که روزهای اول بهار بنفشه ها آن جا سر بر می آوردند ما هم رفته بودیم همان جا و یکی دو ساعت بعد برگشتیم آن هم از ترس اجنه و یادم هست که همان جا اولین بار شنیدم که «اوشان اوشان» ها یا همان اجنه در باغ ها هستند و الان هم احتمالا قرار است بیایند دنبال ما.
آخرین سیزده به در در ایران برای من در دیلمان گذشت؛اونجا بود که فهمیدم دیلمان اصلا دنیای دیگری است.

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes