۱۳۸۷ خرداد ۳, جمعه

...

گاهی با نغمه ای
گاه به ساز و گاه به لحظه ای
بعض روزها با باران یک ریز
بعض روزها در خیابانی خاموش
با باد ، با ماه گاهی
گاهی در یک تاکسی که دور می شود به سرعت
در ترن ها بعض وقت ها ،در فرودگاه ها
در اتوبوس ها
توی مترو وقتی درها باز و بسته می شوند
گاه در ترانه ها
در بغض،در مه،توی مهتابی ها گاهی
با جاده ها،با روزها
بعض وقت ها در شلوغی خیابان ها
در عصرهای بالکن و شب های بی خواب
لای همه این سال ها و ثانیه ها
همیشه می رود
او

۵ نظر:

  1. هميشه از شعرهات لذت برده‌ام، اي شاعر!

    پاسخحذف
  2. شهرام عزیز سلام

    خوشحالم که دوباره شعرت را می خوانم.
    امیدوارم هر جا که هستی شاد و سلامت باشی .

    پاسخحذف
  3. شهرام عزیز...
    سلام.خوبی؟خسته نباشید...
    سری به ما بزن رفیق.به میرزاگول هم بگو وبلاگش مشکل داره نمی تونم براش نظر بزارم...ارادتمندم

    پاسخحذف
  4. رضا، از رشت کوچک۱۱ بهمن ۱۳۸۷، ساعت ۱۳:۴۴

    شهرام جان سلام
    شعرت را خواندم و لذت بردم. یاد ترانه‌ای از راجر واترز افتادم با نام «در چشم هر غریبه‌ای؛» که تقریبا همین ساختار را دارد. حسابی دلتنگت هستیم. خیلی روزها با محمد که می‌نشینیم، یادت می‌کنیم.

    پاسخحذف

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes