۱۳۸۲ مرداد ۱۱, شنبه

اتاق معجزه



توی‌ این‌ اتاق‌ آدم‌ها به‌ همه‌ چیز شک‌ می‌کنند و به‌ یک‌ چیز ایمان‌ می‌آورند، این‌ که‌ گناهکارند،و همه‌ زندگی‌شان‌ اشتباه‌ بوده‌ است‌. این‌ اتاق‌ ویژگی‌ دیگری‌ هم‌ دارد، به‌ آدم‌ یک‌ آرزو می‌دهد، آرزوی‌ اینکه‌ بتواند یک‌ بار دیگر، فقط‌ یک‌ بار دیگر طعم‌ آزادی‌ را بچشد...
اتاق معجزه

در ایران‌ ما یک‌ اتاق‌ هست‌ که‌ عین‌ همه‌ی‌ اتاق‌ها دیوار دارد، و البته‌ دری‌ که‌ بسته‌ است‌ همیشه‌. رفتن‌ به‌ این‌ اتاق‌ بیشتر از آن‌ که‌ دست‌ آدم‌ها باشد، دست‌ خود اتاق‌ است‌. خیلی‌ها تا امروز وارد این‌ اتاق‌ شده‌اند ولی‌ آدرسش‌ را فقط‌ بعضی‌ها دارند.
در ایران‌ ما یک‌ اتاق‌ هست‌ که‌ تاریکی‌ توی‌ آن‌ حرف‌ اول‌ را می‌زند. حرف‌آخر را البته‌ صداهایی‌ که‌ به‌ آدم‌ می‌گویند چطور می‌تواند رستگار شود. از ویژگی‌های‌ این‌ اتاق‌ یکی‌ این‌ است‌ که‌ تمام‌ گذشته‌ آدم‌ را می‌داند حتی‌ کارهای‌ ناکرده‌، حرف‌های‌ ناگفته‌، راه‌های‌ نارفته‌. این‌ اتاق‌ فکر آدم‌ها را هم‌ می‌خواند و حتی‌ برایشان‌ فکر می‌سازد. اقامت‌ در این‌ اتاق‌ دست‌ خود آدم‌ها است‌، و بستگی‌ مستقیم‌ دارد به‌ اینکه‌ گناه‌ نکرده‌اش‌ را به‌ یاد بیاورد و به‌ این‌ حقیقت‌ همیشگی‌ اعتراف‌ کند که‌ همه‌ی‌ عمر در خدمت‌ بیگانگان‌ بوده‌ است‌. کلیدداران‌ این‌ اتاق‌،صداهایی‌ هستند که‌ به‌ آدم‌ها راه‌ را نشان‌ می‌دهند، و حتی‌ کمک‌می‌کنند چیزهایی‌ را به‌ یاد بیاورد که‌ در حافظه‌اش‌ ثبت‌ نشده‌ است‌. آن‌ها معتقدند هیچ‌کس‌ خودی‌ نیست‌ و همه‌ چیز توطئه‌یی‌ مشترک‌ است‌ که‌ بیگانگان‌ به‌ علاوه‌ تو در آن‌ نقش‌ داشته‌اید. توی‌ این‌ اتاق‌ آدم‌ها به‌ همه‌ چیز شک‌ می‌کنند و به‌ یک‌ چیز ایمان‌ می‌آورند، این‌ که‌ گناهکارند،و همه‌ زندگی‌شان‌ اشتباه‌ بوده‌ است‌. این‌ اتاق‌ ویژگی‌ دیگری‌ هم‌ دارد، به‌ آدم‌ یک‌ آرزو می‌دهد، آرزوی‌ اینکه‌ بتواند یک‌ بار دیگر، فقط‌ یک‌ بار دیگر طعم‌ آزادی‌ را بچشد.
در ایران‌ ما یک‌ اتاق‌ هست‌:"اتاق‌ معجزه‌" که‌ با جادوی‌ خود می‌تواند آدم‌ها را برعکس‌ کند.
نخستین‌ پرده‌برداری‌ از اتاق‌ معجزه‌ شاید به‌ زمستان‌ سال‌ 1375 بر می‌گردد که‌ زجرنامه‌ فرج‌ سرکوهی‌ انتشار یافت‌. اما پیشتر نیز پخش‌ برنامه‌ تلویزیونی‌ "هویت‌" نشانه‌هایی‌ از وجود چنین‌ اتاقی‌ را نمایان‌ ساخته‌ بودأ عزت‌الله‌ سحابی‌ و غلامحسین‌ میرزاصالح‌ و البته‌ سعیدی‌ سیرجانی‌ در برابر دوربین‌ نشان‌ دادند که‌ روزگاری‌ را در چنین‌ اتاقی‌ گذرانده‌اند.
نگاهی‌ به‌ زمان‌ ضبط‌ فیلم‌ اعتراف‌ این‌ اشخاص‌ می‌تواند سابقه‌ وجود چنین‌ اتاقی‌ را به‌ پیشتر هم‌ برگرداندأ عزت‌الله‌ سحابی‌ در تاریخ‌ 23 خرداد 69 بازداشت‌ و در تاریخ‌ پنجم‌ آذرماه‌ همان‌ سال‌ آزاد شده‌ و غلامحسین‌ میرزاصالح‌ در تاریخ‌ 7 مهر 71 بازداشت‌ و چند هفته‌ بعد آزاد شده‌ بود. با این‌ حساب‌ می‌توان‌ ادعا کرد که‌ اتاق‌ معجزه‌یی‌ که‌ از آن‌ حرف‌ می‌زنیم‌ پیشینه‌اش‌ به‌ نخستین‌ سال‌های‌ دهه‌ هفتاد برمی‌گردد. احتمالا گوشه‌یی‌ از "موقعیت‌ اضطراب‌" که‌ عنوان‌ یکی‌ از مقاله‌های‌ محمد مختاری‌ هم‌ بوده‌ به‌ فعالیت‌های‌ اتاق‌ معجزه‌ مربوط‌ می‌شده‌. او می‌نوسید: "ماییم‌ و این‌ سرگذشت‌ افسوس‌ بار. یعنی‌ طرد و انزوای‌ افراد و حذف‌ و نفی‌ آؤار. پایدار در نوشتن‌، خودخوری‌ در بی‌امکانی‌، چشم‌ به‌ راهی‌ در بی‌ارتباطی‌. تا کی‌ خبر در رسد. این‌ گلی‌ است‌ که‌ به‌ سر ما زده‌اند، و بعضی‌ها را هم‌ شاد می‌کند!"
اتاق‌ همیشه‌ نشانه‌هایی‌ از وجودش‌ را طوری‌ کنار هم‌ قرار داده‌ تا آنها که‌ چشم‌ بصیرت‌ دارند متوجه‌ حضورش‌ باشندأ پخش‌ برنامه‌ هویت‌ که‌ در نیمه‌ دوم‌ سال‌ 1375 عصرهای‌ جمعه‌ از تلویزیون‌ پخش‌ می‌شد، علاوه‌ بر کارکردهای‌ دیگرش‌ سیگنالی‌ بود که‌ فرستاده‌ می‌شد تا "اهل‌ خرد" حواس‌شان‌ به‌ اتاق‌ معجزه‌ باشد:"این‌ برنامه‌ گام‌ اول‌ را برای‌ طرح‌ جدی‌تر موضوع‌ برداشت‌ و زمینه‌سازی‌ برای‌ توجه‌ افکار عمومی‌، بویژه‌ اندیشمندان‌ و دلسوزان‌ را در دستور کار خود قرار داد."1
این‌ البته‌ یک‌ گوشه‌ کار است‌ وگرنه‌ خود اتاق‌ هم‌ در جایی‌ به‌ بعضی‌ نویسندگان‌ گفته‌ بود که‌ مثلا مرگ‌ سعیدی‌ سیرجانی‌ هم‌ یک‌ جور پیام‌ بوده‌ است‌.
گاهی‌ هم‌ اتاق‌ معجزه‌ صدایش‌ در می‌آمده: "به‌ من‌ زنگ‌ می‌زدند و می‌گفتند صدای‌ مرا می‌شناسی‌* همیشه‌ هم‌ حرفم‌ این‌ بوده‌ که‌ من‌ صداتان‌ را نمی‌شناسم‌. بالاخره‌ هم‌ توی‌ یکی‌ از این‌ جنجال‌ها گفتند که‌ آره‌ می‌دانیم‌ که‌ تو گوشت‌ خراب‌ است‌، چشمت‌ هم‌ خراب‌ است‌."2
افشای‌ ماجرای‌ قتل‌های‌ زنجیره‌یی‌ اما دومین‌ پرده‌برداری‌ از حضور موؤر این‌ اتاق‌ بود. وقتی‌ اعلام‌ شد که‌ برخی‌ از همکاران‌ مسوولیت‌ناشناس‌ وزارت‌ اطلاعات‌ اجرای‌ قتل‌های‌ پاییز 77 را برعهده‌ داشته‌اند معلوم‌ شد که‌ بعضی‌ سیاستمداران‌ هم‌ از وجود اتاق‌ معجزه‌ به‌ تنگ‌ آمده‌اند. دستگیری‌ عوامل‌ قتل‌های‌ پاییزی‌ این‌ گمان‌ را در ذهن‌ خیلی‌ها به‌ وجود آورد که‌ دیگر اتاق‌ معجزه‌یی‌ وجود ندارد. آنها فکر می‌کردند که‌ مالک‌ اصلی‌ اتاق‌ حاج‌ سعید و شرکا بودند و با دستگیری‌ ایشان‌ به‌ قول‌ سیدمحمدخاتمی‌ "چشم‌ فتنه‌ کور شده‌ است‌"، اما آنچه‌ بعدها اتفاق‌ افتاد نشان‌ داد که‌ خاتمی‌ و همفکرانش‌ سخت‌ در اشتباهند.
زمان‌ ضبط‌ اعترافات‌ علی‌افشاری‌ و عزت‌الله‌ سحابی‌ که‌ از تلویزیون‌ پخش‌ شد نشان‌ می‌داد که‌ سعید امامی‌ و محفل‌ اطلاعاتی‌اش‌ تنها یکی‌ از کلیدداران‌ اتاق‌ معجزه‌اند،چرا که‌ آنها دو سال‌ پس‌ از افشای‌ ماجرای‌ قتل‌ها راهی‌ اتاق‌ معجزه‌ شده‌ بودند.
سیامک‌ پورزند انتخاب‌ بعدی‌ بود و بعدتر دیگرانی‌ که‌ کم‌ و بیش‌ از بقای‌ اتاق‌ معجزه‌ خبر داده‌اند.
مورد تازه‌اش‌ همین‌ علیرضا جباری‌ که‌ نوشته‌: "... در تهدیدهای‌ خود می‌گفت‌ فکر می‌کنی‌ اگر تو در این‌ جا کشته‌ بشوی‌ کسی‌ به‌ کسی‌ خواهد بود و کسی‌ خبر خواهد شد* عمودی‌ آمده‌یی‌،افقی‌ برمی‌گردی‌. و از این‌ گونه‌ صحبت‌ها که‌ آنها را در حالی‌ که‌ من‌ چشمبند به‌ چشم‌ داشتم‌ و رو به‌ دیوار نشسته‌ بودم‌ می‌گفت‌. می‌گفت‌ شش‌ ماه‌ که‌ سهل‌ است‌ اگر شش‌ سال‌ هم‌ اینجا بمانی‌ و حرف‌ نزنی‌ در اینجا خواهی‌ ماند."
اتاق‌ معجزه‌ با این‌ حساب‌ بیش‌ از آنکه‌ یک‌ مکان‌ باشد امکانی‌ است‌ بیرون‌ زمان‌ که‌ تجربه‌ تلخ‌ زنده‌ به‌ گوری‌ را به‌ هر کس‌ که‌ بخواهد تحمیل‌ می‌کند.
ورود عباس‌ عبدی‌ به‌ اتاق‌ معجزه‌ نقطه‌ عطفی‌ در تاریخ‌ این‌ اتاق‌ است‌. وقتی‌ یک‌ سال‌ بعد از افشای‌ قتل‌های‌ زنجیره‌یی‌ سعید حجاریان‌ ترور شد کیهان‌ در تیتر سرمقاله‌اش‌ نوشت‌ "و نوبت‌ به‌ سعید رسید"، آنها فراموش‌ کرده‌ بودند که‌ در تیتر سرمقاله‌ی‌ 13 آبان‌ 81 بنویسند که‌ حالا نوبت‌ به‌ عباس‌ رسیده‌ و دیگران‌ هم‌ مطمئن‌ باشند که‌ انتظار طولی‌ نمی‌کشد.
پانوشت:
1. پیشگفتار کتاب‌ "هویت‌"،مسعود خرم‌،انتشارات‌ حیان‌.
2. هوشنگ‌ گلشیری‌، حکایت‌ فرشته‌ نجات‌،پیام‌ امروز،شهریور 1378.

۱۳۸۲ مرداد ۷, سه‌شنبه

جعفر پناهی و متشکرم...

وقتی یک کارگردان جهانی که افتخار برای کشورش کسب کرده از تو بخواهد که از خودش به خودش خبر بدهی حتما آدم غمگین می شود که این سطر ها را پشت تلفن برایش بخواند.البته جعفر پناهی احتمالا چندی پیش و در آستانه ورودش به ایران وقتی در فرودگاه مهر آباد یک برگه بی نام و نشان را دیده که از او خواسته تا برای توضیح برخی مسایل به جایی مراجعه کند غمگین تر شده.این هم آن سطرها:
بر اساس گزارش « دانیل سان ژورژو» روزنامه نگار فرانسوی؛ جعفر پناهی سینماگر نامدار ایرانی، از سیزده ژوئیه تا بیست و سه ژوئیه در دو نوبت مورد بازجویی ماموران وزارت اطلاعات ایران قرار گرفته است. او می نویسد:« در بازجویی ها، ملیت سینماگرانی که پناهی با آنان در فستیوالهای جهانی مناسبات داشته است برای ماموران اطلاعاتی ایران از اهمیت برخوردار بوده که این نشان از یک پرونده سازی و اتهامات جعلی به این سینماگر بزرگ ایرانی است. وی در ساختمانی معروف به ساختمان سنگی در خیابان جردن تهران که به وزارت اطلاعات ایران تعلق دارد, در هر نوبت سه تا چهار ساعت مورد بازجویی قرار گرفته است و از وی خواسته شده تا پس از احضار به دادگاه پاسخ دهد که چرا در ایران فیلم های اصطلاحا سیاه و بدون مجوز می سازد. بودجه آن از کجا تامین می گردد. چگونه و به پیشنهاد چه افرادی فیلم «طلای سرخ» بدون مجوز به فستیوال کن فرانسه راه پیدا کرده است. به غیر از وی که شناخته شده ترین تهدید شده در مراکز امنیتی و اطلاعاتی ایران به شمار می آید، طی ماه گذشته بسیاری از سینماگران و هنرمندان از سوی این وزارتخانه در حصارهای اطلاعاتی قرار گرفته اند.«دانیل سان ژورژو» می نویسد: « پناهی فیلمساز و هنرمندی است که مسائل انسانی برایش در درجه نخست قرار دارد و از خودسانسوری متنفر است و همواره با نگاهی مستقل از وابستگی به هر گونه گرایش سیاسی کوشش کرده است بلندگوی واقعیت باشد. او امروز مورد توجه منتقدان سینمای جهان می باشد و سینماگری است که بخاطر خلاقیت های فوق العاده اش جوایز با اهمیت و بزرگی را از فستیوالهای جهانی فیلم بدست آورده است. بسیار دردناک است که او حالا در وضعیتی عادی زندگی را سپری نمی کند. وی می نویسد پس از بابک پیامی دیگر سینماگر شناخته شده این کشور که ماه گذشته در محل کار خود دستگیر و روانه بازداشتگاه شده بود، موارد متعددی از فشار بر روی سینماگر ایرانی مشاهده شده است که این موضوع باعث گردیده تا زندگی هنرمندان ایرانی سخت مورد مخاطره قرار گیرد.
تازه یکی می گفت که چنین برگه یی به دست کیارستمی هم رسیده.
به قول کیهان بدون شرح:یک وقت فکر نکنید که آن جا جای بدی است.نه اصلا خیلی هم خوب است احترام و عزت هم سر جایش.چند تا پرسش دوستانه و احوال پرسی و این که چی می کنی و ... بعضی ها می گویند اصلا این دعوت ها برای آن است که جلوی دعوت به آن زیر زمین را بگیرند.با این حساب یک جور هایی جعفر پناهی یک تشکر هم بدهکار می شود و دیگران هم همین طور.اگر این گمان درست باشد من هم یک تشکر بدهکارم که همین جا تشکر می کنم.

روزگار غریبی است نازنین

علی اصغر رمضان پور معاون فرهنگی وزارت ارشاد هم دیروز گفته:درباره‌ انتشار کتاب‌ ما با مساله‌ زمان‌ انتشار روبرو هستیم‌. گاهی‌ زمان‌ انتشار یک‌ کتاب‌ همزمان‌ می‌شود با موضوعی‌ که‌ ممکن‌ است‌ حساسیت‌ برانگیز باشد. ولی‌ این‌ موضوع‌ این‌ معنی‌ را ندارد، زمانی‌ که‌ بررسی‌ کننده‌، موضوعی‌ را به‌ عنوان‌ کارشناس‌ ما بررسی‌ می‌کرده‌ هم‌ این‌ حساسیت‌ وجود داشته‌ است‌. مثلا ممکن‌ است‌ کارشناس‌ ما کتابی‌ را در تابستان‌ سال‌ گذشته‌ بررسی‌ کرده‌ و کتاب‌ اگر در همان‌ موقع‌ منتشر می‌شد هیچ‌ حساسیتی‌ ایجاد نمی‌کرد اما کتابی‌ که‌ تابستان‌ گذشته‌ مجوز گرفته‌ را ناشر می‌خواهد امسال‌ منتشر کند، این‌ دیگر در حوزه‌ اختیارات‌ ما نیست‌ که‌ به‌ ناشر بگوییم‌ این‌ کتابی‌ که‌ مجوزش‌ را گرفته‌ کی‌ منتشر کن‌. این‌ در حد حقوق‌ و اختیارات‌ خود ناشر است‌. ما نباید نظام‌ نظارت‌ و بررسی‌ را طوری‌ تعریف‌ کنیم‌ که‌ بتدریج‌ همه‌ حق‌ و حقوقی‌ که‌ ناشر به‌ عنوان‌ حق‌ مدنی‌ خودش‌ از آن‌ برخوردار است‌ از دست‌ بدهد. خواهش‌ می‌کنم‌ که‌ به‌ یکسری‌ ملاحظات‌ در حوزه‌ فرهنگ‌ توجه‌ شود.
نکته جالب در اظهارات رمضان پور این است که از این پس دو عامل زمان و احساس را هم باید در سرنوشت کتاب دخالت داد.آیا این حرف ها برای ارسال توپ به زمین حریف نیست؟
چندی پیش یادداشتی نوشته بودم با عنوان تراژدی وزارت.وزیر هم توضیحاتی فرستاده بود برای روشن شدن ذهنم.اما باور کردنی نیست که در این مملکت بر خلاف قانون اساسی فعلی حتا دستگاه عریض و طویلی به نام اداره کتاب با استناد به مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی که حق قانون گذاری ندارد کتاب ها را سانسور میکند بعد هم تازه نویسنده و ناشر و کتاب توقیف میشود و آخر سر هم آقای معاون وزیر که خودش هم با وثیقه آزاد شده میخواهد با وسط کشیدن پای زمان و مکان و احساس یک جوری سر و ته قضیه را هم بیاورد. سانسور یعنی پایمال کردن حقوق انسان ها و توجیهش هم عذر بدتر از گناه.
.........................
کانون نویسندگان هم که از قدیمی ترین نهادهای صنفی ایران است سرنوشت عجیبی داشته تا حالا و به نظرم این سرنوشت عجیب تر هم شده و می شود.پارسال توی مصاحبه مطبوعاتی همین آقای رمضان پور یکی ازش پرسید که چرا به کانون مجوز فعالیت نمی دهید؟او هم جواب داد که تا حالا هیچ در خواستی به این منظور به دستش نرسیده. پس از آن که جلوی برگزاری مجمع عمومی کانون هم کمی بعد گرفته شد.امسال دوباره یکی از معاون ارشاد پرسیده که سرنوشت کانون چه می شود؟او در جواب گفته که کانون پیشینه سیاسی هم دارد و ارشاد به تنهایی نمی تواند مجوز فَالیت چنین نهادی را صادر کند و وزارت کشور بعلاوه وزارت اطلاعات هم باید در این قضیه نظر بدهند.فکر می کنید اگر یک صد سال دیگر در این باره یکی در این مورد بپرسد چه جوابی خواهد شنید؟

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes