۱۳۸۷ اسفند ۲۸, چهارشنبه

در مرگ امیدرضا میرصیافی؛نوروز و گرگ های آقا

چه بنویسم وقتی نوروز مان بوی مرگ می گیرد.چه باید نوشت وقتی سرتاسر این گربه عزیز،در سراسر ایران ما می تازند گرگ های آقا.امید رضا میرصیافی وبلاگ نویس در اوین منحوس جانش را از دست داده،همان جا که 30 سال پیش قرار بود درش تخته شود و در این 30 سال شد کشتارگاه مخالفان و منتقدان دیکتاتوری اسلامی.
این شعر را دی ماه نوشته بودم ولی حالا فکر کردم به جای هرجور نوشتن دیگر با عیدی تلخ "آقا"یان به وبلاگ نویسان،این را بگذارم اینجا.
به احترام آن جان عزيزي که اوین منفور را تاب نیاورد.



گرگ های آقا


تا نقض حقوق این بشر
گزارشی شود در کازینوی فلان مقام بسار اتحادیه
گرگ های آقا
سنگ ها را به خایه های ما
و خایه های ما را به سنگ
بسته اند چنان
که هزار سال دیگر هم
از نطفه رستم ها و رودابه ها
جز کودکان مرده
به دنیا نمی آید


آه عبارت های گم شده
آه بوروکراسی،کاغذ بازی،آه قطعنامه ها
باور کنید
موشک ها و بازجویان
آدم کش ها و شکنجه گران
تروریست ها و مزدوران
هزار بار زودتر از شما
هزار سال زودتر از آزادی
به دنیا آمده اند


آه گرگ های آقا
گرگ ها
آهای آقا!
این ها و آن ها اعتراف
و ما اعتراف می کنیم
شما زودتر از شیطان و بهتر از عزرائیل
از رویای کودکان ، کابوس
و از شهرها گورستان می سازید.


بیشتر:
مجتبی سمیع نژاد درباره امید رضا میرصیافی؛قرار بود که...

تاسف گزارشگران بدون مرز از مرگ امید میرصیافی در زندان اوین
28 اسفند ماه 1387- کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران امروز اعلام کرد که مرگ یک وب لاگ نویس زندانی در زندان اوین در روز 27 اسفند ماه که بدنبال مرگ زندانی عقیدتی دیگری در روزهای اخیر اتفاق افتاده است، گویای آن است که مقامات ایرانی کاملا به سلامت زندانیان اعتنایی ندارند. کمپین بین المللی حقوق بشر از قوه قضائیه خواست که فورا مسئولین زندان را بخاطر غفلت از مسئولیتشان در این دو مورد مرگ اخیر زندانیان مورد بازجویی و محاکمه قرار دهد. کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران به مقامات ایرانی یادآوری می کند که آنها طبق قوانین بین المللی حقوق بشر پاسخگوی سلامتی و امنیت جانی زندانیان هستند.
هادی قائمی؛ سخنگوی کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت: "رهبران ایران اداره زندانها را به گروهی از افراد نالایق و سنگدل واگذار کرده اند که نهایت بی اعتنایی را به زندگی انسان ها دارند." او اضافه کرد:"اگر مقامات ایرانی برای مجازات ماموران خاطی سریع اقدام نکنند مصونیت از مجازات و عدم پاسخگویی را رواج داده واین روند شدت می گیرد."
امید رضا میرصیافی در روز 27 اسفند ماه 1387 در زندان اوین در تهران درگذشت. به گزارش حسام فیروزی؛ پزشک زندانی در زندان اوین، میرصیافی بیش از حد مورد نیاز از داروهای خود استفاده کرده بود .در گزارش حسام فیروزی که توسط مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران ارائه شده، یادآوری شده است که میرصیافی دچار افسردگی شدید بود. فیروزی که در زمان درمان میرصیافی در بهداری زندان بود گفته است که پزشکان زندان نتوانستند مراقبت های مناسب را فراهم کنند و فورا او را به بیمارستان بفرستند.
میرصیافی بخاطر ابراز عقایدش در یک وب لاگ شخصی محاکمه شده بود. او به توهین به مقامات متهم شد و به دو سال و نیم زندان محکوم شد.
میرصیافی در مصاحبه ای در روز 26 اذرماه 1387 به کمپین بین المللی حقوق بشر گفته بود که وب لاگ او کاملا خصوصی بوده و فقط توسط تعداد کمی از دوستان او خوانده می شده است. او همچنین گفته بود که یک کارشناس وزارت اطلاعات به دادگاه فراخوانده شده بود، در جریان محاکمه او بر این نکته تاکید کرده و گفته بود که او نباید چنین حکم سنگینی دریافت کند.
محمد علی دادخواه؛ وکیل میرصیافی به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت که حکم میرصیافی با عجله به اجرا درآمد بدون اینکه آئین مناسب دادرسی در آن مورد اعمال شود، و ایشان هم قبل از اجرای حکم رسما از حکم صادره مطلع نشده بود و به او ابلاغ نشده بود.
هادی قائمی در این مورد گفت:" از قاضی ای که برای میرصیافی فقط بخاطر عقاید مسالمت جویانه اش حکم صادر می کند، تا مسئولین بهداری که شرایط بحرانی او را مورد بی توجهی قرار داده اند یعنی مجموعه ای از مقامات قضایی و ماموران زندان همه مسئول مرگ میرصیافی هستند. مرگ میرصیافی شاخص سنگدلی سازمانهای امنیتی و اطلاعاتی ایرانی است که با همکاری قوه قضائیه از دادگاهها سوء استفاده می کنند."
امیرساران؛ زندانی سیاسی ای که بخاطر فعالیتهای سیاسی 8 سال حکم دریافت کرده بود در روز 16 اسفند ماه 1387 در اثر سکته مغزی درگذشت. خانواده و دوستان امیر ساران ادعا کرده اند که مرگ وی در اثر بی مبالاتی و عدم مراقبت های مناسب توسط مقامات زندان رخ داده است.

۱۳۸۷ بهمن ۲۷, یکشنبه

عدالت تاريک؛اشعار کامیونی،تاج بيگم،تاجر بزرگ کاغذ، و حدادعادل

یک.غلامعلی حداد عادل بعد از خدماتی! که در مقام رياست مجلس هفتم کشيد،هر روز يا يک روز در ميان در مورد فرهنگ حرف می زنه تا به همه ثابت کنه که حالا که در عالم سياست با دوپينگ قدرت و نظارت و فاميل بازی و اين ها به جايی نرسيده ولی همچنان "چهره فرهنگی" هست.
در ميان اظهار فضل های غلامعلی خان يکی هم اين خبر است که گفته می خواهد مجموعه ای از «اشعار کاميونی» را منتشر کند،متن خبرش هم اين است:
"رئيس فرهنگستان زبان و ادب فارسی در ميان جمعی از استادان دانشگاه اعلام کرد: به اعتبار علاقه ای که به شعر و ادبيات دارم از اول انقلاب هر چه شعر در پشت ماشينها و کاميونها ديده ام را يادداشت کرده ام (البته فقط شعرهايی را يادداشت می کنم که مردم به علاقه و طبع خود پشت ماشين نوشته اند.) به طوری که در حال حاضر يک هزار و ۵۰۰ نمونه از اين شعرها را گردآوری کرده ام. اين شعرها گردآوری شده و روزی چاپ می شود. غلامعلی حداد عادل همچنين عنوان کرد: يک دفتر دارم که هنوز هم شعارها و شعرهای پشت ماشينها و کاميونها را يادداشت می کنم. شعرهای دهه ۶۰ که پشت ماشينها و کاميونها نوشته می شد با آنچه که امروز ملاحظه می کنم کاملا متفاوت است که اين خود نشانه ای از تغيير فرهنگ عمومی است."

دو.اتفاقا وقتی اين خبر را خواندم يادم افتاد به عکس يکی از اين کاميون ها که در وب ديده بودم.گفتم شايد بد نباشد غلامعلی خان حداد عادل هم آن را ببيند اين جوری شايد در مجلس یا فرهنگستان زبان و ادب کارگروهی برای ساخت و ساز "ادبيات چند همسری" فراهم کند.

سه.در اوايل بهمن ۷۹ خبری در روزنامه ها منتشر شد از کشته شدن يک تاجر کاغذ به نام "علی مصدقی راد" و مدتی بعد خبر دادند که آقای مصدقی راد را زنی کشته است به نام "تاج بيگم" ۵۲ ساله،ساکن خيابان روشندلان در نزديکی"پل چوبی" يا به عبارتی حوالی خيابان ظهيرالاسلام که همان راسته کاغذ فروشان هم هست.
در خبرهای اوليه به نقل از همسر و فرزندان آقای مصدقی راد آمده بود که ايشان صبح زود خيلی شيک و مرتب به اتفاق برخی از اعضای خانواده از خانه خارج شده و بعد از رساندن آن ها ، سرانجام راهی محل کارش شده.
اما مدتی بعد نوشتند که ايشان دور از چشم همسر و خانواده همسری صيغه ای هم داشته که همان"تاج بيگم "باشد.بعد هم مسئولان پرونده به خبرنگاران گفتند که همين تاج بيگم ، تاجر مشهور کاغذ را به قتل رسانده است.
غير از تناقض های فراوانی که در اين پرونده وجود داشت،که يکی از آنها عدم انطباق بازسازی صحنه جنايت با اعترافات تاج بيگم بود و اين را به کرات مسئولان پرونده در همان زمان اعلام و در رسانه ها درج شد،وقتی در نهايت سال ۸۲ دوباره از تاج بيگم انگيزه قتل تاجر کاغذ و همسر صيغه ای را پرسيدند،گفت"من از ۷سال پيش به صيغه «علی» درآمدم، در اين مدت ازسوی وی هميشه تحقير می شدم و او مرا استثمار کرده بود تا اينکه با کينه يی عميق نقشه قتل وی را طراحی کردم. روز جنايت، من با يک توطئه «علی» را به خانه اش(منظور تاج بيگم خانه ای نيست که تاجر کاغذ با خانواده اش در آن زندگی می کرد،بله خانه ديگری است) که محل قرار ما بود کشاندم."(روزنامه ايران،۲۵ مرداد ۸۰)
تاج بيگم در دادگاه و در حضور قاضی حسينی کوه کمره ای نیز گفتهه بود که"تاجر کاغذ مردی‌ هوسباز و دارای‌ فساد اخلاقی‌ بوده‌ و به‌ همين‌ خاطر يک‌ روز که‌ دو زن‌ را به‌ دفتر کار خود آورده‌ بود تا با هم‌ برای‌ خوشگذرانی‌ به‌ اطراف‌ تهران‌ بروند،در يک‌ فرصت‌ مناسب‌ وی‌ را با ضربات‌ چاقو به‌ قتل‌ رسانده‌ و به‌ خانه‌ پسر خود فرار کرده‌ بود."(روزنامه های ۲۶ تير ۸۲)
اين زن ۵۲ ساله که بنابر گزارش های منتشر شده،در واقع نقش کارگری و همسر صيغه ای آقای مصدقی را با هم بر عهده داشت،سرانجام در دادگاه به قصاص محکوم و ۲۵ تير ۸۲ بی سر و صدا در زندان قصر به دار آويخته شد.

اما ربط اين سه موضوع به هم چيست؟
آن تاجر کاغذ يعنی آقای علی مصدقی راد ، دايی غلامعلی حداد عادل بود. و همه اين ماجرا مروری است که با ديدن خبر انتشار اشعار کاميونی از سوی حدادعادل لازم بود.نمی دانم غلامعلی خان در کتاب اشعار کاميونی خودشان جایی برای این کامیون نوشت هم در نظر گرفته یا نه؛"فرزندکمتر،همسر بيشتر،خوب بيد!"

بی ربط؛

۱۳۸۷ بهمن ۲۳, چهارشنبه

آرزوی تندرستی برای شهرام شیدایی

شهرام شیدایی امروز در بیمارستانی در تهران تن اش را می سپارد به تیغ جراحی.خبر تلخی است خبر بیماری او.شهرام شاعر و مترجم است.زندگی شاعرانه ای هم داشته و دارد.دستکم پانزده سال است که می شناسم اش.آن وقت ها گاهی می رفتم به دفتری که او و چند دوست شاعر بعلاوه کلی آدم ديگر به فرهنگ نامه نویسی مشغول بودند.
غیر از این چند تا دوست مشترک دیگر هم داشتیم یکی علی باباچاهی بود،يکي شایان حامدی،و يکي علی رضا حسینی بود و خیلی های دیگر البته، و همه مان دوست شعر.
شایان حامدی سال 75 خودکشی کرد. شایان حامدی شاعری بوشهری و سبزه رو بود با سبیل های سیاه و چشم هایی مهربان.هیچ وقت حتی فکرش را هم نمی کردم که در برق چشمان سیاه او رد پایی از مرگ باشد.کتاب شعرش بعد منتشر شد؛"دری به دریغا" +
علی رضا حسيني را "زيبا ترين مغروق جهان" نامیده اند.او هم مثل شایان سبزه رو و پر از انرزي بود،و البته برخلاف شايان که آرامش خاص خودش را هم داشت،حسیني تند تند حرف می زد و در حرف ها و بحث های ادبی غرق می شد.نمی دانم چه طور شد که جانش برای همیشه به اعماق دریای اژه پيوست.خبر غرق شدن او یک سال و نیم بعد غرق شدن اش رسید.شاعر شکست روایت را موج های خشمگين دریا و زندگی از ما گرفتند.
همان سال ها شهرام شیدایی و حسینی و شریفی و چند تای دیگراز بچه های شاعر و نویسنده در کرج نشست های نقد شعر و داستان به پا کرده بودند.یکی دو بار به آن نشست ها رفتم.خیلی داغ بود و تند و تیز.با اینکه اغلب شان جوان بودند و سن و سال دارشان حسینی بود وآقای عابد همشهری ما ، ولی تقریبا نویسنده و شاعری از آن نشست ها جان سالم در نمی برد.بچه ها خوب می خواندند و البته کمی تند می رفتند.شهرام شیدایی در آن جمع میانه احترام و نقد را نگاه می داشت معمولا.چند موردش را خودم شاهدم و چند تای دیگر را هم از نویسندگان و شاعران شنیده ام.بقیه هم خب نظرشان را صاف و پوست کنده می گفتند.
نمی دانم سرنوشت آن نشست ها در سال های بعد چی شد.اما میدانم که شهرام شیدایی همه این سال ها داشت و دارد شعر می نویسد.
شهرام آدم کم حرفی است، و پر درد.شعرش را می گوید و ترجمه اش را منتشر می کند و می خواند و می نویسد.
نمی دانم چه طور شد که همه چیز این همه پخش و پلا شد.دیروز دوستی همین را می گفت به تاکید که؛بدجور پخش و پلا شده ایم در دنیا ولی خب امیدواریم هنوز و همیشه.
...
شهرام شیدایی امروز و احتمالا همین حالا که می نویسم تن اش را به تیغ جراحان سپرده.خبر تلخی است و آرزو مي کنم با کارگر افتادن تيغ جراحان،شهرام شیدایی را باز مثل همیشه سالم و سرحال و همان طور شاعر ببینم و ببینیم.

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes