تو را دود می کنم
تو را با همین آتشی که وسط کلمات روشن است،دود
دود را با همین چشم هایی که وسط خاموشی ، سرخ
خاموشی را روشن می کنم با همین ها
با کابوس ها آتش می زنم تو را بر لب ام
لب سوز است طعم همه چیز
زمان درک ابلهانه ی اشیا و نام ها ست
کندوی بی زنبور و بی عسل
ماهی بی آب و بی علف
تو را با همین کلمات،وسط کابوس ها،آتش
تو را با همین پک،با یک سیگار ،دود
و خاموشی را روشن می کنم با همین چیزهای ریز و میز، شلخت و پلخت
در این بهار بدون درخت.
تو را با همین آتشی که وسط کلمات روشن است،دود
دود را با همین چشم هایی که وسط خاموشی ، سرخ
خاموشی را روشن می کنم با همین ها
با کابوس ها آتش می زنم تو را بر لب ام
لب سوز است طعم همه چیز
زمان درک ابلهانه ی اشیا و نام ها ست
کندوی بی زنبور و بی عسل
ماهی بی آب و بی علف
تو را با همین کلمات،وسط کابوس ها،آتش
تو را با همین پک،با یک سیگار ،دود
و خاموشی را روشن می کنم با همین چیزهای ریز و میز، شلخت و پلخت
در این بهار بدون درخت.
