۱۳۸۱ اسفند ۶, سه‌شنبه

بی خیال

ياديم و خاطره
اکنون
دو پرنده
يادمان پروازي
و گلويي خاموش
يادمان‌‌ آوازي...
همين و احتمالا جاده يي که معلوم نيست کي تمام مي شود بعلاوه برگ و مرگ و اين طور چيز ها...معلوم نيست توي دنيا يي که همه چيزش يا دروغ يا دور است براي چي ّبايد ...بگذريم.از اين قصه ها تا دلت بخواهد هست و نيست و نبوده...بي خيال ...

۱۳۸۱ بهمن ۲۱, دوشنبه

شب های روشن

من وقت را تلف کرده ام حالا وقت مرا تلف مي کند.اين را شکسپير گفته و البت سال ها پيش.اين يک

احتمالا بايد خوش حال باشيم از اين که ايران هم به دانش پيشرفته هسته يي دست يافته با اين اميد که هميشه و همه جا از دانش براي صلح و دوستي استفاده کنند...اين دو

امروز هم شب هاي روشن را ديدم و هم گاهي به آسمان نگاه کن را.اولي به نظرم بهتر آمد.دو تا بازيگر هم بيشتر نداشت ولي پر از عشق بود و باقي قضايا.آفرين به سعيد عقيقي با فيلمنامه يي که نوشته.چقدر شبيه زندگي بود چقدر شبيه ما...اين سه

۱۳۸۱ بهمن ۱۹, شنبه

چرا

چرا بر خويش هموار بايد کرد رنج آب ياري کردن باغي که از آن گل هاي کاغذين مي رويد...چرا؟

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes