گفته اند : بر کوهی در اصفهان چاهی عمیق بود که روزی کودکی در آن فرو افتاد .شاه وقت چون نگرانی مادر کودک را دید دستور داد تا زندانی محکوم به مرگی را بر زنبیلی گذارده و با طناب به چاه فرو فرستند.زندانی هفت شبانه روز در چاه فرو شد و سنگی را که در دست داشت به اعماق چاه انداخت و سه شبانه روز گوش داشت اما صدایی نشنید.پس او را بر کشیده و پرسیدند که چه دیده یی؟ گفت: ظلمت.حکایت اینجا و اکنون ما هم همین است انگار خاطره پریشان چاهی که هر چه در اوست جز ظلمت نام دیگری ندارد.
۱۳۸۲ شهریور ۹, یکشنبه
۱۳۸۲ مرداد ۳۱, جمعه
دلتنگی
یک هفته یی می شه که اصفهانم.اصفهان شهر پر جنب و جوش با عالی قاپو و نقش جهان و چهلستون و سی و سه پل و این همه زیبایی.همیشه هم مرا یاد هوشنگ گلشیری انداخته .وقتی فهمیدم که هرمز علی پور هم توی شاهین شهر است با رضا رستمی وعلی یاری رفتیم به سراغش او آن جا توی یک جور غربتی بود که هنوز دلم گرفته برای اون همه تنهاییش.چند روزی هم عمران صلاحی بود و خرابی هاش.شاملو در باره نامبرده گفته که :اون فقط اسمش عمران است وگرنه هرجا که پاش برسه خرابی بار میاره.برای همینم بود که خرابش شدم.احمد گلشیری هم بعد دو بار پیغام که برایش گذاشتم به شکل غیر منتظره یی آمد و خوشحالم کرد.او حالا فقط به ترجمه هاش فکر می کنه و.امروز قرار بود یکی مرا ببره سر خاک احمد میر علایی هنوز نیامده که بریم.فکر میکنم اگه نرم اون جا ضرر کردم.
اگه بناها و بقایای تاریخی اصفهان دیدنیه چیزای زیاد دیگری هم برای دیدن داره یکیش دل اون هایی ست که دوست شان دارم.
کلی خاطره تشدید شده توی دلم مونده حالا. و این سوغاتی که روی دست و دلم می مونه. دلی که توی تنهایی هاش می دونه که برای چی و کی هنوز زندگی رو به این تن خسته پمپاژ می کنه.
درباره ی
ادبیات,
خودمانی,
درباره شاعران
۱۳۸۲ مرداد ۲۷, دوشنبه
جایزهای برای آزادگی
رئیس مؤسسه پژوهشهای صلح اسلو اعلام کرده است که دکتر هاشم آقاجری، استاد تاریخ دانشگاه تربیت مدرس تهران که از قریب یک سال پیش به خاطر ایراد سخنرانی در جمع دانشجویان دانشگاه همدان، زندانی شده، امسال یکی از پنج نامزد نهایی دریافت جایزه صلح نوبل است. اشتین تونه سون ضمن تأکید بر این که احتمال اعطای این جایزه به آقاجری زیاد است، گفته: «این امر میتواند پیامی را در باره مردمسالاری به ایران و با هدف تشویق روند اصلاحطلبی ارسال کند.»
انتشار این خبر در ایران بازتابهای گوناگونی داشته و به نظر میرسد در آینده بر حجم اظهارنظرها در این زمینه افزوده خواهد شد با این همه میتوان از همین حالا نکاتی را در این باره مورد تأمل قرار داد:
یکم. چند سال پیش، روزی یک دوست که از نزدیکان یکی از وزیر بود به من تلفن کرد و گفت که وزیر مورد نظر میخواهد با احمدشاملو؛ که آن روزها در بستر بیماری بود، دیداری داشته باشد. او از من خواست تا نظر شاملو را در باره چنین ملاقاتی بپرسم. وقتی پیگیری چرایی قضیه شدم، او صادقانه گفت که «شاملو کاندیدای دریافت نوبل ادبی شده است». موضوع را با شاملو در میان گذاشتم. نامزدیاش را تأیید کرد، حتی نامه آکادمی نوبل را هم نشانم داد. او سالها در خانهاش زندانی بود، زندانی سانسوری که هم آثارش و هم خودش را از عرصه عمومی حذف کرده بود. آن دیدار البته انجام نشد، و شاملو تصمیمگیری در آن باره را به زمانی دیگر موکول کرد. ضرورت آن دیدار اما به سادگی قابل دریافت بود: حذف شاعر و روشنفکر برجستهترین چون شاملو در صورت دریافت نوبل میتوانست به موقعیتی تراژیک برای حاکمانی تبدیل شود که به اشارهیی میتوانند ایشان را از عرصه عمومی حذف کنند و البته در هر زندانی که بخواهند به بند بکشند.این البته تنها نیمی از ماجراست وگرنه حکایت چنین حاکمانی، حکایت همان زندانبانی است که خودش زندانی نخست و همیشگی است.خبر نامزدی هاشم آقاجری برای دریافت جایزه صلح نوبل آن موقعیت تراژیک را برای حاکمان اقتدارطلب حالا دوباره تکرار میکند. با این تفاوت که امروز خیلی چیزها به نسبت گذشته عوض شده، اگرچه آقاجری را به بند کشیده اند اما دنیا جور دیگری حالا به او نگاه خواهد کرد.
دوم. نامزدی هاشم آقاجری، مردی که یک پایش را در جنگ از دست داده و بعدها مدرس تاریخ شده، و در سالهای اخیر به جمع منتقدان قرائت سنتی از دین پیوسته برای دریافت جایزه نوبل تعبیر یک واقعیت هم میتواند باشد: این که او راه درازی را برای رسیدن به آنجای که هست پیموده. «هموطنان روشنفکر، در دورانهای تاریک از او انتظار دارند تا صادقانه نماینده آنها باشد و دردها و رنجهای ملیشان را بیان کند.» محکومیت و در زندان ماندن آقاجری را میتوان گواهی بر این نکته دانست که او انتظار هم وطنانش را برآورده است. توکویل جایی گفته:«استبداد به خودی خود نمیتواند هیچ چیز را پایدار نگهدارد. به دقت که من نگریم میبینم آن چه حکومتهای مطلق را مدت ها کامروا داشت دین بود نه بیم». هاشم آقاجری، چه در سخنانی که حالا حبسش را میکشد و چه در اظهارنظرهای چند سال اخیرش نشان داده که انگشتش را همان جایی گذاشته که میباید و برای همین هم صدای خیلیها را درآورده است.
سوم. یکی از روزنامههای مخالف اصلاحات پس از انتشار خبر نامزدی آقاجری برای دریافت جایزه صلح نوبل نوشته: «در ماهیت این مؤسسه همین بس که جایزه صلح نوبل سال گذشته از سوی آنها به جیمی کارتر، رئیس جمهور اسبق آمریکا تعلق گرفت». میشود حدس زد که مخالفان اصلاحات در ایران، در روزهای آتی کل جایزه نوبل را بیاعتبار خواهند دانست و تلاش خواهند کرد که بزرگترین جایزه دنیا را خدشهدار کنند. آنها از یاد بردهاند که چنین جایزهیی پیشتر به کسانی چون کوفیعنان، یاسر عرفات، ویلیبرانت، دالایی داما، هنری لافونتن، میخاییل گورباچف، مارتین لوترکینگ و نلسون ماندلا هم اهدا شده است.حتی بعید نیست که در صورت اهدای جایزهیی به هاشم آقاجری او را بار دیگر و البته این بار به اتهام کذایی «دریافت پول از بیگانگان» محاکمه و دوباره به اعدام محکوم کنند.
چهارم. نامزدی آقاجری از سوی مؤسسه پژوهشهای صلح اسلو برای دریافت جایزه صلح نوبل غیر از افتخاری که نصیب ایرانیان خواهد کرد.
علاوه بر تأکید دوباره دنیا بر به پایان رسیدن عصر خودکامگی و حمایت از روند اصلاحی در ایران پیام دیگری هم دارد؛ این که حالا دیگر همه دنیا میدانند که در ایران به غیر آن اقلیت خشونت طلب که پیامشان جز سیاهی و مرگ نیست، زنان و مردان بزرگ و آزادهیی زندگی میکنند که جهان تلاش شان در راه صلح و آزادی را میستاید.
منتشر شده در سایت امروز
درباره ی
آزادی بیان,
حقوق بشر,
سیاست
اشتراک در:
پستها (Atom)